web
stats
روابط آمریکا-ایران در دوران ترامپ چه تغییری یافته است؟
en کد مطلب: 52111 | تاریخ مطلب: 1397/01/26
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

از «صلح سرد» به «جنگ سرد»

روابط آمریکا-ایران در دوران ترامپ چه تغییری یافته است؟

ابراهیم متقی استاد دانشگاه می نویسد: واقعیت های رفتاری آمریکا در پاییز و زمستان 1396 بیانگر روابطی سرد و محدودیت های پایان ناپذیر ایالات متحده در برخورد با ایران بوده است. اگر الگوی رفتاری و ادبیات سیاسی آمریکا در دوران باراک اوباما نشانه هایی از«صلح سرد» را منعکس می کرد، در دوران دونالد ترامپ واقعیت های نهفته در قالب «جنگ سرد» خود را بازنمایی کرده است.

روابط آمریکا-ایران در دوران ترامپ چه تغییری یافته است؟

ظهور دونالد ترامپ در آمریکا را می توان نمادی از ساز وکارهایی دانست که زیرساخت های لازم برای گسترش نظامی گری، ناسیونالیسم و اعاده سنت های آمریکایی را اجتناب ناپذیر می ساخت. ناسیونالیسم آمریکایی در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما موقعیت خود را در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا از دست داد.


هویت را می توان بخشی از نشانه های بنیادین دانست که جامعه، ساختار سیاسی و نخبگان آمریکایی برآن تاکید دارند. بخش قابل توجهی از گروه های اجتماعی آمریکا به این موضوع اشاره داشتند که اراده سیاسی و انگیزه برای کاربرد قدرت آمریکا درسیاست جهانی کاهش یافته است.


درچنین شرایطی بود که دونالد ترامپ توانست در رقابت درو نحزبی کنوانسیون جمهوریخواهان به پیروزی برسد. اگر چه طیف گسترده ای از گروه های شهروندی، نخبگان، نظریه پردازان سیاسی و حتی مجموعه های حزبی در آمریکا فکر می کردند که هیلاری کلینتون در انتخابات نوامبر 2016 به پیروزی می رسد اما سیستم کارت الکترال زمینه پیروزی دونالد ترامپ را به وجود آورد. ظهور ترامپ در ساختار سیاسی آمریکا، تاثیر خود را بر الگوهای سیاست داخلی و خارجی ایالت متحده به جا گذاشت.


دونالد ترامپ در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری به این موضوع اشاره داشت که هزینه های نظامی آمریکا را کاهش داده و به جای آن تلاش دارد تا زمینه ساختن جامعه و ساختار سیاسی آمریکا را فراهم سازد.


افرادی که با اندیشه و پایگاه اجتماعی دونالد ترامپ آشنایی نداشتند، احساس می کردند که روند جدیدی در سیاستگذاری راهبردی ایالات متحده درحال شکل گیری است. در حالی که ترامپ در فرآیند اداره امور سیاسی و راهبردی آمریکا ناچار شد تا از سازوکارهای مربوط به ناسیونالیسم افراطی و سیاست قدرت فاصله گیرد.


رویارویی ترامپ با بسیاری از موضوعات اقتصادی و سیاسی بین المللی، زمینه شکل گیری فرآیندی را به وجود آورد که از الگوهای آرمانی و اولیه خود فاصله گرفت. روندی که منجر به ظهور و اعاده نشانه هایی ازعمل گرایی در روندهای سیاست خارجی آمریکا شد. هر یک از تغییرات شکل گرفته بیانگر این واقعیت است که اداره امور داخلی و بین المللی نیازها و ضرورت های خاص خود را منعکس می سازد.


نشانه های چنین رفتاری را می توان در ارتباط با سیاست خارجی ترامپ در برخورد با برنامه جامع اقدام مشترک، الگوی رفتاری در ارتباط با امنیت اروپا، همکاری های منطقه ای با کشورهای حوزه خلیج فارس، خاورمیانه عربی و واحدهای آسیای شرقی مورد توجه قرار داد.


