web
stats
تحلیل انتخاب رشته دانش آموزان براساس اصل مزیت نسبی
en کد مطلب: 52290 | تاریخ مطلب: 1397/02/22
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

تحلیل انتخاب رشته دانش آموزان براساس اصل مزیت نسبی

در این نوشتار تلاش شده است تا اصل مزیت نسبی در یکی از موضوعات نظام آموزش و پرورش یعنی انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان که به زعم نویسنده موضوعی مهم در آینده تحصیلی و شغلی این گروه و نیز جامعه محسوب می گردد، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

تحلیل انتخاب رشته دانش آموزان براساس اصل مزیت نسبی

در این نوشتار تلاش شده است تا اصل مزیت نسبی در یکی از موضوعات نظام آموزش و پرورش یعنی انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان که به زعم نویسنده موضوعی مهم در آینده تحصیلی و شغلی این گروه و نیز جامعه محسوب می‌گردد، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.


اصل مزیت نسبی، یکی از اصول مهم در علم اقتصاد است که با هدف بیشینه نمودن فواید بر این ایده تأکید دارد که تمامی تولیدات یک مجموعه، یک ساختار یا یک کشور زمانی بیشینه می‌گردد که تولید هر کالا به وسیله فرد یا بنگاهی صورت پذیرد که قادر باشد با صرف کمترین هزینه به انجام آن کار اقدام نماید.


به ‌بیان ‌دیگر چنانچه یک مجموعه یا بنگاه اقتصادی در تولیدات خود بر برتری‌هایش در یک زمینه متکی باشد و با عنایت به همان برتری‌ها مبادرت به تولید کالاهای مادی و غیرمادی نماید، این اصل را در معادلات خود در نظر گرفته است. با توجه به کارایی اصل مزیت نسبی در حوزه اقتصادی، می‌توان این اصل را به سایر حوزه‌های زندگی بشری همچون فرهنگ، آموزش و جز آن بسط داد.


توجیهی که برای این اقدام می‌توان مطرح نمود، هم ناشی از سودمندی به‌کارگیری آن در حوزه اقتصادی است و هم از آن رو است که همه کالاها جنبه مادی نداشته و امور فرهنگی و آموزشی نیز به عنوان کالاهای غیر مادی می‌توانند موضوع اصل مزیت نسبی قرار گیرند.


در شرایط کنونی در جامعه ایران آموزش نقش غیرقابل انکاری را ایفا می‌نماید. در این میان آموزش در مقطع دبیرستان چه برای دانش‌آموزان و چه برای والدین آنها و حتی برای جامعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این مرحله از تحصیل است که دانش‌آموزان با در نظر گرفتن ملاحظاتی دست به گزینش رشته تحصیلی خود می‌زنند که این امر می‌تواند در آینده تحصیلی و شغلی آنان نقش بسزایی ایفا نماید.


اهمیت این دوره برای دانش آموزان، والدین آنها و ساختار آموزش و پرورش به‌گونه‌ای است که تدابیر و اقدامات گوناگونی برای نیل به هدف که همانا پذیرش در دانشگاه است از سوی آنها اتخاذ می‌گردد؛ اما در صورتی که چنین موضوعی با توجه به اصل مزیت نسبی مورد واکاوی قرار گیرد، چه‌بسا ممکن است اقداماتی که در جهت حرکت دانش آموزان به جهت خاص انجام می‌گیرد، مورد پرسش واقع گردند.


در این نوشتار تلاش شده است تا اصل مزیت نسبی در یکی از موضوعات نظام آموزش و پرورش یعنی انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان که به زعم نویسنده موضوعی مهم در آینده تحصیلی و شغلی این گروه و نیز جامعه محسوب می‌گردد، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. بر این اساس سه عاملی که می‌تواند در این انتخاب دارای نقش قابل توجهی باشد، یعنی باورها، پندارها و فشارهای ناشی از آن از سوی والدین دانش‌آموز، ایستاده‌ای ذهنی موجود در جامعه و سیاست‌های دولت مورد بررسی قرار گرفته است.


لازم به ذکر است که عوامل سه‌گانه از یکدیگر اثر پذیرفته و به بازتولید یکدیگر می‌پردازند. در پایان نیز راهکارهایی کلی و البته قابل‌تأمل برای بهبود وضع موجود پیشنهاد شده است.


