web
stats
جهان طراحی شده
en کد مطلب: 42455 | تاریخ مطلب: 1395/09/21
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

جهان طراحی شده

اینکه جهان چگونه پدید آمده است موضوعی است که از هزاران سال پیش مورد توجه انسان ها، به خصوص انسان های متفکر بوده است. به این سوال مهم تا به حال پاسخ های گوناگونی داده شده است. ادیان و به خصوص ادیان توحیدی، جهان را مخلوق خدای واحد قادر متعال می دانند. بدین معنی که جهان انعکاس اراده الهی است و آن را از هیچ آفریده و خالق همه چیز در جهان اوست.

جهان طراحی شده

مقدمه


اینکه جهان چگونه پدید آمده است موضوعی است که از هزاران سال پیش مورد توجه انسان ها، به خصوص انسان های متفکر بوده است. به این سوال مهم تا به حال پاسخ های گوناگونی داده شده است. ادیان و به خصوص ادیان توحیدی، جهان را مخلوق خدای واحد قادر متعال می دانند. بدین معنی که جهان انعکاس اراده الهی است و آن را از هیچ آفریده و خالق همه چیز در جهان اوست: الله خالق کل شیئ( قرآن- سوره رعد- آیه 16)


نظرات فلاسفه


فلاسفه نیز با توجه و یا بدون توجه به ادیان و مذاهب در این زمینه نظر داده اند. فلاسفه ایده آلیستی به شکلی و فلاسفه ماتریالیستی به شکلی دیگر. هر کدام از این دو مکتب مراحل مختلف تکامل خاص خود را در خصوص نظریه چگونگی پدیدار شدن جهان طی کرده اند. جامع فلسفه ایده آلیستی در فلسفه ایده الیسم دیالکتیک هگل انعکاس پیدا می کند.


او برخلاف نظر برخی فیلسوفان که برای اثبات خالق هستی دنبال علت العلل می روند ، معتقد است که نمی توان  علت وجود ی  جهان را به علت العلل مستندکرد، زیرا این پرسش پیش می آید که علت وجود آن علت العلل چیست؟


بنابراین با چنین استدلالی در یک سیر تسلسل گیر می کنیم. «هگل» معتقد است :" اصل نخستین جهان نه علتی است که جهان معلولش باشد بلکه خرد یا دلیلی است که جهان نتیجه آن است".( فلسفه هگل- نوشته والتر ترنس استیس- ترجمه حمید عنایت- صفحه 72)


به همین دلیل روند تغییر و دگرگونی در جهان را تابع تصادف کور نمی داند، و لذا معتقد است:" تاریخ عمومی جهان بازیگر  تصادف کور نیست، بلکه پیشرفت آن تابع مثال یعنی خرد است. تاریخ همان تظاهر تدریجی مثال در زمان است". ( همان منبع- صفحه 178-179)


ماتریالسیم نیز مراحل مختلف تکاملی خود را طی کرده است و اوج آن در ماتریالیسم دیالکتیک مارکس و دوست و همراه او انگلس تجلی پیدا کرده است. البته آنها نظرات فلسفی خود رادرباب پیدایش جهان مانند هگل در یک دستگاه فلسفی منظم ارائه نکرده اند ولی به شکل پراکنده به توضیح نظرات خود پر داخته اند.


«پلخانف مارکسیست» معروف روسی در این خصوص می نویسد: " مارکس و انگلس هیچ کجا نظرات فلسفی خود را به صراحت بیان نکرده اند ولی ... این نظرات به شکل نهایی و به نحو کاملا روشنی، منتهی به صورت جدلی در نخستین بخش کتاب آنتی دورینگ... بیان گردیده اند. سپس کتابچه بسیار جالب توجهی از همین مولف (انگلس) هست به نام لودویک فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان... که در آن بنیان های فلسفی مارکسیسم به صورت مثبتی تشریح شده است.


اما در مورد مارکس آنچه به عنوان اسناد مهم برای فهم وجه فلسفی آموزش های او می توانم برشمارم عبارت است از اولا توصیف دیالکتیک ماتریالیستی- متمایز از دیالکتیک ایده آلیستی هگل- در پیشگفتار وی بر چاپ دوم آلمانی جلد یکم کاپیتال و ثانیا تذکرات متعددی که در ضمن همان جلد داده شده است. تذکرات مهم دیگری نیز در پاره ای از صفحات فقر فلسفه... داده شده است".( منتخب آثار فلسفی- گئورگی پلخانف- انتشارات ما- 1361- ترجمه پرویز بابایی- صفحات 204 و 205)


به هر جال ازنظر ماتریالیسم دیالکتیک برخلاف ایده آلیسم دیالکتیک هگل ،جهان واقعی منحصربه جهان مادی است.این جهان محصول ایده ویا ذهن نیست،بلکه ذهن عالی ترین محصول ماده است. انگلس در این زمینه می نویسد:"جهان مادی که ما از راه حواس آن را درک می کنیم و خود بدان تعلق داریم تنها جهان واقعی است...ماده محصول ذهن نیست بلکه خود ذهن صرفا عالیترین محصول ماده است".( فردریش انگلس- لودویک فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان- ترجمه پرویز بابایی- صفحه 26)


با این وصف ماتریالیسم دیالکتیک ورای ماده هیچ چیزی را نمی پذیرد و معتقد است:" وحدت واقعی جهان در مادیتش می باشد".( فردریش انگلس- آنتی دورینگ- ترجمه هیات تحریریه نشریه مردم- 11ژوئن 1978- صفحه 43). ضمنا ماتریالیسم دیالتیک معتقد است که حوادث جهانی:" به رغم همه تصادفی بودن های ظاهری و همه برگشت های موقت، در پایان، تکامل بالنده خود را متجلی می سازد".( فردریش انگلس- لودویک فرئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان- ترجمه پرویز بابایی- صفحه 65)


نهایت اینکه ماتریالیسم معتقد است که دنیا از ازل بوده و تا ابد نیز ادامه خواهد داشت و هر تغییر و تحولی که در آن رخ می دهد بر اساس دیالکتیک ماتریالیستی است و روند کار نیز رو به تکامل است و هیچ نیروی مافوق ماده در این کار نقشی ندارد.


نظر دانشمندان


اما تلقی از جهان و پدیده های آن به نظر ادیان، ایده آلیسم و ماتریالیسم منحصر نمی شود. دانشمندان علوم تجربی بی توجه به نظرات مطرح شده فوق راه خودشان را می روند. آنها چیزی را قبول می کنند که یا در تجربه به اثبات رسیده باشد و یا دلایل و قرائن متقن، نظریه ای را پشتیبانی کنند. به همین دلیل چندین سده است که به دلیل کشفیات گوناگون علمی و مغایرت آنها با تفکر سنتی، رودرروی ارباب کلیسا و کتاب مقدس قرار گرفته اند.


نظریات کوپرنیک(1542- 1473)، گالیله(1564-1642)، نیوتن(1642-1727)، داروین(1809-1882) و ...در مورد مرکزیت زمین و منشاء پیدایش  انسان نمونه آن است.


