حکمت و کرامت دستور کار رسالت و امامت

دلایل عقلی فراوان و نیز شواهد زندگی شخصی حضرت محمد(ص) و جانشینان شایسته او نشان می دهد که شخصیت فردی آنان از حیث کمالات علمی و اخلاقی در عالی ترین درجه ممکن قرار داشته است و دلایل انتخاب آنان نیز به رهبری و پیشوایی امت نیز همین است .

کد خبر: 56447 | تاریخ خبر: 15/08/1397

اهل حکمت و فلسفه، حکمت را به دو بخش «نظری» و «عملی» تقسیم کرده‌اند که «حکمت نظری» خود به شعبه‌های گوناگون صورت‌بندی می‌شود و «حکمت عملی» هم به سه شاخه اصلی «اخلاق»، «تدبیر منزل» و «سیاست مدن» طبقه‌بندی شده است. در این نوشتار نشان خواهیم داد که آنچه توسط پیامبر عظیم‌الشأن(ص) و جانشینان بر حق او صورت پذیرفته عالی‌ترین درجه حکمت نظری و عملی است که البته التفات ما بیشتر بر بخش «حکمت عملی» خواهد بود.

ترتیبی که اهل حکمت، برای حکمت عملی ذکر کرده‌اند یعنی «اخلاق»، «تدبیر منزل» و «سیاست مدن» کاملاً منطقی و منطبق بر سیره پیشوایان است. معنای دیگر این ترتیب این است که اول خود را بساز (اخلاق) سپس خانواده و نزدیکان خود را شایسته ترتیب‌نما (تدبیر منزل) و سپس جامعه خویش را فرهیخته نما(سیاست مدن). قرآن کریم انبیا و بویژه رسول گرامی اسلام(ص) را برای آنان که امید و باور به خدا و روز قیامت دارند، الگو و اسوه دیگران معرفی می نماید: لقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ الله أُسْوَه حَسَنَه لِمَنْ کانَ یرْجُو الله وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ الله کثِیرًا(الأحزاب/21) «یقیناً برای شما (در روش و رفتار) پیامبر خدا(ص) الگوی نیکی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد می کند.»  

دلایل عقلی فراوان و نیز شواهد زندگی شخصی حضرت محمد(ص) و جانشینان شایسته او نشان می‌دهد که شخصیت فردی آنان از حیث کمالات علمی و اخلاقی در عالی‌ترین درجه ممکن قرار داشته است و دلایل انتخاب آنان نیز به رهبری و پیشوایی امت نیز همین است و اگر این برتری و امتیاز روحی و اخلاقی وجود نداشته باشد عقلاً این انتخاب مردود است؛ زیرا ترجیح مرجوح بر راجح و مفضول بر فاضل می‌شود و اگر مساوی آنان هم باشند ترجیح بلامرجح است. البته ساختار وجودی و شخصیتی انسان‌های کامل به گونه‌ای است که در ضمن برتری آنان، امکان الگو بودن‌شان برای انسان‌های دیگر سلب نمی‌شود و جنبه بشری و انسانی آنان محفوظ است.

قرآن کریم انبیا و بویژه رسول گرامی اسلام(ص) را برای آنان که امید و باور به خدا و روز قیامت دارند، الگو و اسوه دیگران معرفی می‌نماید: لقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ‌الله أُسْوَه حَسَنَه لِمَنْ کانَ یرْجُو‌الله وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ‌الله کثِیرًا(الأحزاب/21) «یقیناً برای شما (در روش و رفتار) پیامبر خدا(ص) الگوی نیکی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد می‌کند.»

گرچه هر یک از پیامبران و حتی جانشینان آنان به گونه متناسب با درجه روحی خود معراجی متناسب داشته‌اند اما بدون شک عالی‌ترین درجه معراج برای آخرین پیامبر، حضرت محمد(ص)، اتفاق افتاده است. تحلیل پدیده معراج و مشاهدات آن حضرت و مراتب آن و نیز حکمت و فلسفه اصلی آن و ثمرات آن برای دیگران و آموزه‌ها و عبرت آن برای امت اسلام و درس‌های تربیتی و اخلاقی آن برای طالبان حکمت و حقیقت و سالکان کوی حق نیازمند فرصتی فراخ و زمانی وسیع است.

