web
stats
انتحار دیپلماتیک دونالد ترامپ
کد مطلب: 52758 | تاریخ مطلب: 1397/02/27
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

رضا زبیب، در گفت وگو با «اعتماد» مطرح کرد

انتحار دیپلماتیک دونالد ترامپ

رضا زبیب، مدیرکل سابق امریکای شمالی و مرکزی وزارت خارجه و کارشناس ارشد اموربین الملل در گفت وگو با «اعتماد» تاکید می کند که رییس جمهور امریکا به دنبال مذاکره دولت خود با تهران و تصاحب امتیاز این توافق به نفع خود است و همزمان حلقه ای از ایران ستیزها نیز دور او را احاطه کرده اند که توهم تغییر رژیم در ایران را دنبال می کنند.

انتحار دیپلماتیک دونالد ترامپ

دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات متحده اراده سیاسی برای عقب‌نشینی از توافق هسته‌ای با ایران را عملی کرد و از یک هفته پیش ١+٤ جایگزین ١+٥ شد. تلاش‌های محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کشورمان برای تعیین تکلیف آینده توافق هسته‌ای با سفر به چین، روسیه و بلژیک آغاز شده است و همزمان مایک پمپئو، وزیر خارجه ایالات متحده می‌گوید که واشنگتن همچنان به دنبال مذاکره با کشورهای اروپایی برای توافقی تازه با تهران است.


رضا زبیب، مدیرکل سابق امریکای شمالی و مرکزی وزارت خارجه و کارشناس ارشد اموربین‌الملل در گفت‌وگو با «اعتماد» تاکید می‌کند که رییس‌جمهور امریکا به دنبال مذاکره دولت خود با تهران و تصاحب امتیاز این توافق به نفع خود است و همزمان حلقه‌ای از ایران‌ستیزها نیز دور او را احاطه کرده‌اند که توهم تغییر رژیم در ایران را دنبال می‌کنند. متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است:


شما یک بار در سخنان خود تاکید کرده بودید که اگر امریکا، کشوری را دشمن معرفی کند او را رها نمی‌کند و ایران را نمونه‌ای برای استراتژی فشار مستمر خوانده و گفته بودید که رویارویی میان امریکا و ایران اجتناب‌ناپذیر است. در حال حاضر سوالی که با عقب‌نشینی رییس‌جمهور امریکا از برجام بسیار مطرح می‌شود احتمال رویارویی نظامی میان ایران و امریکا چه به شکل مستقیم و چه نیابتی است. تا چه اندازه رویارویی نظامی را محتمل می‌دانید؟


ابتدا اجازه بدهید به سرکار و روزنامه اعتماد به خاطر پرداختن تخصصی به امور سیاست خارجی تبریک بگویم و به نوبه خودم قدردانی کنم. حقیقتا احساس می‌کنم فضای رسانه‌ای ایران به‌شدت نیازمند چنین رویکردی است چون عرضه محتوای تخصصی، بهترین راه احترام به خواننده است. اما پاسخ به سوال شما، بله همچنان معتقدم امریکایی‌ها در هدفی که انتخاب می‌کنند، اصل ثبات قدم یا استمرار (Continuity) را تا حد بسیار زیادی حداقل در سطح استراتژی رعایت می‌کنند. ادامه فشار به ایران از مصادیق و محورهای ثابت این رویکرد است.


اما جنگ، مقوله ویژه‌ای است. جنگ به دلیل هزینه‌های هنگفت و پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی آن آخرین راهکار در سیاست خارجی است. معروف است که می‌گویند جنگی وقتی آغاز می‌شود که دیپلماسی به پایان برسد. دیپلماسی در این معنی، صرفا به معنی مذاکره طرفین نیست بلکه شامل تلاش‌های دیپلماتیک طرفین برای کسب حمایت سایر کشورها از موضع خود هم می‌شود، این وضعیتی است که هم‌اکنون توسط ایران و امریکا دنبال می‌شود. اما حتی پایان این تلاش‌های دیپلماتیک هم به دلایلی، لزوما به معنی رسیدن به فاز جنگ نیست زیرا افکار‌عمومی امریکا به خاطر هزینه هنگفت دوجنگ افغانستان و عراق به‌ شدت مخالف جنگ است.


دوم اینکه اقتصاد امریکا با وجود شرایط بهتری که اخیرا پیدا کرده، همچنان با تحمل هزینه‌های یک جنگ گسترده فاصله دارد و سوم اینکه ترامپ شخصا از هزینه‌های سنگین امریکا در منطقه که عمدتا ناشی از دو جنگ افغانستان و عراق بوده، به‌شدت انتقاد کرده است. از طرف دیگر حداقل طرف امریکایی فرض می‌کند که دیپلماسی اجبار (Coercive Diplomacy)‌همچنان ظرفیت‌هایی برای تحقق هدف فشار به امریکا دارد. اخباری که از تلاش‌های جریان افراطی امریکا در کنگره می‌رسد، ناظر بر همین امر است. بنا بر این احتمال یک جنگ مستقیم، منتفی است.