با پیشرفت علوم، دانشمندان به فرایندی جدید از پدیدار شدن و تکامل جهان پی برده اند. به نظر دانشمندان علوم تجربی، حدود 7/13 میلیارد سال پیش جهان با انفجار عظیمی(بیگ بنگ) آغاز شد. ابری از ذرات زیر اتمی نتیجه این انفجار بود. این ذرات که به شکل توده های ابری فضا را فرا گرفته بود( و به تعبیر دقیق تر فضایی را که خود به وجود آورد ند) به تدریج در جاهای مختلف متراکم شده و ستارگان را تشکیل دادند.


در این ستارگان با توجه به بزرگی و کوچکی هر کدام، اتم های عناصر مختلف ساخته شد. با انفجار هر کدام از این ستارگان پس از اینکه عمرشان به پایان رسید، ستارگان کوچکتر و سیارات و سیارک ها تشکیل شدند. زمین یکی از این سیارات است که حدود 4و نیم میلیارد سال پیش به وجود آمد. در زمین با ترکیب عناصر، مواد مختلف شیمیایی تشکیل شد. بعدا از ترکیب مواد مختلف شیمیایی مواد آلی و درنهایت  سلول های زنده  اولیه ،و با تشکیل سلول های اولیه گیاهی و حیوانی، گیاهان و جانوران پا به عرصه وجود گذاشتند.


در این فرایند، ظهور هر مرحله از تکامل  زمینه ظهور مرحله بعدی را فراهم ساخته است. لذا به نظرعده ای از دانشمندان پدیدار شدن هر مرحله را می توان با توجه به اتفاقات بسیار گسترده و نجومی توضیح، و تغییر و تحولات و تکامل آن را به خوبی تبیین کرد ه و نیازی به طرح وجود مافوق الطبیعه برای خلق موجودات نیست.


به عبارت دیگرآن ها معتقد ند، ازآن جا که طی چند ده میلیون وحتی چند صد میلیون سال، جهش های اتفاقی درحد صد هامیلیون وحتی میلیاردها باراتفاق افتاده است، لذاگرچه بخش عظیمی از آن هادرجهت منفی وتضعیف مو جودزنده بوده است که منجر به مرگ یا عدم انطباق باشرایط محیطی دردرازمدت ویا کوتاه مدت شده  است، ولی تعدادمعدودی ازجهش هانیزدرجهت تکامل وامکان انطباق طبیعی است که درنهایت منجر به بهبودوضع موجودزنده گشته وسپس  این ویژگی به نسل های بعد منتقل وموجب ظهورگونه جدیدویا گونه برتری نسبت به نسل قبل خویش گردیده است.


لذا این دانشمندان از پیچیدگی قسمت های مختلف اندام گیاهان و بدن جانوران و ارتباط منظم بین آنها، شگفت زده نمی شوند و می گویند این پیچیدگی و هماهنگی نتیجه صدها میلیون سال تکامل است.


داروین در این زمینه می نویسد:"باید اعتراف کنم فرض اینکه چشم با تمام تدابیر بی مانندش می تواند با انتخاب طبیعی(natural selection) شکل گرفته باشد به نظر بی نهایت نامعقول می آید. اما عقل به من می گوید اگر درجه بندی های متعددی از یک چشم بی نقص و پیچیده تا یک چشم نا قص و ساده وجود داشته باشد و هر درجه برای صاحب آن مفید باشد پس باور اینکه یک چشم بی نقص و پیچیده از انتخاب طبیعی به وجود آمده باشد هر چقدر هم برای ذهن ما غیرقابل درک باشد خیلی هم سخت نیست".( چارلز داروین- کتاب خاستگاه گونه ها)


گفته می شود درجه بندی که داروین از آن سخن می گوید می توان بین لکه های ابتدایی حساس به نور یک کرم خاکی و چشم های دوربین فوق العاده عقاب مشاهده کرد. بنابراین به نظر دانشمندان پیچیدگی چشم تیزبین عقاب ماحصل صدها میلیون سال تکامل چشم است.


اکنون دانشمندان درعلوم مختلف تجربی با کنکاش در روابط اشیاء و پدیده ها به کشف قوانین حاکم بر جهان مادی و تاثیر و تاثر پدیده ها روی یکدیگر ادامه می دهند. ظاهرابه نظربعضی ازآن ها در این مسیر کار علمی ردپایی از خدا ملاحظه نمی شود. با این وصف شاید گفته شود که وقتی داروین با قرائن و استدلال ثابت کرد که انسان زاده میمون است عده ای حق داشتند که از مسیحیت دور شده و خدا را نفی کنند.


چون آنها ملاحظه می کردند که به رغم وجود شواهد متقن مبنی بر تکامل و تبدیل گونه ها، در کتاب مقدس صحبت ازآفرینش  خلق الساعه به میان آمده و نوشته شده است که: " خداوند خدا پس آدم  را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد".( تورات- سفر پیدایش- باب دوم- آیه 7) و نیز می توان گفت که این قبیل  دانشمندان هم حق داشتند که از آن پس با بی اعتقادی به وجود خدا کارهای علمی خود را پی گیرند.


اما به نظر می رسد این شیوه برخورد خطایی است که اولا ناشی ازبیان غیرعلمی  کتاب مقدس و شیوه برخورد عقاید کلیسا و مذهب سنتی با پدیده های علمی بوده که آنها را به موضع گیری علیه وجود خدا سوق داده است.


ثانیا به دلیل وجود هیجان ناشی از تضاد علم با مذهبی که سد راه علم بوده عجولانه قضاوت شده و به ظرافت های متن و حاشیه کشفیات علمی به خصوص مسائل زیست شناسی توجه  عمیق نشده است. ثالثا ناشی از عدم درک درست از خدا و شیوه عمل ما او بوده است.


آثاربرداشت های شتابزده


برداشت و تفسیرهای عجولانه و شتابزده از کشفیات و نظرات علمی و شبه علمی در طول تاریخ بارها موجب انحراف افکار به مسیر غیرسازنده و هدر دادن توانایی ها شده است. به عنوان نمونه اشاره می کنیم به استفاده عجولانه و غیر علمی از نظریات لامارک زیست شناس معروف قرن نوزده.


قبل از اینکه داروین(1809-1882) نظریه تکامل خود را مطرح کند لامارک(1744- 1829) در این خصوص نظریه داده بود و برای بیان چگونگی وقوع تکامل دو نظریه استعمال و عدم استعمال اندام ها و ارثی بودن صفات اکتسا بی را عنوان کرد. او معتقد بود اگر از اندامی مثل دست زیاد و درست استفاده شود که در نتیجه آن دست قوی شود این قوی شدن به نسل بعدی انتقال پیدا می کند.


اما با پیدایش علم ژنتیک این نظریه منسوخ شد زیرا ثابت شد که فقط تغییرات وصفاتی از یک نسل به نسل بعدی منتقل می شود که در ژن ها آن هم فقط در ژن های سلولهای جنسی منعکس شده باشد.


