web
stats
تئوری های اشتباه
کد مطلب: 52615 | تاریخ مطلب: 1397/02/22
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

هشدارهایی برای سیاستگذاران فرهنگی

تئوری های اشتباه

بر این باوریم که در کشور ما دو نوع سیاستگذاری «پوپولیستی» و «استعلایی» اعمال می شود که هردو آنها اثرِعکس اجتماعی در فرآیندهای فرهنگی مان داشته اند. در این مقاله ابتدا این دو شکل از سیاستگذاری را تبیین و توصیف می کنیم و سپس افق هایی را که می توان در برابر آنها گشود معرفی خواهیم کرد.

تئوری های اشتباه

بر این باوریم که در کشور ما دو نوع سیاستگذاری «پوپولیستی» و «استعلایی» اعمال می‌شود که هردو آنها اثرِعکس اجتماعی در فرآیندهای فرهنگی‌مان داشته‌اند. در این مقاله ابتدا این دو شکل از سیاستگذاری را تبیین و توصیف می‌کنیم و سپس افق‌هایی را که می‌توان در برابر آنها گشود معرفی خواهیم کرد.


دشمن مردم


«هنریک ایبسن» نمایشنامه‌نویس نروژی نمایشنامه‌ای با عنوان «دشمن مردم» دارد. در این نمایشنامه، دکتر استوکمن مسئول کنترل بهداشت آب شهر است. برادر استوکمن شهردار محل است و اساس درآمد و اقتصاد این شهر هم پیرامون چشمه آب گرم شکل گرفته است. استوکمن روزی متوجه آلودگی آب می‌شود. به برادرش می‌گوید و او که از چشمه منافعی عایدش می‌شود جلوی او می‌ایستد. بعد به مطبوعات اطلاع می‌دهد، اما مطبوعات هم با انتشار موضوع مخالفت می‌کنند.


در آخر به این نتیجه می‌رسد که انجمنی از مردم شهر تشکیل دهد و به همه بگوید که این آب آلوده است، اما مردم به او لقب «دشمن مردم» می‌دهند و او را به ضدیت با منافع خودشان متهم می‌کنند. ایبسن اینجا جمله‌ای دارد که می‌گوید «آنچه به نفع تک‌تک مردم است، به ضرر تمام مردم است». مثلاً آیا قانون اخذ عوارض فروش تراکم که به نفع خیلی از مردم تهران است، به نفع کل مردم هم هست؟ ایبسن می‌گوید گاهی آنچه منافع کل است، ممکن است منافع کوتاه‌مدت تک‌تک نباشد.


مثال دیگر، آلودگی هوای تهران و نقش موتورسیکلت‌ها در آن است. هر موتور به ‌اندازه ۵ پیکان مدل ۴۹ آلودگی ایجاد می‌کند. در منطقه بازار تهران بیش از ۳هزار موتور تردد می‌کند و آلوده‌ترین منطقه تهران است. بحثی وجود دارد بین مسئولان محیط‌ زیست و شهرداری مبنی بر اینکه نباید موتورسواران را به مناطق مرکزی شهر راه دهیم، چون شهر آلوده است و آلوده‌تر می‌شود و از طرفی نیز می‌گویند این ۳هزار موتورسوار و خانواده‌های‌شان جمعاً 30هزار نفرند و اگر جلوی‌شان را بگیریم برایشان مشکل معیشت ایجاد می‌شود. در این مثال، منافع تک‌تک این موتورسواران با کلیت آلودگی هوای تهران در تعارض است. در حوزه فرهنگ هم مصادیقی وجود دارد؛ مثل غلبه نگاه کمّی به‌عوض کیفی در موسیقی که باعث شده سطح عمومی این هنر در کشور بشدت تنزل کند، آنچنان که دیگر از موسیقی با کیفیت بالا لذت نمی‌بریم.


ما در کشور با نوعی از سیاستگذاری فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مواجهیم که به نفع تک‌تک افراد است و به ضرر کل؛ این نوع از سیاستگذاری پوپولیستی دو خصلت مهم «کوتاه ‌مدتی» و «رأی‌محور بودن» دارد؛ به این معنا که تک‌تک افراد رأی می‌دهند در نتیجه منافع‌شان مهم است.نوع دوم از سیاستگذاری‌ها «سیاستگذاری استعلایی» است به این معنا که متن و محتوای اولیه‌ای تعریف می‌شود و می‌گوییم این «کانسپت» باید اجرا شود. در غالب سیاستگذاری‌های نوع استعلایی، فرض بر این است که «امر درست» از قبل تعیین شده است. نخستین خصلت این دست از سیاستگذاری‌ها «بلندمدت» بودن آن است. دوم اینکه اغلب «علیه مردم» اما حتماً به ‌نفع یک طبقه از آنها است. سوم اینکه، غالباً «اجرای قهری» دارد و متوقف بر رأی نیست. این نوع دوم هم در سیستم سیاستگذاری‌های ما فراوان است.