جنگ نیابتی اگر به معنی استفاده از گروه‌های تروریستی مانند داعش باشد که پروژه‌ای شکست خورده است. در واقع می‌شود گفت برای مثلث امریکا - عربستان - اسراییل، تحمیل هزینه کمرشکن جنگ بر ایران یک هدف مطلوب است اما مشکل این است که هرکدام، موضوع را به دیگری احاله می‌کند چون هر یک از این کشورها به دلایل خاص خود نمی‌توانند یا نمی‌خواهند وارد این ریسک بزرگ بشوند.


بدون تردید، ایران هم با وجود آمادگی بالا برای دفاع از خود، به دنبال چنین گزینه‌ای نبوده و نیست. لذا در مجموع وقوع جنگ در پرتو خروج ترامپ از برجام یا حتی لغو برجام نمی‌تواند یک گزینه جدی باشد. در واقع و به لحاظ نظری، مفهومی که فضای تقابل ایران و امریکا را می‌تواند به شکل مناسبی توصیف کند، « دشمنی همه‌جانبه بدون توسل به جنگ »، یا All-out hostilities short of war است. طبعا احتمال وقوع جنگ به علت ایجاد یک حادثه ناخواسته و پیشرفت تساعدی تنش، مقوله دیگری است.


در دوره باراک اوباما رفتار امریکا در قبال ایران سیاست مهار و تعامل بود. امروز به نظر می‌رسد که ترامپ صرفا سیاست مهار را در پیش گرفته است و سیاست «تغییر نظام» به راس هرم رفتارهای اجرایی در امریکا بازگشته است. فکر می‌کنید رییس‌جمهور امریکا تا چه اندازه حاضر به هزینه کردن برای تغییر نظام در ایران است و آیا می‌توان گفت که عقب‌نشینی از برجام در راستای همین سیاست و با دورنمای تشدید فشار اقتصادی بر مردم و بلند کردن صدای اعتراض داخلی علیه نظام است؟


به نظر می‌رسد دولت ترامپ نسخه‌ای بازنگری شده و عملیاتی‌تر از دکترین مهار و تعامل اوباما را پیگیر می‌شود. برخی کارشناسان امریکایی در بحث اجرای برجام توسط دولت ترامپ، برای تبیین این رویکرد جدید از مفهوم Enforcement به معنی اجرای سختگیرانه برجام استفاده کرده‌اند اما برداشت من این است که این موضوع در کل سیاست ترامپ در قبال ایران عمومیت دارد؛ لذا ترجیح می‌دهم از آن به عنوان «به میدان آوردن همه ظرفیت‌های امریکا» یاد کنم.


بر این اساس ظاهرا استراتژی ترامپ در برابر ایران، استفاده از همه ظرفیت‌ها برای فشار است تا ایران را با محروم کردن از ابزارهای برجسته قدرت خود، مهار کند و به مقطعی برسد که ایران حاضر به واگذاری امتیازهای بزرگ بشود. در تفکر ترامپ و اطرافیان او، کاربرد مفهوم تعامل، در این مقطع آغاز می‌شود. البته برای دقت نظری در بحث، باید بین خواسته‌های ترامپ و مجموعه اطراف او که در مجموع به سیاست فعلی امریکا تبدیل شده، اندکی تمایز قائل بشویم. 


ترامپ به خاطر روانشناسی خاصی که دارد، به دنبال کشاندن ایران پای میز مذاکره و دستیابی به توافقی است که به نام خودش ثبت بشود. اهداف چهارگانه‌ای هم برای این توافق اعلام کرده که عبارتند از بازرسی نامحدود در ایران، پایان‌ناپذیری محدودیت‌های هسته‌ای، سقف محدود برد موشکی و عدم دخالت ایران در امور منطقه.


اما حلقه اطراف او، در پی ایده، یا به تعبیر دقیق‌تر، توهم تغییر رژیم هستند. بحث تغییر نظام سیاسی ایران توسط امریکا، بحث گسترده و عمیقی است. اجازه بدهید اندکی در این زمینه توضیح بدهم. عموما اینگونه مطرح می‌شود که این سیاست پس از انقلاب اسلامی در دستورکار دولت‌های امریکا قرار گرفته است. اما تاریخ معاصر ریشه عمیق‌تری از این سیاست را نشان می‌دهد. در واقع کودتای امریکایی علیه دولت مرحوم دکتر مصدق هم در چارچوب همین سیاست اجرا شد و در همین بستر باید درک بشود. پس از این کودتا و تا پیروزی انقلاب، طبعا نیازی به پیگیری این سیاست نبود چون یک رژیم دست نشانده توسط امریکا در ایران حاکم شده بود.