تغییرات در ژن های جنسی هم فقط تحت شرایط خاصی مثل قرار گرفتن در حوزه جریان های الکترو مغناطیسی ، تشعشعات اتمی ،امواج فوق  بنفش خورشید،تغییرات شدید محیطی وغیره امکان پذیر است.


اما انگلس (1895-1820) به عنوان یک فیلسوف ماتریالیست ، جامعه شناس، اقتصاد دان، و یکی از مشاهیر عصر خود پیش از اینکه علم ژنتیک نظرات لامارک را منسوخ اعلام کند، بر اساس آن هاونیزبعضی دیدگاه های داروین ، مطالب مفصلی در زمینه تاثیر" کار"بر بدن و نقش آن در تکامل انسان از میمون نوشت. او در دیالکتیک طبیعت می نویسد:"پیش از اینکه اولین سنگ به دست بشر به کاردی سنگی بدل شود، احتمالا زمان آنچنان طولانی سپری شده است که در مقایسه با آن، دوران تاریخی شناخته شده ناچیز جلوه می کند، اما گام تعیین کننده برداشته شد دست آزاد شد.


و اکنون می توانست مرتبا مهارت بیشتری کسب نماید؛ انعطاف پذیری که بدین طریق حاصل شد از نسلی به نسل دیگر به ارث می رسید و افزون تر می گردید. بنابراین دست نه تنها فقط  وسیله کار نیست، بلکه این خود نیز محصول کار است".(فردریش انگلس- دیالکتیک طبیعت- ترجمه ف-نسیم-چاپ اول- اردیبهشت 1359-نشرپویان- صفحه 206)


براساس مطالب مفصل انگلس، مارکسیست ها مطالب بسیار مفصل تری به رشته تحریر درآوردند که نمونه آن کتاب "منشاء انسان" اثر میخائیل نستورخ نویسنده روسی از موسسه و و موزه انسان شناسی دانشگاه مسکو است. او با انتقاد از مذهب، در مقدمه کتاب خود


می نویسد:"چگونگی منشاء نژاد انسان مساله ای است که حل آن هزاران سال است فکر بشر را به خود مشغول داشته است...ماوراءالطبیعه در این باره راه درستی نشان نداده است."


اما غافل از اینکه مطالب مفصل خودشان هم که آن هارا براساس نظریات انگلس نوشته اند و انگلس نیز براساس دیدگاه های نادرست لامارک وداروین مبنی برامکان انتقال صفات اکتسا بی ارائه کرده، غیر علمی بوده ولذا مارکسیسم نیز که ادعای علمی بودن را می کرد ، راه درستی را نشان نداده است.


به هرحال اگربیان غیرعلمی درمورد آفرینش راندیده گرفته وهیجانات مربوطه  نیز کنارگذاشته شود  و به ظرافت های متن و حاشیه های موضوع موجودات در روند تکامل دقت شود بی تردید نتیجه آن برخلاف نظر برخی مجامع علمی مبتنی بر اتفاقی بودن پدیده های جهان؛ "جهان طراحی شده" ایجاد شده است.


تکامل درعرصه زیست شناسی


برای تبیین بیشتر موضوع،  فعلا به امر تکامل در عرصه زیست شناسی می پردازیم.


در این عرصه خلاصه فرایند تکامل چنین آمده است که پیش از پیدایش موجودات هوازی، کشفیات باستان شناسی نشان می دهد که :" قدیمی ترین فسیل های میکروسکوپی کشف شده از دوره پرکامبرین (4500 تا 542 میلیون سال پیش) متعلق به سیانوباکتری ها هستند.


این موجودات تک سلولی به کمک انرژی خورشیدی و مواد معدنی موجود در اقیانوس ها می توانستند عمل فتوسنتز انجام دهند و اکسیژن تولید کنند تا پیش از آن اکسیژن موجود در اتمسفر زمین بسیار کم بود و لی این باکتری ها طی میلیون ها سال باعث افزایش اکسیژن اقیانوس ها و هوای بیرون شدند و امکان به وجود آمدن موجودات هوازی را به وجود آوردند. (فرگشت و ژنتیک- نوشته بهنام محمدنیا- 1389- صفحه 27).


اکنون فسیل هایی از سیانوباکتری ها در سواحل غربی استرالیا وجود دارد. پس از پیدایش و تولید اکسیژن، سلولهای هوازی وابتدائی کوروموزوم دار بدون هسته به وجود آمد.


بعدها سلولهای هسته دار ایجاد شد.همه  این سلول ها دارای کوروموزوم هایی بودند که حاوی ژن بوده و این ژن ها دارای اطلاعات برای نحوه زندگی آنها بود. سلولهای اولیه هوازی به تدریج موجودات ریز چند سلولی را به وجود آوردند و سپس مراحل مختلف تکامل انواع گیاهان و جانوران در طول صدها میلیون سال به وجود آمد.


بنابراین جد همه گیاهان و جانوران همان سلول های اولیه است. مکانیزم تکامل هم چنین عنوان می شود  که با تغییرات اتفاقی و تصادفی در ژن ها موجب تغییر در اندام و شکل موجودات می شود. موجود پدیده آمده چنانچه توانست خود را با شرایط محیط سازگار دهد زنده می ماند و تغییر صورت گرفته نسبت به موجود قبل از خود را به نسل بعدی منتقل می کند.


در چنین حالتی موجود جدید تکامل یافته و به عبارت دیگر خصوصیات بهتر و بیشتری برای زیست دارا می شود. البته بسیاری  موارد هم تغییرات در جهت ضد تکاملی است و موجب می شود موجودات پدیدار شده عمدتا نتوانند در شرایط محیطی که به دنیا آمده اند زیست کنند لذا از بین می روند.


این روند تکامل در مورد همه انواع، ساختار بدنی، اعم از دست ، پا، صورت و غیره ظاهرمی شود. در موردجزئیات هر کدام از اعضای بدن نیز این مسیر تکامل در جانوران رخ می دهد. در مورد گیاهان نیز چه در قسمت تنه، ساقه، برگ، ریشه، میوه و چه در ارتباط آنها با جانوران و حشرات و غیره همین امر حاکم است.


این بیان از تکامل زیستی که آخرین دستاوردهای علمی است گرچه کسی با شیوه آزمایشگاهی نتوانسته آن را اثبات کند اما قرائن، شواهد، بررسی ژن ها و غیره این نظر را تاحدود زیادی تائید می کند و کسی نمی تواند آنرا به راحتی نفی کند.


اما آنچه ما دنبال آن هستیم نه رد این نظریه، بلکه نفی  استنباط بی دلیل وسطحی از آن است. معمولا از این نظریه، رد  وجود خدا را نتیجه می گیرند. در صورتی که این نظریه به هیچ عنوان خدا را رد نمی کند.