واقعیت آن است که جهان در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ با تضادهای سیاسی و بحران های جدیدی روبه رو شده است. اگر چه ترامپ درصدد است تا معادله قدرت را بر اساس ناسیونالیسم آمریکایی شکل دهد، اما مقاومت بسیاری از کشورهای آسیایی، اروپایی و قدرت های بزرگ منجر به بازتولید پراگماتیسم راهبردی در سیاست جهان شد.


هریک ازالگوهای رفتاری ترامپ زمینه لازم برای شکل گیری فرآیندهای گریز از مرکز در محیط های منطقه ای را به وجود آورده است. روندهای گریز از مرکز به گونه ای اجتناب ناپذیر زمینه شکل گیری بحران را فراهم می سازد. ترامپ وساختار سیاسی آمریکا برای عبوراز چنین محدودیت هایی ناچار خواهند بود تا از سازوکارهای عملگرایانه استفاده نمایند.


عملگرایی با روحیه اقتصادی و الگوی کنش سیاسی دونالد ترامپ نیز هماهنگی دارد. اگرچه ترامپ از ادبیات تهاجمی در برخورد با بازیگران منطقه ای و سایر قدرت های بزرگ بهره می گیرد، اما واقعیت آن است که چنین فرآیندی با مقاومت سایر کشورها روبه رو شده و به گونه اجتناب ناپذیر زمینه انعطاف پذیری بیشتر ترامپ را به وجود می آورد.


1. فروش تسلیحات به متحدین و موازنه منطقه ای


یکی ازاهداف بنیادین دونالد ترامپ را می توان افزایش میزان صادرات آمریکایی به سایر کشورها دانست. ازآنجایی که تسلیحات به عنوان یکی از مزیت های نسبی بسیار بنیادین برای آمریکا محسوب می شود، دونالد ترامپ تلاش کرد تا بازار تسلیحاتی ایالات متحده را رونق بیشتری بدهد. فروش تسلیحات به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، نمادی از موازنه گرایی منطقه ای دونالد ترامپ محسوب می شود.


ترامپ از سازوکارهای مربوط به افزایش مبادلات اقتصادی، فروش تسلیحاتی و همکاری های امنیتی براساس موازنه منطقه ای و عملگرایی راهبردی در حمایت از گروه های محافظه کار جهان عرب بهره گرفته است. نظامی گری درآمریکا دارای دو بعد کاملا متمایز شده از یکدیگر است. بخش اول نظامی گری آمریکا مربوط به ارتقای قابلیت های مربوط به ساختارداخلی ایالات متحده است. هم اکنون آمریکا درحوزه های مختلف جغرافیایی بیش از470 پایگاه نظامی دارد. پایگاه های نظامی آمریکا در قالب «فرماندهی های منطقه ای» شکل گرفته است.


بخش دوم نظامی گری آمریکا را می توان در فروش تسلیحات متعارف به متحدین و شرکای امنیت منطقه ای جست وجو کرد. در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، زمینه برای افزایش ابعاد نظامی گری به ویژه فروش تسلیحات به کشورهای منطقه ای به وجود آمده است.


فروش تسلیحات و ارتقای قابلیت های مربوط به سلاح های هسته ای تاکتیکی دو هدف اصلی نظامی گری ترامپ محسوب می شود. به همان گونه ای که شبکه پاتریوت اقتصاد نظامی آمریکا را در دهه اول قرن 21 به میزان قابل توجهی ارتقا بخشید، هم اکنون شبکه تاد نقش موثری در اقتصاد سیاسی بین المللی آمریکا پیدا کرده است. مانور نظامی آمریکا در شرق آسیا، زمینه انعقاد قراردادهای نظامی سرسام آور با کره جنوبی را به وجود آورد.