باورها، پندارها و فشارهای ناشی از آن از سوی والدین


یکی از عوامل اثرگذار بر تصمیم دانش‌آموز در زمینه انتخاب رشته تحصیلی، تلقین‌ها و اجبارهایی است که از سوی شماری از والدین ناشی می‌گردد. در این شرایط دانش‌آموز علی‌رغم استعداد یا تمایل شخصی و صرفاً به دلیل اجبار والدین خود به انتخاب رشته‌ای مغایر با توانایی‌ها یا علایق خود اقدام می‌نماید؛ اما آنچه نباید از نظر دور داشت، تأثیر این امر بر زندگی شغلی و تحصیلی دانش‌آموز است.


دانش‌آموزی که با مشورت با خانواده، مشاور تحصیلی و حتی افراد موفق در رشته موردنظر و در نهایت با توجه به استعداد، علاقه و آگاهی کافی دست به گزینش می‌زند چه‌بسا بتواند به رضایت و موفقیت بیشتری در این زمینه دست یابد؛ اما دانش‌آموزی که به دلیل تلقین‌ها و اجبار پدر و مادر خود بدون توجه به فاکتورهای مذکور و برای کسب رضایت آنها یا به اجبار آنان از علاقه خود چشم‌پوشی کرده و دست به انتخابی مطابق با تمایل اطرافیان می‌زند، حتی اگر در رشته خود موفق باشد، ممکن است نوعی تعلق ذهنی نسبت به رشته‌ای که از آن صرف‌نظر نموده است، داشته باشد.


از آنجایی که افراد چه به لحاظ علاقه و انگیزه و چه به لحاظ استعداد و توانمندی در شرایط و وضعیت متفاوتی قرار گرفته‌اند، در صورتی که بر اساس فاکتورهای مذکور به انتخاب رشته تحصیلی مبادرت نمایند، می‌توانند دارای شانس بیشتری در موفقیت‌های زندگی تحصیلی و شغلی باشند. در حالی که در شرایط کنونی در تعداد زیادی از موارد این دو فاکتور بسیار مهم از سوی تعدادی از خانواده‌ها به صورت کمرنگ در نظر گرفته می‌شود و این امر دانش‌آموزان را وا می‌دارد که مغایر با اصل مزیت نسبی عمل نمایند.


ایستارهای ذهنی موجود در جامعه


عموماً نزد بخشی از مردم باورها و پندارهایی پیرامون این مسئله وجود دارد که انتخاب رشته تحصیلی تا حد بسیار زیادی تحت تأثیر میزان هوش و تلاش دانش‌آموز قرار دارد و بر همین اساس جامعه به تقسیم‌بندی دانش آموزان بر مبنای رشته تحصیلی آنها می‌پردازد. تحت تأثیر وجود همین نگرش‌های غیر علمی و نادرست است که تعدادی از دانش آموزان به گزینشی مغایر با استعداد خود اقدام می‌کنند.


چنین پنداری نه تنها نزد تعداد نه چندان محدودی از دانش‌آموزان وجود دارد، بلکه شمار زیادی از والدین، معلمان و اولیای مدارس و اعضای جامعه به طور کلی اینگونه تصور می‌کنند. آنها احتمالاً توجه چندانی به این نکته بسیار مهم ندارند که جامعه به طور هم‌زمان به حرفه‌ها و تخصص‌های مختلف نیازمند است تا بتواند به حیات خود ادامه دهد؛ اما استفاده از اصل مزیت نسبی در این عرصه می‌تواند وضعیتی متفاوت را شکل دهد.


در صورتی که جامعه به این درک روشن دست یابد که همه رشته‌ها به گونه‌ای مرتبط با نیازهای انسان و همچنین تأمین‌کننده تقاضاهای مادی و غیرمادی او هستند و به علاوه بپذیرد که افراد دارای توانمندی‌ها و استعدادهای فیزیکی و ذهنی مختلف با تحصیل در رشته‌ای متناسب با علاقه و استعداد خود، قادر به ارائه خدمات به جامعه هستند، می‌توان پذیرفت جامعه اصل مزیت نسبی را مورد توجه قرار داده است. حال آنکه در کشور ایران با روندی متفاوت مواجه هستیم.


سیاست‌های دولت


آنچه در شرایط کنونی ایران وجود دارد، عدم توجه، حمایت و همراهی دولت با تعدادی از رشته‌ها است. در صورتی که دولت به همه رشته‌ها عنایت و توجه تقریباً یکسانی نشان می‌داد، تعدادی از رشته‌ها همچون علوم اجتماعی، هنر و نظایر آن عملاً مورد بی‌مهری قرار نمی‌گرفتند.