به نظرمیرسد دوعامل درتاکید برچنین برداشتی مؤثربوده باشد:


1- مقاومت صدها ساله کلیسا،به نام خدا ومسیح درمقابل پیشرفت علوم وخاصه درموردمنشا پیدایش انسان درفرایندتکامل که باآن چه درکتاب مقدس آمده است مغایرت کامل دارد.این موضوع موجب ذهنیتی منفی نسبت به کلیسا،مسیح وخداشده است ولذاخودرادرچنین نتیجه گیری هائی نمایان می سازد. 


2- اکثرتغییراتی که درژن هاتحت تاثیرعوامل طبیعی رخ می دهد،جهت ضدتکاملی دارد. برای عده ای ازدانشمندان این پدیده خود دلیل مهمی درجهت اتفاقی بودن روند تکامل وعدم طرح وبرنامه درامرآفرینش است.                                                                              


اما هردومطلب فوق فاقد پشتوانه علمی ودقیق برای رد وجود خدا است.زیرا درمورد اول صرفادخالت دادن ذهنیت منفی ناشی از خلط مبحث بی مورد یک مطلب غیر علمی بامسائل علمی است. ودرمورد دوم پربها دادن کثرت تاثیرات منفی عوامل محیطی روی ژن ها نسبت به اهمیت،ظرافت، عمق وهمه جا نبه ای بودن جهش های تکاملی است.


به عبارت دیگر تخریب ژن هاباتوجه به آسیب پذیری آن ها بدیهی بوده ومی تواند بسیار زیاد باشد، لذااختلال دراندام های مختلف  بدن از این طریق باید خیلی عادی تلقی شود.اما جهش درجهت تکامل به فرایندی بسیار پیچیده نیازمند است.


به عنوان نمونه اشاره می کنیم به همان مثالی که داروین درموردلکه های ابتدایی حساس به نورکرم خاکی به عنوان ابتدای شروع تکامل چشم مطرح کرده است. 


برای تحقق این که درکرم خاکی ساده لکه های حساس به نورقابل استفاده جهت تشخیص روشنائی از تاریکی، با جهش تکاملی تحقق پیدا کند موارد زیر باید صورت پذیرد:                                                                  


1- دونقطه حساس به نور باید ازسلول های زنده ،ویژه ومتفاوت بادیگر سلول ها واحیانا قابل ترمیم تشکیل شود. ضمنا بایدهم نوع مواد تغذیه وهم مکانیسم تغذیه آن ها مشخص شود.طبیعتا همه این اطلاعات باید درژن جهش یافته انعکاس پیدا کند.


2- محل قرارگرفتن این دونقطه باید دربدن کرم به طور دقیق درجهش پیش بینی شده باشد.بدیهی است که  محل مزبورباید جای مناسبی باشد تااین پدیده جدید قادرباشد کارخودرا به خوبی انجام دهد.لذا قرارگرفتن زیردهان ، زیرشکم،انتهای بدن وغیره آن را بی اثر می کند.


3- سیستم هدایت اثرنوربه این دو نقطه تامغز باید پیش بینی شده باشد.به این معنی که باید عصب های ذیربط بابافت سلولی ویژه وامکان انتقال پیام روشنایی وبا قا بلیت تبدیل اثرات فوتون ها به امواج الکتریکی درنظرگرفته شود.


4-این عصب هااحیانا باید دارای روکش مخصوص به خود باشند،تاازانخراف پیام ویا تاثیرات زائد وپارازیت ازجانب نواحی اطراف درامان باشند. این موضوع درموردچشم های پیشرفته وحتی در مورد همه رشته های عصبی صادق بوده وموردتوجه واقع شده است.درموردچشم انسان وقتی روکش رشته های عصبی دچار خوردگی می شوند، انسان دچار دو بینی ویا دید تارمی گردد.


5- برای عصب ها وروکش ها ی آنها نیز باید به طور سیستماتیک ، برنامه تغذیه مناسب پیش بینی شده با شد.


6- درمغز کوچک کرم خاکی باید ناحیه ای برای درک روشنائی وتمیز آن از تاریکی به وجود آید.


7- همه موارد فوق باید اولا به شکل جهش صرفا  درژن های سلول های جنسی صورت به گیرد، وثانیا همه هم زمان پدید آیند.


حال این سؤال پیش می آید که آیا حتی برای این کارکوچک می توان تصادف کور را محور قرارداد؟                                                                            


جهان طراحی شده است:


اما در مورد نظریه تکامل، به فرض صحت این نظریه که تا به حال شواهد و قرائن در جهت تائید آن بوده است معتقدیم که برخلاف استنباطی که برخی محافل علمی مبنی بر تصادفی بودن پدیده های عالم می کنند، جهان کاملا برنامه ریزی و طراحی شده آفریده شده است.


بدیهی است که پشت این طراحی و برنامه ریزی، طراحی وجود دارد. برای اثبات این موضوع بسیار تلاش شده است که ظرافت های متن اندام های زیستی موجودات زنده و گیاهان تبیین و تشریح شود. اما متقابلا ان قلت های بسیاری با مدد از اصل تکامل و انتخاب طبیعی و نیز زمان های نجومی، باعث شده است که استدلال ها به محاق تردید فرو روند و شک ها باقی به ما نند.


لذا ما برای اثبات این امر به د نبال تبیین اهمیت و ظرافت متن یااصل  اندامهای زیستی نمی رویم (گر چه اگر درست تببین شود جای ان قلت باقی نمی گذارد)، بلکه به مواردی از حواشی اندام های زیستی می پردازیم که به نظر می رسد مشکل بتوان در مورد پیدایش آن ها براساس طرحی معین  تردید کرد.


توضیح این که طبیعت درفرایند تکامل نه فقط به فکرایجاد اندام های مختلف مورد نیازمستقیم موجود زنده بوده بلکه به فکرخلق سیستم های متنوع ومختلفی که به تواند نیازهای این اندام هارا درموردکارایی ومحافظت تامین کند، نیز بوده است.


علاوه براین طبیعت همچنین به فکر تامین نیاز این محافظ هابه طرق گوناگون بوده است.لذا این شیوه برخورد همه جانبه با ساختار موجود زنده بی تردید نگاه برنامه ریزی وطراحی را اثبات می کند.


نمونه هائی ازاین موارد را در ذیل ذکر می کنیم:


1- مغز که اوج تکامل آن در انسان ظاهر شده است مرکز پردازش، فرمان، احساس و کنترل اعضای بدن می باشد. این مغز متشکل از صدمیلیارد نورون است که ارتباطات وسیعی با یکدیگر دارند. ظاهرا هر نورون با ده هزار نورون دیگر ارتباط مستقیم دارد. این نورون ها از سلول های ویژ ای تشکیل شده اند. مغز به مناطق مختلفی تقسیم شده که هر منطقه مربوط به کاری مشخص است: بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه، چشائی و غیره.