روندی که می توان آن را زمینه ساز رونق بخشی جدید به ساختار دفاعی آمریکا دانست. قراردادهای منعقدشده آمریکا با عربستان، به گونه تدریجی به سایر کشورهای حوزه خلیج فارس تسری می یابد. واقعیت آن است که نظامی گری در شرایطی رونق پیدا می کند که امکان ظهور بحران های منطقه ای وجود داشته باشد.


بحران اقتصادی آمریکا از طریق گسترش بحران امنیتی در کشورهای پیرامونی و به کار افتادن اقتصاد سیاسی نظامی گری سامان پیدا خواهد کرد. گسترش نظام یگری و فروش کالاهای جدید دفاعی به گونه ای اجتناب ناپذیر جنگ های جدید و منازعاتی را شکل می دهد که بحران را گسترش خواهد داد. نظامی گری در آمریکا با ظهور بحران های جدید امنیتی در پیرامون پیوند می خورد.


بنابراین می توان دونالد ترامپ را نماد جنگ، بحران و نظامی گری برای رونق اقتصاد سیاسی آمریکا دانست. سفر منطقه ای ترامپ به عربستان و اسرائیل از این جهت اهمیت دارد که بار دیگر بازار اسلحه را محور هدایت گر سیاست امنیت منطقه ای می سازد. گسترش بحران منطقه ای تحت تاثیر نظامی گری آمریکا شکل می گیرد.


ضرورت های حفظ مزیت نسبی آمریکا در حوزه راهبردی ایجاب می کند که قابلیت های هسته ای در کنار ابزارهای متعارف مورد استفاده قرار گیرد.


2. جنگ های منطقه ای و تحرک عملیات دونالد ترامپ


افغانستان در زمره چالش های امنیتی و منطقه ای آمریکا محسوب می شود. حضور نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان درسال های 18 - 2001 به گونه ای بی وقفه ادامه یافته است. ناکامی آمریکا در روند دولت سازی افغانستان، چالش های جدیدی را برای دولت آمریکا ایجاد خواهد کرد. پراگماتیسم دونالد ترامپ را می توان در انتشار سند استراتژیک برای امنیت ملی آمریکا در افغانستان مشاهده کرد.


اعزام نیروی نظامی به موازات آموزش نظامیان افغانی و مشارکت با کشورهایی همانند هند، چین و روسیه برای امنیت سازی در افغانستان در زمره الگوهای عملگرایانه دونالد ترامپ محسوب می شود.


ارائه استراتژی امنیت ملی آمریکا در حوزه های منطقه ای به ویژه در ارتباط با افغانستان و پاکستان بیانگر این واقعیت است که نظامی گری دونالد ترامپ برای تأمین منافع منطقه ای ایالات متحده از طریق جنگ های نیابتی تبیین و طراحی شده است. سلاح های متعارف تولید شده توسط پنتاگون نه تنها در کوتاه مدت قابلیت تاکتیکی آمریکا را افزایش می دهد، بلکه چنین قابلیتی به گونه ای تدریجی منجر به فروش تجهیزات به متحدینی می شود که منافع منطقه ای آمریکا را تأمین می کنند. قابلیت های نظامی گری آمریکا در حوزه سلاح های متعارف زمینه ارتقای قدرت هسته ای تاکتیکی آمریکا را فراهم آورده است.


3. برنامه سیاست هسته ای تاکتیکی دونالد ترامپ


دونالد ترامپ بیش از سایر روسای جمهور با الگوهای رفتاری، نظامیان خود را هماهنگ می سازد. علت آن را باید در نظامی گری کنترل شده در الگوهای کنش سیاسی و راهبردی آمریکا دانست. اگر چه دونالد ترامپ در برنامه های انتخاباتی خود به این موضوع اشاره داشت که مخالف افزایش هزینه های نظامی ایالات متحده است، اما به صورت تدریجی زمینه افزایش هزینه های پنتاگون در ارتباط با سلاح های متعارف و تسلیحات راهبردی را فراهم ساخت.