در کشور ما بین آموزش و مطالعه رابطه معکوس وجود دارد


در سال ۱۳۵۸ معدل شمارگان کتاب در کشور ما ۳هزار نسخه بود و اکنون۳۰۰ نسخه است. در تمام این سال‌ها سیاستگذاری کمک به ناشر، جزو سیاست‌های اصلی دولت و مملکت و نظام بوده است. تعداد ناشران ما اکنون معادل تعداد ناشران فرانسه (۱۳هزار) است. تعداد عناوین کتاب‌های ما (۷۰هزار نسخه در سال) تقریباً معادل ژاپن است و تعداد خوانندگان کتاب ما مشابه افغانستان! دولت هرساله حمایت از ناشران را افزایش می‌دهد و ۱۳هزار ناشری که تولید کرده‌ایم بیشتر با حمایت دولت‌ها بوده است. سالانه بین ۶۵ تا ۷۰ هزار عنوان کتاب منتشر می‌کنیم که باز هم تصمیمی دولتی است و در سال ۷۰ میلیارد تومان یارانه از طریق بن‌هایی که بین مردم توزیع می‌شود به ناشرها می‌دهیم، اما سرانه مطالعه هر سال نسبت به سال قبل کمتر می‌شود!


سرانه مطالعه تهران از یاسوج و اهواز کمتر است. هرجا حمایت‌ها بیشتر بوده نتیجه کمتر شده است. از طرفی در کشور ما رابطه معکوس بین «آموزش» و «مطالعه» وجود دارد. یعنی هرچه سطح آموزش بالاتر می‌رود مقدار مطالعه کمتر می‌شود. یک بچه ایرانی وقتی به سن دانشگاه می‌رسد تقریباً سرانه مطالعه‌اش صفر می‌شود!


طبق جدیدترین نظرسنجی گالوپ، ۴۰ درصد امریکایی‌های ۶۵ ساله و بالاتر، بیشتر از ۱۰ کتاب در سال می‌خوانند. حالا یک دانشجوی دکترای ایرانی سالانه در خوشبینانه‌ترین حالت آیا ۱۰ کتاب مطالعه می‌کند؟ اگر سال ۵۷ سرانه شمارگانمان ۳هزار نسخه برای هر عنوان بود، اکنون ۳۰۰ نسخه داریم که این وضعیت، کتاب‌های کنکور را هم شامل می‌شود. کل گردش مالی کشور در بخش کتاب ۸۰۰ میلیارد تومان است که ۲۰۰ میلیارد آن مربوط به نمایشگاه کتاب است. بنابراین ما در سال ۶۰۰ میلیارد تومان کتاب می‌فروشیم.


در هر بخش فرهنگی که در کشور نگاه کنید «سیاست استعلایی حمایت از تولید» وجود دارد. یک فیلمساز با ۱۲۰ میلیارد تومان فیلمی می‌سازد که از فیلمی که با ۶۰۰ میلیون ساخته شده است ۳ میلیارد تومان کمتر می‌فروشد. اینجا مفهومی به نام «مصرف» وجود دارد که مربوط می‌شود به جمعیتی که محلی از اعراب در تعیین سیاست‌های استعلایی نداشته‌اند.


می‌گویند در کشور سالانه ۱۵ هزار میلیارد تومان لوازم آرایش مصرف می‌کنیم، البته آمار دقیقی نیست ولی اگر این دقیق نباشد، ۵۰ میلیارد نخ سیگاری که می‌کشیم دقیق است. یعنی در بخش‌هایی دارای «مصرف» بسیار فراوان هستیم که هیچ ربطی به سیاستگذاری نداشته‌اند؛ چون اصلاً تولیدش ربطی به ما ندارد یا کنترلی روی آن نمی‌توانیم داشته باشیم. ما به هیچ لوازم آرایش‌فروشی‌ زمین و امکانات تجاری نمی‌دهیم، اما از ناشر و کتاب و توزیع آن حمایت می‌کنیم. ولی لوازم آرایش بالغ بر ۱۰هزار میلیارد می‌فروشد و کتاب ۶۰۰ میلیارد. جمعیت به «سیاست استعلایی تولید» عکس‌العمل منفی نشان می‌دهد.