تا این جای کار را می توان چنین تلقی کرد که مغز با توجه به روند تکاملی خود از موجودات پست تا انسان و توجه به نیازهر موجود در شرایط خاص خود و رفع نیاز آن، تکامل پیدا کرده است. شاید بتوان با اغماض قبول کرد که تصادف و اتفاق در روند افزایش نورون ها و به تدریج تقسیم کار موثر بوده و همین اکتفا می کند که به عدم وجود ماورا الطبیعه قائل شویم.


گرچه این شیوه استدلال ساده انگاری است ولی همانطور که اشاره شد فعلا آنرا می پذیریم. اما موضوع فقط همین نیست. مغز حواشی ای دارد که اگر مکانیسم ظهور این حواشی ازمکانیسم ظهور خود مغز مهم تر نباشد کمتر از آن نیست.


توضیح اینکه درست است که مغز در  هرمرحله ازتکا مل زیستی  برای دارنده آن ضروری است. اما به علت حساسیت شدید و ضربه پذیری زیاد، طبیعت به تکامل صرف آن اکتفا نکرده است، بلکه یک سیستم حفاظتی دقیق و همه جانبه  نیز برای آن طراحی کرده است. همین سیستم حفاظتی را برای نخاع که مکمل آن است  و از آسیب پذیری زیادی برخوردار است( به طوریکه با کوچکترین فشار یا اصطکاک کارش مختل می شود)، نیز در نظر گرفته است.


به عبارت دیگر:" دستگاه عصبی مرکزی پستانداران به چند روش محافظت می شود. نخستین عامل، استخوانهای جمجمه و ستون مهره ها هستند که جعبه ای محکم و استخوانی برای محافظت از مغز و نخاع به وجود می آورند. افزون بر آن، مغز و نخاع را پرده ای سه لایه ای به نام مننژ می پوشاند. پرده بیرونی مننژ از نوع بافت پیوندی محکم است و سخت شامه نام دارد. در زیر آن لایه عنکبوتیه قرار دارد و لایه درونی مننژ نرم شامه است که دارای مویرگ های خونی فراوان است و بافت مغزی را تغذیه می کند. میان لایه عنکبوتیه و نرم شامه فضایی است که از مایعی به نام مایع مغزی نخاعی پر شده است و نقش ضربه گیر را دارد.


همچنین سلول های پوششی دیواره مویرگ های مغزی، فاقد منافذی هستند که در سایر بافت ها دیده می شود در نتیجه بسیاری از مواد  که در متابولسیم سلول های مغز نقشی ندارند و نیز میکرب ها معمولا نمی توانند وارد مغز شوند. به این عامل حفاظت کننده سد خونی مغزی می گویند. نورون های دستگاه عصبی مرکزی به وسیله انواعی از سلول های غیرقابل تحریک که نور وگلی نامیده می شوند حمایت می شوند." (مغز و نخاع- ویکی پدیا)


این واقعیت از مغز را می توان با ساده انگاری شبیه قرن نوزدهم، موجودات را کنار هم ردیف کرده  بگوئیم نتیجه فرایند تکامل موجودات است و یا می توان شبیه زیست شناسان قرن بیستم خود را راحت کرده و صرفا به این اکتفا کنیم که این امر نتیجه جهش ها و اطلاعاتی است که به تدریج در ژن ها ذخیره شده و انتخاب طبیعی آن را تثبیت کرده است. اما از زاویه دقیق زیست شناسی و نیز رویکرد فنی، هیچ کدام از این توجیه ها برای موارد حاشیه ای، علمی و موجه به نظر نمی رسد. این حقیقت را مطالب  ذیل نیز بیشتر عیان می کند.


در مورد استخوان های جمجه، باید در فرایند تکامل قطعات مختلف آن با توجه به اندازه معین، مضرس بودن، تعداد آنها، نحوه جوش خوردن، از حالت غضروفی به استخوان تبدیل شدن، سوراخ ها و حفره های ضروری آن ها برای خروج و ورود اعصاب و نیز قرار گرفتن چشم ها و گوش ها و غیره، همه و همه در ژن ها، انعکاس پیدا کند.


به تعبیر دیگر این فرایند باید به شکل برنامه ریزی شده در ژن ها تنظیم شود. البته این بخشی از قضیه است. استخوان ها در تمام مراحل رشد احتیاج به تغذیه دارند، تغذیه آنها از مواد خاصی باید تامین شود سیستمی که این فرایند را بتواند تامین کند باید طراحی و در ژن ها منعکس شود.


پرده های سه لایه ای مننژ نیز هر کدام از سلول های خاصی تشکیل یافته، وظایف خاصی به عهده دارند لذا هم فرایندی خاص برای ایجاد خود دارند و هم فرایند ی برای انجام وظیفه حفاظتی مغز و یا نخاع را دارند. نخاع نیز به دلیل ظرافت، حساسیت و آسیب پذیری که دارد، برای محافظت از درون مهره های ستون فقرات عبور می کند.


علاوه بر این توسط سه لایه مننژ و مایع بین آن ها حفاظت می شود. حتی: "رشته های عصبی ریز به وسیله سلول های محافظ سفید رنگ احاطه شده اند". (مبانی علوم اعصاب شناختی- مولفان: برنارد باری و نیکول گیج -ترجمه کمال خرازی- صفحه 144).


باید دانست که هر پدیده ولو بسیار کوچک در ساختار بدن موجود زنده نمی تواند بدون برنامه صورت گیرد. عملکرد هر پدیده نیازمند برنامه (انعکاس در ژن)، عوامل انجام کار( سلول های ویژه همان کار و سیستم مربوطه) و نظارت (کنترل کننده های لازم در ناحیه ای از مغز) می باشد که همزمانی همه این ها در یک جهشی تصادفی امری بسیار نامحتمل است.


بنابراین ضمن اینکه تمامی سیستم های محافظتی در اندام های مختلف موجودات طراحی های خاص خود را می طلبد، همزمانی ظهور اجزای مختلف آن ها امری ضروری است.


تقریبا همزمان با پیدایش مغز و نخاع، سیستم های محافظت آنها با توجه به سطح نیازشان به وجود آمده است: "کشف قدیمی ترین سیستم عصبی جهان در فسیل 520 میلیون ساله: شناسایی فسیل های یک موجود باستانی شبیه به میگو با سرزره پوش که حاوی قدیمی ترین و محافظت شده ترین سیستم عصبی بوده می تواند به دانشمندان در کشف تکامل سیستم های عصبی حیوانات زنده امروزی کمک کند". (ایسنا 18/12/1394)


2- موضوع سیستم محافظت منحصر به مغز و نخاع نمی شود، چشم ها نیز همین حالت را دارند. کره چشم علاوه بر اینکه به وسیله پرده سفتی به نام صلبیه حفاظت می شود، به وسیله پلک ها نیز حفاظت می شوند. پلک ها از لحاظ حرکتی توسط ماهیچه های مخصوصی اداره می شوند. پلک ها مجهز به مژه می باشند که آن ها هم برای تنظیم نور و حفاظت از تاثیرات شدت نور خلق شده است. برای نرمی لبه پلک ها، ترشخ نوعی چربی به منظور جلوگیری از فرسایش لبه پلک ها موقع بهم خوردن (محافظِ محافظ) انجام می شود. ابرو نیز به طریق دیگری حفاظت چشم را در مقابل تابش مستقیم نور به عهده دارد.