یکی از برنامه های راهبردی ترامپ را می توان در افزایش هزینه های نظامی و ارتقای جایگاه سلاح های تاکتیکی هسته ای دانست. دونالد ترامپ تلاش دارد تا برنامه مدرن سازی تسلیحات هسته ای آمریکا را به گونه ای سازماندهی کند


که نقش «سلاح های تاکتیکی هسته ای» در راهبرد امنیت ملی آمریکا و برنامه های آینده پنتاگون ارتقا پیدا کند. سیاست جدید دونالد ترامپ نشانه هایی از تغییرات الگویی و تاکتیکی در سیاست امنیتی آمریکا را منعکس می سازد. پروژه مدرن سازی تسلیحات هسته ای دونالد ترامپ شباهت بسیار زیادی به فرآیندهای دهه 1940 و در سال های بعد از جنگ سرد دارد. این امر عامل موثری در تقویت الگوهای نظامی گری برای غلبه بر بازیگران منطقه ای از طریق سازوکارهای پرشدت تلقی می شود.


هم اکنون بخش قابل توجهی از اقتصاد سیاسی بین المللی آمریکا در حوزه نظامی گری سازماندهی شده است. حوزه های تحقیق و توسعه در پنتاگون نه تنها راهگشای تولید کالاهای خدماتی و مصرفی است، بلکه درگام نخست آنان تلاش دارند تا تکنولوژی مدرن را وارد عرصه های نظامی گری نمایند. نظامی گری آمریکایی درعصر موجود با تکنولوژی ارتباطی و ماهواره ای پیوند یافته است.


به همین دلیل است که «شبکه های ضدموشک تاد» جایگزین «شبکه پاتریوت» گردید. طرح مدر نسازی تسلیحات هسته ای آمریکا توسط «جیمز متیس» وزیر دفاع ایالات متحده تهیه و ارائه شده است. این طرح مورد پذیرش و حمایت دونالد ترامپ نیز قرار دارد.


تاکنون محور اصلی سیاست هسته ای ایالات متحده را بازدارندگی در سطوح قدرت های بزرگ تشکیل می داد. در شرایط موجود، زمینه برای افزایش توانایی های نظامی آمریکا در قالب سلاح های هسته ای تاکتیکی مطرح شده است. این امر را می توان مبتنی بر «طرح بازبینی وضعیت هسته ای آمریکا» موسوم به (NPR) دانست.


جیمز متیس به این موضوع اشاره دارد که هدف اصلی مدرن سازی تسلیحات هسته ای آمریکا را باید مقابله با روسیه در حوزه های منطقه ای دانست.


روندی که می تواند آثار خود را در سیاست جهانی و منازعات منطقه ای به جا گذارد. مدرن سازی تسیلحات تاکتیکی هسته ای آمریکا نه تنها می تواند بازیگران منطقه ای را به عنوان هدف قرار دهد، بلکه چنین ابزارهایی بخشی از بازدارندگی منطقه ای آمریکا در مقابله با روسیه و چین نیز تلقی می شود.


در سند امنیت ملی 2017 دونالد ترامپ، از کشورهای روسیه و چین به عنوان تهدیدات اصلی بین المللی آمریکا نام برده شده است، به همان گونه که نگرانی های امنیتی آمریکا ازموضوع تروریسم، کره شمالی و نقش منطقه ای جمهوری اسلامی ایران برجسته و مورد تاکید قرار گرفته است. چنین روندی بیانگر آن است که سیاست خارجی و الگوی کنش امنیتی آمریکا به صورت تدریجی تغییر پیدا کرده و تحت تاثیر موج های دگرگون شده قرار می گیرد.