هر دو نوع این سیاستگذاری‌های «پوپولیستی» و «استعلایی» ضد کلیت جامعه‌اند. کلیت جامعه از هر دو این سیاستگذاری‌ها آسیب می‌بیند و نتیجه‌اش این خواهد بود که همه ترندهای فرهنگی ما نزولی شده است. در سال‌های گذشته از تلویزیون ۶هزار دقیقه کارتون «شکرستان» پخش کردیم و بیش از ۶هزار دقیقه هم «پهلوانان»؛ ولی «باب ‌اسفنجی» را یک دقیقه هم پخش نکردیم اما اکنون محبوب‌ترین شخصیت کارتونی کشور در بین کودکان و نوجوانان (با ۱۸درصد محبوبیت) باب‌اسفنجی است. پهلوانان را یک درصد فقط می‌شناسند (نه اینکه دوست داشته باشند).


اُفت شاخص‌های فرهنگی نتیجه دو نوع سیاستگذاری «پوپولیستی» و «استعلایی» است. مصرف فرهنگی ما دارد از بین می‌رود یا تبدیل به چیزی می‌شود که به نفع کلیت جامعه نیست.


باید مفهوم «هم‌سرنوشتی» را درک کنیم


منظور از «سیاستگذاری استعلایی» یا Transcendental، سیاستگذاری دستوری نیست بلکه سیاستگذاری بالا به پایین است. در این شکل از سیاستگذاری می‌گویند مفاهیم از قبل وجود دارد، ما «مصادیق» را بر «مفاهیم» تطبیق می‌دهیم. به‌عنوان مثال ما مفهومی داریم به اسم «شهر». تفکر استعلایی اصولاً نگاهش به مسأله این است که ما از نقطه‌نظر تکثر و قیاس به چیستی شهر نمی‌رسیم بلکه یک شهر به‌ مثابه «نوع» وجود دارد که هرچه شهر است باید خودش را با آن تطبیق بدهد.


در مقابلش، «تفکر جمعیتی» یا Populative است. (جمعیت در اینجا یعنی یک دینامیک واجد تنوع، تفاوت و تکامل که به اصل جمعیت داروین برمی‌گردد) این تفکر می‌گوید: «ما چیزی بیرون از متن برای تعریف نداریم.» در واقع وقتی تعدادی شهر وجود دارد، شهر همین‌ها است؛ تهران و توکیو و بشاگرد و مشهد شهر هستند و از مجموع و تکثر اینها شهر را درک می‌کنیم.


مسأله ما با سیاستگذاری استعلایی این نیست که دستور می‌دهد، بلکه این است که از قبل مفاهیمی را قطعی و تعریف کرده است که این تعریف‌ها اغلب باید در تناسب و تضارب با امور دیگری به دست آیند. ما برای اینکه افقی برای «سیاستگذاری جمعیتی» یا Populative شکل دهیم، نخست نیاز داریم نگاه‌مان به مسائل را تغییر دهیم. به‌عنوان مثال بگوییم اساساً چرا مطالعه کتاب خوب است و پاسخ این سؤال هم در تضارب و تکثر آرا معلوم شود چرا که در این تفکر همه مفاهیم باید بازخوانی شوند. مفاهیم از پیش تعیین شده، به‌جای رشد، تصلب ایجاد می‌کنند؛ حتی اگر پوپولیستی باشند.


آنچنان که تفسیر پوپولیستی از عدالت و آزادی می‌تواند این دو مفهوم را متصلب کند. در واقع هرچیزی که فرآیند داشته باشد اگر برای آن تعریفی استعلایی انجام دهیم، موجب تبدیل‌شدن به ضد آن می‌شود. نخستین گام برای اینکه سیاستگذاری‌مان نه «پوپولیستی» باشد و نه «استعلایی» این است که باید مفهوم «هم‌سرنوشتی» را درک کنیم. ما جامعه‌ای داریم با آحادی از افراد و منافع‌شان که در کلیت «هم‌سرنوشت»‌اند. وقتی قرار است افرادی در بلندمدت هم‌سرنوشت باشند، سیاست‌هایی باید اتخاذ کنند که این خصلت‌ها را داشته باشد:


نخست اینکه، سیاستگذاری را باید از دولت‌ها گرفت اما به‌جای آن باید به چه کسی واگذار کرد؟ آیا مردم؟ خیر. به دست گروه‌ها باید سپرده شود. در سیاستگذاری مدل «هم‌سرنوشتی» گروه‌ها مطرح‌اند نه مردم به‌عنوان تک‌تک آحاد.