اشک هم برای جلوگیری از اصطکاک پلک چشم به وجود آمده است و لذا آن هم یکی دیگر از محافظین چشم است. ظهور پلک در موجودات، ماهیچه مرتبط با آن، اعصاب مربوطه برای فرمان حرکت پلک، مژه ها و امکان رشد محدود آن ها، نوع چربی لبه پلک ها و میزان ترشح و هم چنین غدد مربوطه و نوع سلول های هر کدام ،اشک و ترکیب مواد آن، غدد اشکی، میزان ترشح و... همه و همه باید براساس برنامه ای معین در ژن ها انعکاس پیدا کند. این ها همه برنامه های حاشیه ای و حفاظتی چشم است،نه خود چشم .


3- در مورد دستگاه گوارش نیز مسئله حفاظت با ظرافت خاصی در نظر گرفته شده است: "لوله گوارش به محیط خارج بدن راه دارد. به همراه غذا باکتری بسیاری وارد لوله گوارش می شوند. مدت زیادی باقی ماندن این مواد "مغذی" محیط را برای رشد و تکثیر باکتری ها فراهم می کند. ساختار دیواره لوله گوارش برای دفاع در مقابل تهاجم این میکروب ها تخصص یافته است. بافت پوششی محافظ در مناطقی که در معرض نیروهای سایشی با تهاجم میکروب قرار دارند از نوع سنگفرش مطبق است که متخصص محافظت از بافت های زیرین است. هم چنین در همه بافت های همبند لوله گوارش سلول های متنوع دستگاه ایمنی در دیواره لوله گوارش مستقر است". (سایت: بافت شناسی- کلیات و ساختار لوله گوارشی)


4- دستگاه تنفسی نیزکه یکی ازدستگاه های حیاتی جانوران است ازشیوه های حفاظتی ویژه خود برخورداراست.قسمت های مختلف این دستگاه درانسان عبارت اند از: بینی،حنجره ، نای وریه ها. هرکدام از این قسمت ها نوعی ازمحافظت رابرای کل سیستم دارامی باشند: "حفره های بینی ازمخاط وعروق خونی پوشیده شده اند که هوا را قبل ازرسیدن به ریه هاگرم ومرطوب می کنندوباکمک موها ومژک هاگردوغبارآنرامی گیرند".(شش ها-ویکی پدیا)  درمسیرنای نیزتقریبا کاری مشابه انجام می شود:"نای بعدازحنجره قرارگرفته ،ابتدابه  دوقسمت نایژه (برونش)راست وچپ تقسیم می شود وواردریه هامی شوند.


نایژه ها درداخل ریه هابه شاخه های کوچکتری به نام نایژک (برونشیول)تقسیم می شوند.داخل نای وبرونش هاسلول های مژکداروجود دارد که باحرکت خودبه سمت دهان ذرات موجود درهوا رابیرون می رانند ومانع رسیدن آن هابه ریه ها می شوند."(همان منبع )


برای حرکت راحت ونرم ریه هادرجریان دم وبازدم پرده جنب طراحی شده است که:"پرده ای دولایه به نام پرده جنب که هردوریه رابه طور جداکانه از بیرون می پوشاند.بین این دولایه مقداری مایع (مایع جنب )وجودداردکه باعث لغزندگی ونرم شدن حرکات می شود.ریه هاساختمان ارتجاعی دارندوتمایل دارند تامثل باد کنکی بدون هوا روی خود بخوابند،ولی فشارمنفی که بین دو پرده جنب وجود داردباعث باز نگهداشتن ریه ها می شود".(همان منبع)


علاوه برموارد فوق سامانه ایمنی خاصی برای ریه ها طراحی شده است:" سلول های اپتیلیال درمجرای تنفسی میتواننداتواع ملکول هارابرای کمک به ایمنی شش هاترشح نمایند".(همان منبع) 


ریه ها به دلیل حساسیت وآسیب پذیری درداخل قفسه سینه حفاظت می شوند.                   


5- عملکرد زانو به دلیل فشار وزن بدن روی آن وقرارگرفتن استخوان های ران وساق پا روی یکد یگر ازاهمیت ویژه ای درخصوص مقاومت وپایداری برخوردار است.لذابرای حفاظت زانو سیستمی دقیق وپیچیده طراحی شده است که موجب کاهش اصطکاک ،آسان شدن حرکت استخوان ها،مانع انحراف به طرفین و یا جلومی شود:"زانو مفصلی است که سه استخوان ران،درشت نی و کشکک درساختمان آن شرکت دارند.مفصل زانو به وسیله یک کپسول مفصلی غشاءسینوویال (حاوی مایع سینوویال )ورباط هااحاطه می شود.مایع سینوویال باعث کاهش اصطکاک حرکت می گردد...غضروف مفصلی ماده ای است که انتهای استخوان هادرهرمفصل رامی پوشاند ....این ماده سفید ودرخشان است،وقوامی لاستیکی دارد.غصروف مفصلی یک ماده لغزنده است که اجازه می دهدسطوح استخوانی بدون آسیب دیدن، روی هم بلغزند.کارکردغضروف مفصلی این است که ضربات وارده راجذب ویک سطح کاملا صاف ایحاد کند تا حرکت استخوان هاآسان شود....رباط ها(لیکمان ها)نوارهای محکم بافتی هستند که  انتهای استخوان هارابه یکدیگر متصل می کنند...آن هامانع حرکت بیش ازحد زانوبه طرفین می شوند".(زانو-ویکی پدیا)


سیستم حفاظتی همراه با ظهور حیات به وجود آمده است.در سلول های اولیه مسئله حفاظت ،اساسی و حیاتی بوده است. این سلول ها توسط لایه های غشای سلولی محافظت می شوند وقتی صحبت از همین غشا ء ظاهرا ناچیز می شود، باید توجه کرد که مکانیسم به وجود آمدن آن، تغذیه، دوام لازم و همه و همه باید برنامه ریزی شده باشد تا بتواند ساختار پیچیده سلول ساده را حفاظت کند. سلولی که در داخل خود قسمت های مختلف تخصصی با وظایف معین را برعهده دارد.


6- نوع حفاظت در برخی مواقع بعد وسیعتری به خود می گیرد. دارکوب با توجه به قدرت شنوایی خود حرکت کرم ها را در داخل تنه درخت درک می کند. این پرنده برای بیرون کشیدن کرم، نیاز به سوراخ کردن تنه درخت دارد. این منظور با ضربه زدن محکم نوک به تنه چوبی درخت ممکن می گردد.