می توان محورهای اصلی «دکترین راهبردی جدید دونالد ترامپ» را در ادبیات سیاسی وی ارزیابی کرد. بیان استراتژی امنیت ملی آمریکا، سخنرانی در مجمع جهانی اقتصادی داووس و آنچه در سخنرانی سالانه رئیس جمهور به عنوان «وضعیت اتحادیه» بیان شده، نشان می دهد که ترامپ تلاش دارد تا تضادهای آمریکا با روسیه و چین را افزایش دهد.




4. منطقه گرایی امنیتی در الگوی کنش راهبردی ترامپ


نظام منطقه ای در دوران بعد از جنگ سرد با تغییرات بنیادین روبه رو گردیده است. دونالد ترامپ تلاش دارد تا زمینه نقش یابی بازیگران منطقه ای در معادله قدرت و امنیت راهبردی آمریکا در غرب آسیا را از طریق سازوکارهای مربوط به امنیت نیابتی تأمین نماید. معادله قدرت، تغییر یافته و الگوی جدیدی از روابط همکاری جویانه و تعارضی شکل گرفته است. به طور کلی می توان به این جمع بندی رسید که گرایش های گریز از مرکز در محیط های منطقه ای افزایش بیشتری پیدا کرده است.


محور اصلی سیاست ترامپ براساس چنین سنت هایی را «موازنه گرایی منطقه ای» تشکیل می دهد. موازنه گرایی منطقه ای را می توان به عنوان بخشی از الگوی رفتار سیاسی و سیاست خارجی ترامپ دانست که زمینه های لازم برای محدودسازی قدرت ایران در محیط منطقه ای را امکان پذیر می سازد.


تحقق روندهای مبتنی بر موازنه گرایی نیازمند به کارگیری سازوکارهایی ازجمله «مهار ومحدودسازی» ایران خواهد بود. ایالات متحده در چهار دهه گذشته همواره تلاش داشته تا زمینه های لازم برای کاهش قدرت تاکتیکی، عملیاتی، اقتصادی و راهبردی ایران را به وجود آورد.


مقابله با ایران و کره شمالی را می توان در زمره بخش هایی از سیاست امنیتی ترامپ در محیط منطقه ای دانست. در سند امنیت ملی دونالد ترامپ به این موضوع اشاره شده که ایران و کره شمالی در زمره تهدیدات امنیت منطقه ای ایالات متحده محسوب می شود.


بحران کره شمالی می تواند چالش هایی را برای امنیت بین الملل به وجود آورد. اگرچه دونالد ترامپ در برخورد با کره شمالی از ادبیات تهدید کننده بهره گرفت اما چنین رویکردی به مفهوم رویارویی نظامی و عملیاتی نبوده است. بسیاری از ادبیات راهبردی دونالد ترامپ، معطوف به مقابله با ایران در محیط منطقه ای است. الگوی مقابله با ایران ماهیت مستقیم نداشته بلکه براساس سازوکارهای مربوط به تحریم، محدودسازی و مهار قابلیت های ایران شکل گرفته است.


ادراک آمریکا از کره شمالی و ایران ماهیت تهدیدآمیز و پیامدهای پرمخاطره دارد. استراتژیست های آمریکایی به این موضوع اشاره دارند که دولت کره شمالی دارای مشخصه های یک حکومت تهاجمی و غیرمنطقی است. این کشور توانایی انجام خطرپذیری انتحاری را دارد. درحالی که کشورهای چین، روسیه، ژاپن، کره جنوبی و آمریکا بدون آنکه دست به اقدام تحریک آمیزی بزنند، درصدد فروپاشی کره شمالی هستند.


در نگرش این گروه از نظریه پردازان موضوعات راهبردی، ایران کشوری است که همواره مظنون به حمله به منافع آمریکا از طریق یک کشور دیگر بوده است.


واقعیت های رفتاری آمریکا در پاییز و زمستان 1396 بیانگر روابطی سرد و محدودیت های پایان ناپذیر ایالات متحده در برخورد با ایران بوده است. اگر الگوی رفتاری و ادبیات سیاسی آمریکا در دوران باراک اوباما نشانه هایی از«صلح سرد» را منعکس می کرد، در دوران دونالد ترامپ واقعیت های نهفته در قالب «جنگ سرد» خود را بازنمایی کرده است.