اما کسانی را که در جست‌وجوی حقایق و معارف ناب وحیانی هستند به اول سوره اسراء و نیز آیات پر رمز و راز سوره مبارکه النجم و روایات مفصلی که در ذیل آنها وارد شده و نیز تحقیقات بزرگان حدیث، فلسفه و عرفان در این باب ارجاع می‌دهیم. آنچه از این آیات مسلم است این است که پیامبر(ص) آخرین درجه کمال انسانی را تجربه شهودی داشته است و آخرین سیر کمال که پس از آن درجه دیگری نیست، پیموده است.

قرآن به طور اشاره فرموده است: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکانَ قَابَ قَوْسَینِ أ َ وْ أ َ دْنَی(النجم/9-8) «سپس نزدیک و نزدیک‌تر شد تا به پروردگار خود نزدیک شد که فاصله او تا خدایش به اندازه یک کمان یا دو کمان بوده است.» نتیجه اینکه این راه معرفت و عرفان برای همه از پیامبران و مؤمنان و سالکان و عارفان پیمودنی است؛ گرچه آخرین و عالی‌ترین درجه ممکن آن برای رسول خدا(ص) اتفاق افتاده است.

مولی امیرالمؤمنین که نخستین امام و نخستین جانشینان بر حق پیامبر خدا صلوات‌الله علیهما است در مورد زندگی ساده و شخصی خود که در نهایت سادگی و زهد بوده است چنین فرموده‌اند:

الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه الا و انکم لاتقدرون علی ذالک ولکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛ «آگاه باشید که پیشوایتان از دنیایش به دو جامه و از خوردنی آن به دو قرص نان بسنده کرده است. آگاه باشید که شما نمی‌توانید این چنین باشید لکن مرا در این راه با سرمایه ورع و (رعایت حلال و حرام خدا) و پاکی و استقامت و استحکام (در اندیشه و عمل) یاری نمایید.»

نقش خانواده در بالندگی شخصیت

با اینکه پیامبر عظیم‌الشأن و امامان بر حق شیعه و انبیا گذشته علیهم صلوات الله از عنایت‌ها و اعطای معنوی ویژه از سوی پروردگار برخوردار بوده‌اند اما بدون شک نهاد خانواده و عامل وراثت نیز درباره آنان در دستگاه تشریع و نظام منسجم و همبسته عالم و قانون تعامل و کنش و واکنش اخلاقی و انسانی رعایت شده است.

 امیرالمؤمنین علی(ع) درباره شخصیت خانوادگی پیامبران و حضرت رسول خدا(ص) و ائمه(ع) چنین فرموده‌اند: خداوند پیغمبران را در برترین امانتگاه امانت نهاد و در بهترین جایگاه قرار داد... هرگاه یکی از ایشان از دنیا می‌رفت دیگری بعد از او برای نشر دین خدا به جای او قیام می‌نمود تا آنکه منصب نبوت و پیامبری از جانب خداوند سبحان به حضرت محمد(ص) رسید. پس آن حضرت را از نیکوترین معدن‌ها رویانید و در عزیزترین اصل‌ها غرس نمود؛ از شجره‌ای که پیغمبرانش را از آن آشکار نمود و امین‌های (بر وحی) خود را از آن برگزید. خاندان او بهترین خاندان و خویشان او بهترین خویشان و شجره او بهترین شجره است؛ که در حرم روییده و در (بوستان) مجد و شرافت قد کشیده. آن شجره را شاخه‌های بلند (امامان دوازده‌گانه) و میوه‌ای است که دست هر کس به آن نرسد. آن حضرت پیشوای پرهیزکاران و روشنی دیده بینایان و چراغی است درخشان و ستاره‌ای است که نور از آن ساطع است و آتش‌زنه‌ای است که شعله آن برق می‌زند، روشنی او استقامت و طریقه‌اش هدایت و راهنمایی است و سخن او جداکننده (حق از باطل) و حکم و فرمانش به عدل و درستکاری (نهج البلاغه خطبه ۹۳/ فیض الاسلام)

  فلسفه اجتماعی رسالت و امامت

همانگونه که اشاره شد پیامبر(ص) و امام و پیشوای معصوم(ع) برترین انسان‌های زمان خویش‌اند، تمام همت و فلسفه بعثت و امامت آنان تصعید دیگر انسان‌ها از «شرایط عادی» به «شرایط عالی» که بدون شک این هدف مهم با رعایت اصولی ممکن‌الوصول است که به اشاره‌ای کلی به دو اصل بسنده می‌کنیم:

اصل نخست؛ تنوع راه‌های جذب و هدایت و شناخت دقیق مخاطبان. در قرآن خداوند به پیامبر(ص) سه راه اصلی را در دعوت و هدایت انسان‌ها ارائه فرموده است: ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَه وَالْمَوْعِظَه الْحَسَنَه وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أ َ حْسَنُ(نحل/۱۲۵)؛ «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنان به روشی که نیکوتر است، استدلال و جدال و مناظره کن.» سه راه اساسی در دعوت و هدایت آدمیان یعنی «حکمت»، «موعظه و پند نیکو» و «جدال برتر و احسن» به اعتبار تنوع مخاطبان است. برخی از مخاطبان دارای ذهنی فعال، استدلال گرا و در جست وجوی حقیقت و گوهر ناب واقعیت هستند اینان را فقط ارائه برهان روشن می تواند قانع و مجاب نماید. پس می طلبد که شخصیت هدایتگر به طور کامل واقف به این ویژگی مخاطب باشد.  

سه راه اساسی در دعوت و هدایت آدمیان یعنی «حکمت»، «موعظه و پند نیکو» و «جدال برتر و احسن» به اعتبار تنوع مخاطبان است. برخی از مخاطبان دارای ذهنی فعال، استدلال‌گرا و در جست‌وجوی حقیقت و گوهر ناب واقعیت هستند اینان را فقط ارائه برهان روشن می‌تواند قانع و مجاب نماید. پس می‌طلبد که شخصیت هدایتگر به طور کامل واقف به این ویژگی مخاطب باشد.

برخی دیگر روحیه و دلی پاک و تأثیرپذیر دارند لذا باید در عین حالی که موضوع برای او مستدل است ادبیاتی موعظه و پندآموز آن را همراهی نماید تا نتیجه که رشد ارتقای مخاطب است سریع‌تر حاصل شود.

دسته سوم کسانی هستند که ذهن آنان با یک سلسله باورهایی نسبتاً سخت که خیلی سریع تغییرپذیر نیست انس گرفته و به آسانی حاضر نیستند که از آن باورها و عقاید دست بردارند اینجا است که فقط راه سوم یعنی «جدال احسن» می‌تواند شخصیت هدایتگر را موفق نماید. «جدال احسن» یعنی اثبات مقصود شخصیت هدایتگر با استفاده از آن باورهای مورد اعتماد و اطمینان مخاطب.

نمونه‌ آنکه در سیره علمی و عملی پیامبر عظیم الشأن(ص) رخ داده، این است که وقتی که با مسیحیان درباره خدا بودن مسیح(ع) بحث نمودند آنان گفتند چون او پدر ندارد ما او را خدا می‌دانیم. قرآن و پیامبر(ص) در جواب آنان فرموده‌اند که اگر قرار باشد به این دلیل مسیح خدا باشد پس به طریق اولی، باید آدم ابوالبشر خدا باشد زیرا او نه پدر داشته نه مادر؛ إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ‌الله کمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَیکونُ(آل عمران/59) «مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش» او هم فوراً موجود شد.» (بنابراین، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر اولوهیت او نیست.)

اصل دوم: در جایی که هدایت دیگران مطرح است و مخاطب بر روش یا دینی دیگر است وظیفه پیامبر و امام فقط هدایت است و بس. هیچ مسئولیتی نسبت به پذیرش یا عدم پذیرش او ندارد. آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارند:

۱- لَا إِکرَاهَ فِی‌الدین (بقره/۲۵۶)؛ در قبول دین، اکراهی نیست.

۲- وَمَا جَعَلْنَاک عَلَیهِمْ حَفِیظًا (انعام/۱۰۷)؛ تو نگهبان آنان نیستی.

۳- وَمَا  أ َ  َ  نْتَ عَلَیهِمْ بِوَکیلٍ (انعام /۱۰۷)؛ تو وکیل آنان نیستی.

۴- فَذَکرْ أ َ نَّمَا أ َ نْتَ مُذَکرٌ لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ(غاشیه/۲۲-۲۱)؛ پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای، تو سیطره بر مردم نداری.

نویسنده: آیت‌الله حاج شیخ حسین عرب استاد حوزه و دانشگاه

منبع: روزنامه ایران، سه شنبه، ۱۵ آبان ۱۳۹۷

1497

انتهای پیام /*