اما این کار می تواند به مغز و چشم پرنده آسیب جدی برساند. لذا برای حفاظت از مغز، جمجمه  این پرنده اسفنجی ساخته شده است، تا اثرات ناشی از ضربات نوک خنثی گردد. اسفنجی شدن جمجه پدیده ساده ای نیست، فرایندی بسیار پیچیده دارد. طرح اسفنجی مناسب، موضوع فضای درونی  آن، ارتباط با لایه های سلولی مجاور، موضوع تغذیه استخوان اسفنجی، مویرگهای ذیربط، اعصاب مربوطه، ارتباط آنها همه باید در یک برنامه جامع پیش بینی و در ژن ها انعکاس پیدا کند و این ها همه مرتبط با امکان درک پرنده از وجود کرم در درون تنه درخت قرار می گیرد.


گذشته از این چشم دارکوب نیز برای جلوگیری از صدمه دیدن در مقابل نوک زدن، دارای یک پلک سوم برای محافظت شده است. تقریبا همه اعضا و قسمت های مختلف بدن جانداران، هر کدام نوع خاص و متناسبی از محافظ را دارا می باشند. برخی از این محافظین نیز خود محافظ دارند (شبیه غدد چربی پلک های چشم که به آن اشاره شد و پوست بدن که محافظ بسیاری از محافظین قسمت های مختلف بدن است)


موضوع عامل حفاظت نه فقط در اندام ها و قسمت های مختلف جانوران بلکه در قسمت های گوناگون گیاهان نیز وجود دارد. پوست درخت یکی از آنها است.


برگ ها نیز در مقابل برخی عوامل خارجی و حرارت شدید آفتاب دارای محافظ هستند:" سطح وسیعی از برگ جهت دریافت نور در مجاورت هوای آزاد قرار می گیرد. بنابراین لازم است توسط لایه خارجی مناسبی در مقابل عوامل خارجی مضر محافظت شود.


این لایه خارجی اپیدرم نام دارد. اپیدرم فوقانی و تحتانی برگ، لایه ای از جنس موم ترشح می کنند که از اتلاف آب در برگ ها جلوگیری می نماید. در بعضی از برگ ها در روی اپیدرم زوائدی به نام کرک وجود دارد که با ایجاد هوای نمناک و ساکن در اطراف برگ از اتلاف آب جلوگیری می کند". (ساختار گیاهان- ویکی پدیا)


خار و تیغ نیز از دیگر عوامل محافظ گیاه می باشند.


علاوه بر این باید به این نکته توجه کرد که اگر برای گیاهان در روند طبیعی تکامل، داشتن ریشه، ساقه، برگ و میوه را به عنوان امری قابل توجیه بدانیم، لیکن خاصیت و پیچیدن دور گیاهان دیگر و یا داشتن زائده ای خاص برای اتکا به دیگر گیاهان (همان گونه که مو دارد)فقط در چارچوب جهان طراحی شده قابل تبیین است.


موضوع دیگری که می توان در مورد حواشی مطرح کرد این است که وجود یک عضو در بدن و یا یک قسمت از گیاه و بهره گیری از آن یک طرف قضیه است. اما خوب کار کردن و دوام لازم آن به وسیله عملکرد عناصر حاشیه ای و در واقع مکمل، طرف دیگر قضیه است. مثلا در مورد عملکرد دست  و یا پا ضمن ضرورت وجود ماهیچه ها، اعصاب و مفاصل و غیره وجود تاندون ها نیز ضروری بوده و ضمنا باید برای خوب عمل کردن آن ها شرایطی فراهم باشد. به همین دلیل:" در اطراف تاندون ها یک لوله بافتی نازک وجود دارد که به آن غلاف تاندون (Tandon Seath) می گویند.


تاندون به راحتی در درون این غلاف به جلو و عقب حرکت می کند در واقع غلاف بین تاندون و بافت های اطراف آن قرار گرفته و موجب تسهیل حرکت تاندون در کنار بافت های اطراف می شود. سطح درونی این غلاف از سلول های خاصی به نام سلول های سینوو یال پوشیده شده که مایعی به نام مایع سینوویال (synovial Fluid) را ترشح می کند.


این مایع شبیه مایع مفصلی بوده و موجب لزج شدن دور تاندون و کاهش اصطکاک در اطراف آن می شود. وظیفه اصلی تاندون انتقال نیروی عضله به استخوان و حرکت دادن آن است تاندون به جز این وظیفه مانند یک فنر هم عمل می کند". (عملکرد تاندون ها. ویکی پدیا)


موضوع مهم دیگری که می توان در مورد جانوران به خصوص انسان مطرح کرد این است که تولید گلبول های قرمز و سفید در بدن امری حیاتی است. این مهم به عهده مغز استخوان محول شده است. اما از آنجا که جنین فاقد استخوان است، به طور موقت ساختن گلبول های قرمز درجنین  به وسیله طحال و کبد انجام می گیرد:" تولید گلبول های قرمز در جنین تا قبل از آماده شدن مغز استخوان، به وسیله طحال و کبد است. طحال در ماه های پنجم تا هشتم بارداری به عنوان یک مرکز خون ساز عمل می کند و گلبول های سفید و قرمز خون را می سازد. پس از تولد با انتقال مراکز خون رسانی به مغز استخوان این فعالیت طحال خاموش می شود..... کبد در دوره پیش از تولد در خون سازی شرکت می کند".(مراکز خون سازی -ویکی پدیا)


مورددیگری را که می توان از مهمترین حاشیه های تکامل به حساب آورد، وابستگی نوزاد و مادر است. پیوند نوزاد و مادر در پستانداران یکی از عوامل مهم بقا محسوب می گردد. فقد آن بی تردید بقای نسل را منتفی می کند. به نظر زیست شناسان: "وابستگی مادر و نوزاد ریشه در منطقه ای از مغز پستانداران باستانی دارد که ماده خاکستری مجاور انتقال مایعات مغز(PAG) نامیده می شود" (ویکی پدیا) مشکل بتوان این وابستگی را با تغییر تصادفی در ژن ها توجیه کرد.


همان طور که قبلا اشاره شد تقریبا تمامی قسمت های مختلف بدن جانوران محافظت شده است. قسمت های مختلف اندام گیاهان نیز عوامل محافظت خاص خود را دارند . در بسیاری موارد عوامل محافظت خود نیز دارای محافظ می باشند؛ نظیر غدد چربی و چربی پلک چشم، پوست بدن برای محافظت بسیاری از محافظ ها، موی بدن برای محافظت از پوست که خود محافظ است و.... این سلسله محافظین طیف گسترده ای از تنوع در یک نوع و تنوع در انواع را دارد. اگر بتوان تعدادی از آن ها را براساس تصادف و اتفاق در فرایند تکامل پذیرفت، اما همه آنها را نمی توان براین مبنا استوار ساخت.


این امر تقریبا در بخش دیگری از هستی نیز صدق می کند. طیف گسترده ای از ثابت های فیزیکی (سرعت نور در خلا، سرعت موج الکترو مغناطیسی در خلا، جرم سکون پروتون، جرم سگون الکترون، ثابت جهانی گرانشی، شتاب ناشی از گرانش برروی زمین و...)وجود دارند. معدودی از این ثابت ها را شاید بتوان براساس تصادف پذیرفت. اما مهم این است که این طیف گسترده از ثابت های فیزیکی تحقق پیدا کرده  تا امکان حیات میسر گشته است.