شاید بتوان یکی از دلایل توجه بیشتر خانواده‌ها و جامعه به تعداد خاصی از رشته‌ها را ناشی از وضعیت و شرایط آتی آن دسته از رشته‌هایی دانست که دارای شانس پایین‌تری در زمینه اشتغال هستند که این امر خود به باز تولید این اوضاع دامن می‌زند و مجموعه این موارد در نهایت مغایر با اصل مزیت نسبی در این زمینه است. در ایران رشته علوم انسانی به دلیل دارا بودن ماهیت نظری، از اهمیت کمتری در مقایسه با رشته‌های فنی برخوردار است.


 کتب درسی این رشته‌ها دربردارنده انبوهی از مباحث غیرکاربردی هستند که دانش‌آموزان باید برای کسب نمره قبولی و پذیرش در کنکور آنها را به حافظه خود بسپارند. مدارس با تمرکز بر این کتب عملاً دانش‌آموزان را به حفظ کردن مطالب و دور نمودن آنان از خلاقیت و نوآوری هدایت می‌کنند. این امر که دولت در آن دارای نقش مهمی است، به بازتولید وضعیت مذکور و در نهایت ضعف بیشتر این رشته‌ها دامن می‌زند.


در رشته‌های نظری دانش‌آموزان دانش چندانی پیرامون عملیاتی کردن و ایجاد ابتکار و نوآوری کسب نکرده‌اند. دولت از این نظر که نظام آموزش‌وپرورش را در اختیار دارد می‌تواند یکی از حلقه‌های سه‌گانه دوری از اصل مزیت نسبی در ساختار آموزش و پرورش محسوب گردد.


راهکارهای پیشنهادی


راهنمایی، تشویق و حمایت خانواده: خانواده‌ها می‌توانند متناسب با امکانات در دسترس فرزندان خود را با حوزه‌های مختلف دانش آشنا نمایند و استعداد و توانایی و نیز علاقه و انگیزه‌های آنها را مورد واکاوی قرار دهند و بر اساس آن به حمایت و هدایت ایشان مبادرت نمایند. بسیاری از علایق کودکی یک دانش‌آموز می‌توانند در زندگی تحصیلی، شغلی او نقش بسزایی داشته باشند و او را به موقعیت مناسب اجتماعی برسانند و به لحاظ روانی نیز رضایت او را تأمین نمایند.


بازی‌ها، نقاشی‌ها و انشاهای دوران کودکی گذشته از آنکه می‌توانند خلاقیت دانش‌آموز را تقویت کنند، منعکس‌کننده افکار، آرزوها و میزان استعداد علمی، هنری یا ادبی او نیز است و می‌تواند یکی از منابع عمده شناخت در کنار ارزیابی‌های مدارس برای والدین محسوب گردند. والدین ارزنده‌ترین منبع برای مشورت و هدایت دانش آموزان هستند. به ویژه در شرایط کنونی که دریچه بزرگی از اطلاعات و گزینه‌ها در مقابل دانش آموزان گشوده شده است، آنها بهترین مشاور خواهند بود.


چرا که خانواده‌ها می‌توانند بیشتر از هر مشاوری از استعدادها و علاقه فرزندان خود مطلع باشند و بر همین مبنا می‌توانند نقش سازنده‌ای را در این فرایند ایفا نمایند؛ اما آنچه در این نوشتار تلاش شده است تا بر آن تأکید گردد، توجه به اصل مزیت نسبی در حوزه آموزش است. اگر خانواده‌ها با توجه بر این اصل استعدادها و علایق دانشی فرزندان خود را مدنظر قرار دهند و بر اساس آن به راهنمایی و هدایت آنان در زمینه انتخاب رشته تحصیلی اقدام نمایند، این احتمال وجود دارد که دانش آموزان به افرادی مبتکر و موفق در رشته مورد نظر خود تبدیل گردند.


ایستارهای ذهنی موجود در جامعه: البته در این زمینه باید اذعان کرد که این دگرگونی به انجام اقدامات مداوم و طولانی مدت نیاز دارد. باورهایی که در جامعه وجود دارد برآمده از واقعیتی است که دانش‌آموز، والدین او و سیاست‌های دولت آن را شکل داده‌اند؛ اما این به معنای عدم تغییر این واقعیت اجتماعی نیست.


در درجه نخست خانواده و دولت می‌توانند در تغییر این روند نقش‌آفرینی نمایند. از سوی دیگر نقش متخصصان حوزه روانشناسی و جامعه‌شناسی در عرصه جامعه مدنی می‌تواند دریچه دیگری برای توجه به اصل مزیت نسبی محسوب گردد.