جنگ سرد ایجاد شده در روابط آمریکا با ایران بسیاری از ویژگی ها و نشانه های «رویارویی صلح آمیز» که الگوی رفتاری آمریکا در چهار دهه گذشته بوده را منعکس می سازد.


چنین رویکردی به مفهوم آن است که سیاست منطقه ای آمریکا در برخورد با ایران مبتنی بر محدودیت های راهبردی بیشتری در سال 1397 خواهد بود. بخش قابل توجهی از کارگزاران راهبردی کابینه ترامپ در زمره منتقدین اصلی قابلیت موشکی ایران نیز محسوب می شوند. اگرچه رکس تیلرسون دارای رویکرد عمل گرایانه ای نسبت به موضوعات راهبردی خواهد داشت، اما این امر صرفا به عنوان بخشی از سیاست امنیتی آمریکا نسبت به ایران تلقی خواهد شد. طبیعی است که روندهای مربوط به سیاست تحریم و دیپلماسی اجبار در کابینه ترامپ ادامه خواهد یافت.


5. ارزیابی عرصه و ساختار داخلی آمریکا نسبت به ترامپ


نقش ملی آمریکا در دوران دونالد ترامپ با نشانه هایی از موازنه گرایی تداوم یافته است. اگرچه ترامپ تلاش دارد تا از ادبیات تهدید برای ایجاد وحشت و نگرانی سایر کشورها استفاده کند، اما واقعیت آن است که ترامپ با چالش های جدی در حوزه سیاست و ساختار داخلی روبه رو شده است.


چالش های فراروی ترامپ در ساختار داخلی را می توان بخش دیگری از واقعیت های محیطی دانست که زمینه گسترش عملگرایی سیاسی، ساختاری و راهبردی را در ارتباط با ترامپ فراهم می سازد. هنوز بخش قابل توجهی از گزارش رابرت مولر بازرس ویژه پرونده تیم انتخاباتی دونالد ترامپ در ارتباط با روسیه تداوم دارد.


رابرت مولر م یبایست در روند پرونده، با دونالد ترامپ نیز مصاحبه داشته باشد. این امر نشان می دهد که ساختار سیاسی آمریکا نسبت به موضوعات کنش فراساختاری مقام های سیاسی ایالات متحده حساسیت دارد. در قانون اساسی آمریکا نیز موضوع مربوط به استیضاح مقام های عالی آمریکا پیش بینی شده است.


اگرچه اهرم استیضاح به عنوان یکی از ابزارهای موثر گروه های رقیب دونالد ترامپ در ساختار سیاسی به ویژه کنگره آمریکا محسوب می شود، اما اعمال چنین سازوکاری در زمان محدودی نمی تواند نتایج و مطلوبیت های موثری برای برکناری ترامپ از ساختار قدرت ایالات متحده به وجود آورد. به طور کلی می توان به این موضوع اشاره داشت که «ساختار موازنه و کنترل» در زمره فرآیندهایی محسوب می شود که محافظه کاری و ناسیونالیسم دونالد ترامپ را درفضای عملگرایی ساختاری و راهبردی قرار می دهد.


 


از: ابراهیم متقی  استاد دانشگاه تهران


منبع: هفته نامه خبری، تحلیلی مثلث، شماره سیصد و نود و دو، 21 اسفند 1396


1885

. انتهای پیام /*
 

از ملی گرایی تا جهان وطنی

کانون اندیشه جوان برگزار می کند:

از ملی گرایی تا جهان وطنی

1 از 4

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

انجمن علوم سیاسی دانشگاه گیلان برگزار می کند:

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

3 از 4

در کجا ایستاده ایم؟

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

در کجا ایستاده ایم؟

4 از 4

تازه ترين مطالب