میچیو کاکو فیزیک دان معروف آمریکایی در این خصوص می نویسد:" می توان باور کرد که اگر صرفا چند مورد از ثابت های طبیعت مقادیر خاصی به خود می گرفتند تا زندگی ممکن شود، پای تصادفی کوردر میان بود اما به نظر می رسد که گروه بزرگی از ثابت های فیزیکی باید طیف کوچکی از مقادیر را داشته باشند تا زندگی در جهان ما بتواند شکل گیرد. از آنجایی که اتفاقاتی از این دست خیلی نامحتمل هستند، شاید یک شعور الهی (خدا) دقیقا آن مقادیر را برای آفرینش حیات انتخاب نمود" (ابرفضا نوشته میچیوکاکو- مترجمین: نادر جوانی، محمدرضا سرور- صفحه 337)


مطلب مهمی که باید به آن نیز توجه کرد این است که اگر چه ژن ها شرایط تخریب پذیری دارند و تاثیرات برخی عوامل محیطی می تواند، وضع دارنده آن ها را دگرگون کرده و تضعیف نماید و به تعبیری اثر عکس تکاملی را به بار آورد اما می توان گفت این شبیه کلیت بدن جاندار است که در مقابل برخی عوامل طبیعی آسیب پذیر بوده ولی در نهایت، بدن رشد و تعالی خود رابراساس برنامه منعکس شده درژن ها طی می کند. لذا این امر دلیل آن نمی تواند باشد که تاثیرات عوامل محیطی در جهت خاصی خط داده نشود.


با توجه به مطالب فوق و حتی بدون در نظر گرفتن ظرافت های تکامل در مورد اصل اندام های موجودات زنده و قسمت های مختلف گیاهان، می توان نتیجه گرفت که" جهان طراحی شده " است.


خواب و جهان طراحی شده:


اما چنین استنباطی منحصرا از طریق ظرافت تکامل اندام ها و حاشیه های زیست شناسی آنها حاصل نمی شود. بلکه بعضا از طریق بررسی اعمالی که حتی در چارچوب وظیفه اصلی اعضا نمی گنجد و ظاهرا فرع برکارکرد  اصلی است نیز قابل استنباط است.


این بررسی حتی می تواند به درک درست تر از "طراح" و موقعیت عنصر اوج تکامل یعنی، انسان انجامیده و با شناخت ماهیت واقعی او از این طریق، به عملکرد قابل انتظار و بدون پارازیت و به خصوص در شرایط مناسب اجتماعی پی برد.


یکی از این موارد قابل بررسی خواب دیدن است.


خواب دیدن یکی از پیچیده ترین اعمال مغز است. تقریبا همه انسان ها و شاید برخی حیوانات نیز خواب می بینند. خواب انسان چند نوع است. یکی از خواب ها به نام خواب صادق (رویای صادقه)معروف است. چنین خواب هایی را به این علت صادق می گویند که تعبیر می شود. یعنی یا آنچه در خواب امده موبه مو در بیداری تحقق پیدا می کند و یا تعبیر آن عملی می شود. انبیا اکثرا یا خود خواب های صادقه فراوان می دید ند و آینده را از این طریق پیش بینی می کردند و یا با تعبیر خوابهای دیگران از آینده خبر می دادند .


به هر حال در این شکی نیست که انسان قدرت پیش بینی بعضی رخدادهای آینده را از طریق خواب دیدن دارد.


این امر مسلم دو موضوع مهم را ثابت می کند:


اول اینکه وقتی اکنون آینده را می بینی، به این معنی است که آینده از قبل مشخص بوده و به عبارت دیگر "طراحی شده" است. زیرا از دید صرف مادی، بی معنی است که آینده بتواند در ذهن انسان منعکس شود. چرا که تا عوامل شناخته شده و ناشناخته و احتمالاتی که برای هر یک ممکن است دست به دست هم بدهند، ظهور پیدا نکنند، پدیده ها رخ نداده و ناشناخته باقی می مانند.


دوم اینکه از آنجا که ذهن انسان قادر به درک و به عبارتی دیدن آینده است، پس باید این ظرفیت را داشته باشد که ورای زمان و مکان قرار داشته باشد. زیرا در غیر این صورت نمی تواند در زمان آینده و در مکان آینده حضور پیدا کرده و از شرایط آن آگاهی یابد. حضور در آینده و درک و دیدن آن به معنی داشتن ویژگی های مابعد الطبیعه است. این همان چیزی است که از صفات خداوند شمرده می شود.


بنابراین می توان نتیجه گرفت که اولا با توجه به اینکه آینده را بسیاری دیده اند و می بینند پس" جهان طراحی شده" بوده ونتیجتا طراحی نیز وجود دارد.و ثانیا انسان نیز چون توانایی آن را دارد که در ورای زمان و  مکان حضور پیدا کند، پس بعدی الهی دارد.


اینکه انسان بعدی الهی دارد قاعدتا باید الهی عمل کند. اما شرایط طبیعی و اجتماعی انسان رامسخ کرده و او را از خودش دور کرده است. اما این انسان با درک بیشتر از خود و طبیعت به طریق علمی می تواند به تدریج خود را باز  یابد و از زاویه  بعد الهی نسبت به همه کسی و همه چیز نگاه کند.




**گروه ایرنا مقاله


از: محمد سلامتی


انتشار دهنده: سهراب انعامی علمداری


پژوهشم**1194**2040

. انتهای پیام /*
 

کارگاه آموزشی ابزارهای تحلیل در سیاست خارجی

موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی تهران برگزار می کند:

کارگاه آموزشی ابزارهای تحلیل در سیاست خارجی

1 از 4

ایده ایران ( چرا باید ایران را دوست داشته باشیم)

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار می کند:

ایده ایران ( چرا باید ایران را دوست داشته باشیم)

2 از 4

سیاست جنایی فرانسه در قبال پولشویی

دانشگاه شیراز برگزار می کند:

سیاست جنایی فرانسه در قبال پولشویی

3 از 4

ایران و روسیه در آستانه دهه چهارم همکاری های پسا جنگ سرد

انجمن ایرانی مطالعات جهان برگزار می کند:

ایران و روسیه در آستانه دهه چهارم همکاری های پسا جنگ سرد

4 از 4

رأی اعتماد مردم به نهادهای امدادی

تازه ترین نظرسنجی نشان می دهد مردم در حادثه سیل بیشترین اعتماد را به نهادهای رسمی، مساجد، حسینیه ها و رسانه ملی داشتند

رأی اعتماد مردم به نهادهای امدادی

1 از 4

پرمخاطب ترین شبکه اجتماعی

فیلترینگ چه اثری بر استفاده از تلگرام داشت؟

پرمخاطب ترین شبکه اجتماعی

2 از 4

تازه ترين مطالب