 با توجه به اینکه طبقه متوسط شهری در ایران در حال گسترش است و با توجه به اینکه روشنفکران و متخصصان حوزه‌های مذکور در مقایسه با دهه‌های قبل از نفوذ و اعتبار بیشتری برخوردار شده‌اند، این گروه می‌توانند دارای کنش اجتماعی مطلوبی در این حوزه باشند. عامل دیگری که درزمینه تغییر نگرش جامعه می‌تواند سودمند باشد، بهره‌گیری افراد و گروه‌ها از قابلیت‌های شبکه‌های اجتماعی به عنوان ابزاری نیرومند در جهت ایجاد تحول در نگرش‌های موجود در جامعه است.


 این ابزار از آن رو که قادر است مخاطبان بسیاری را بدون توجه به فاکتورهای زمان و مکان و عمدتاً فارغ از نفوذ دولت به خود جذب نماید و تجارب و داده‌های سودمندی را در اختیار مخاطبان خود بگذارد می‌تواند منشأ تغییرات مهمی به حساب آید.


سیاست‌های دولت: دولت از این حیث که تعیین‌کننده اهداف و سیاست‌های نظام آموزش و پرورش و نیز مجری و ناظر بر اجرای آن سیاست‌ها است می‌تواند نقشی قاطع ایفا نماید. این دولت هست که با طراحی و اجرای سیاستی مترقی بر پایه توجه به این اصل می‌تواند به عنوان کارگذار بسیار مهم تأثیر زیادی را در جهت حرکت دانش آموزان به سوی رشته‌ای متناسب با توانایی و علایقشان داشته باشد. این دولت است که می‌تواند با تربیت معلمان خلاقیت-محور در زمینه آموزش تحول ایجاد نماید.


او است که می‌تواند کتب درسی را به گونه‌ای طراحی کند که دانش آموزان به سمت یادگیری، ایده پردازی و خلاقیت سوق یابند؛ و اوست که با تدوین برنامه‌ای اصولی و مفید قادر است دانش آموزان را علاقه‌مند و مشتاق نماید. دانش‌آموز در مدارسی که سیاست‌های کلی آن به ‌وسیله دولت وضع شده است یاد می‌گیرد چگونه استعداد و توانایی‌های درونی خود را بشناسد و آنها را شکوفا کند، می‌فهمد که شجاع باشد و علایق دانشی خود را به زندگی شغلی و اجتماعی‌اش پیوند دهد و می‌آموزد به جای اطاعت، تقلید و به حافظه سپردن مطالب کتب درسی که بسیاری از آنها نقش چندانی در سرنوشتش ندارند، پویا، خلاق و مبتکر گردد.


از جمله راهکارها در این خصوص اصلاح نظام آموزش و پرورش از درون دولت است. در این خصوص بهره‌گیری از نتایج حاصل از مطالعات و پژوهش‌های انجام‌شده، دعوت از متخصصان حوزه‌های مربوطه به منظور ارائه راهکاری عملی برای تحول در ساختار آموزش و پرورش و مطالعه تجارب سایر کشورها و نحوه اقدام آنها برای ارتقای هم‌زمان همه دانش‌ها و حرفه‌ها و چگونگی تلاش برای ایجاد انگیزه و خلاقیت در دانش‌آموزانشان از جمله راهکارهای تحقق‌پذیر توسط دولت است.


 از طرف دیگر در شرایطی که دولت خود تمایلی برای تغییر و اصلاح نظام آموزش‌وپرورش را نداشته باشد، می‌توان از طریق مطالبات اجتماعی هدف را تعقیب نمود. شبکه‌های اجتماعی که پیش‌تر از آن یاد شد، می‌توانند یکی از منابع آگاهی‌بخش و نیز هماهنگ‌کننده و پیوندزننده گروه‌های متشکل از دانش‌آموزان، والدین آنها، معلمان و حتی گروه‌های حرفه‌ای و صنفی برای انعکاس تقاضاهایشان محسوب گردند.


نویسنده: معصومه سلطانی، دانشجوی دکتری سیاست‌گذاری عمومی دانشگاه تهران


منبع: شبکه مطالعات سیاستگذاری عمومی، سه شنبه 28 فروردین 1397


1043

. انتهای پیام /*
 

از ملی گرایی تا جهان وطنی

کانون اندیشه جوان برگزار می کند:

از ملی گرایی تا جهان وطنی

1 از 4

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

انجمن علوم سیاسی دانشگاه گیلان برگزار می کند:

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

3 از 4

در کجا ایستاده ایم؟

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

در کجا ایستاده ایم؟

4 از 4

تازه ترين مطالب