دوم اینکه، سیاستگذاری‌ها باید در عرصه تضاد و تضارب گروه‌ها تعریف شود. تفکر Populative می‌گوید همه باید دخالت کنند و نه فقط همه گروه‌های مستقیماً ذینفع. همه «هم‌ سرنوشتان» باید وارد شوند.


سوم اینکه، سیاستگذاری همواره باید بلندمدت باشد و امکان القای بلندمدت برای آن فراهم باشد. بنابراین نهادهایی فراتر از دولت لازم است که سیاست‌های بلندمدت را غیراستعلایی گفت‌وگو کنند. حتی مجلس هم نمی‌تواند چنین امکانی را فراهم آورد چون بسیاری از اوقات نماینده وضعیت کوتاه‌مدت است.


چهارم اینکه، سیاستگذاری باید شامل تغییرات مداوم هم باشد. چون گروه‌ها و منافع جمعی هم به‌طور مداوم تغییر می‌کنند.


پنجم اینکه، سیاستگذاری باید موازی و فدرالیزه و محلی باشد. به چه دلیلی سیاست‌هایی که در حوزه نشر اعمال می‌شود باید همانی باشد که در سینما هم اعمال می‌شود؟ مثلاً سیاست ما در حوزه فرهنگ به‌ طور کلی حمایت از تولید خوب با استفاده از منابع رانتی یا دولتی است. حاصل این سیاستگذاری غیرموازی و یکپارچه این است که حوزه‌های نامرتبط به‌هم، دارای سیاستگذاری واحد می‌شوند. سیاستگذاری حمایت از تولید اگر در جایی درست باشد به این معنا نیست که در همه‌ جا درست است. اگر در جایی عدالت مسأله اصلی باشد ممکن است در جای دیگری نباشد. سیاستگذاری باید فدرالیته و توازی داشته باشد و بتواند «کانتکست محلی» را در خود جای دهد. در حالی که عمده سیاستگذاری‌های ما متمرکز و وزارتخانه‌ای و شورای عالی‌ای است.


نقش فیلتری دولت


دولت در این شکل از سیاستگذاری نقش فیلتر دارد که جلوی تکامل (Evolution) بی‌قواره یا تأمین منافع یک گروه در مقابل گروه‌های دیگر یا جلوی تبدیل‌شدن موضوع عمومی به موضوع صنفی را بگیرد. دولت نباید به سینما بگوید چه بکن و چه نکن. دولت عرصه حفظ منافع گروه‌های متعارضِ منتفع است. دولت اگر می‌خواهد برای سینما سیاستگذاری کند، باید منافع گروه‌های حذف‌شده از سیاستگذاری را نمایندگی کند. اگر مردم حذف شده‌اند باید مردم را نمایندگی کند. اگر دانشگاهیان حذف شده‌اند آنان را و...


دولت باید کاری کند که بشود تعدد منافع جمعی و فردی و دولتی را با هم در یک فرآیند تعیین کرد. در سیاستگذاری، با یک نقشه یا هندسه اقلیدسی طرف نیستیم، بلکه با یک موجود در حال تغییر و ارگانیزم زنده و هندسه نااقلیدسی مواجه هستیم. سیاستگذاری استعلایی یا پوپولیستی مثل این است که فقط یکی از وجوه انسان را در نظر بگیرید و همه وجوه دیگرش را حذف کنید.


سیاستگذاری Populative متفاوت از سیاستگذاری آزاد (Liberal) یا بسته (lliberal) است، چراکه سیاستگذاری آزاد می‌تواند پوپولیستی و به ضرر همه باشد و سیاستگذاری بسته هم می‌تواند تبدیل به سیاستگذاری‌ دستوری شود و علیه منافع کلیت عمل کند.


اما سیاستگذاری Populative نوعی سیاستگذاری زنده و پیشرونده و گشوده است. در این تفکر «منافع» و «عقل» و «علم» و «جمعیت» هرکدام یک سوی مسأله‌اند، البته ساختن هرگونه فرم برای این سیاستگذاری، با وضع نیروهای فعال در صحنه ارتباط دارد و لزوماً تعیین هر فرمی منجر به موفق‌شدن اجرای تفکر نخواهد شد.


از: دکتر سیدمجید حسینی، هیأت علمی دانشگاه تهران


منبع: روزنامه ایران، 17 اردیبهشت 97


9160

. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال

 
 

تازه ترين مطالب