اما از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دوباره این مفهوم به نهادهای حاکمیتی امریکا برگشته و توسط دولت‌های مختلف امریکا به اشکال مختلف و با قوت و ضعیف پیگیری شده است. اکنون هم تردیدی نیست که هدف دولت ترامپ، پیگیری این سیاست از جمله با کشاندن تقابل به داخل ایران و نهایتا رودر‌رو کردن مردم و نظام است تا مشروعیت نظام را زیر سوال ببرد. این سیاست می‌تواند دو محور بیرونی و درونی داشته باشد. همان‌گونه که شما اشاره کردید، اقداماتی مانند خروج از برجام می‌تواند بخشی از تلاش‌های معطوف به این امر باشد که در محور بیرونی این سیاست پیگیری می‌شود.


بخش دیگر هم تلاش برای تاثیرگذاری مستقیم بر فضای داخلی ایران است که به بحث تلاش امریکا برای تقابل نظام و مردم ایران اشاره کردیم. اینکه دولت ترامپ چقدر حاضر است برای سیاست تغییر نظام هزینه کند، بنده قائل به هزینه‌های قابل مدیریت و غیرقابل مدیریت هستم. دولت ترامپ هیچ سقفی برای هزینه‌های مدیریت شده و قابل محاسبه ندارد.


این هزینه‌ها عمدتا ناشی از قدرت دیپلماسی اجبار امریکاست و نوعا از جنس هزینه عینی نیستند بلکه هزینه‌هایی است که از محل اعتبار و هیمنه امریکا یا فشار لابی‌ها تامین می‌شود. اما هزینه‌هایی که در این فرآیند ممکن است از ناحیه اقدامات ایران _ یا احیانا برخی دیگر از بازیگران بالقوه _ بر امریکا تحمیل شود بحث دیگری است چون طبعا این هزینه‌ها از جنس غیرمدیریت شده هستند. بسته به جنس این هزینه‌ها، تحمل امریکا در برابر این هزینه‌ها می‌تواند متفاوت و در موارد محدود باشد.


روسیه و چین امروز با توجه به موقعیت سیاسی در خاورمیانه برای روس‌ها و دست بالای برنده اقتصادی برای چینی‌ها در معادله‌های بین‌المللی تا چه اندازه می‌توانند ضربه‌گیر اقدام‌های امریکا در برابر ایران باشند و آیا اصولا ایران، کارتی است که پکن و مسکو حاضر به هزینه کردن خود برای آن باشند؟


روسیه و چین به دلایل مختلف از جمله مشارکتی که در مذاکرات هسته‌ای داشته‌اند و تعهداتی که در برجام پذیرفته‌اند، از بازیگران مناقشه کنونی هستند اما این کشورها به نوبه خود بازیگران بزرگ در عرصه روابط بین‌الملل محسوب می‌شوند؛ لذا نوعی بازیگری آنها پیش از آنکه در پرتو مساله برجام یا ضربه گیر اقدامات امریکا در برابر ایران مطرح باشد، در بستر کلان روابط بین‌الملل و از جمله بعد خاورمیانه‌ای آن باید تحلیل شود. پس از جنگ سرد، روابط بین‌الملل در یک مقطع کوتاه دوره تک ابرقدرتی را تجربه کرده و ‌سپس وارد دوره انتقالی شد اما به نظر می‌رسد در حال حاضر دنیا در حال تجربه کردن شرایط متفاوت و نوینی است.


همه شاخص‌ها از برآمدن قدرت اقتصادی چین تا افول اقتصادی امریکا، گرایش تساعدی روسیه به ابزارهای نوین قدرت سخت، برخی داده‌ها و نمایش قدرت چین، بازگشت انگلیس به خلیج‌فارس و تلاش فرانسه برای بازگشت به خاورمیانه، شکل‌گیری و تشدید بی‌سابقه ماموریت ساختارهای وابسته به شورای امنیت، اقتدار بی‌سابقه نهادهایی مانند FATF و...، نشان‌دهنده آن است که روابط بین‌الملل در آستانه ورود به یک نظم نوین است. در چنین شرایطی، یک بازیگر بزرگ اگر جایگاهی برای خود در سطح بین‌المللی نظم نوین پیدا نکند، به سطوح بعدی قدرت یعنی سطوح منطقه‌ای یا حتی پایین‌تر از آن منتقل می‌شود. همه مدعیان قدرت در سطح بین‌المللی در شرایط فعلی به این مهم توجه دارند و تحرکات آنها در واقع ریشه در این بحث دارد.


روسیه و چین همه طبعا مستثنی نیستند قرائن هم نشان‌دهنده تلاش ملموس آنها در این بستر است. اینکه تا چه اندازه موفق بشوند، بحث دیگری است. در عین حال، تفاوت روسیه و چین با دیگران مدعی بین‌المللی این است که هرکدام در سطح خود و به صورت ضمنی یا آشکار، جریان معارض با نظم غربی روابط بین‌الملل را نمایندگی می‌کنند.


به همین دلیل، همیشه مورد هدف جریان نظم غربی هستند و خواهند بود لذا ناچارند برای بازیگری در حدی که برای خود تعریف کرده‌اند، مقاومت بیشتری داشته باشند. کسی در دنیا تردید ندارد که ایران بازیگری موثر در منطقه خاورمیانه است لذا این‌گونه کشورهای مدعی نمی‌توانند نسبت به آن بی‌توجه باشند. در چنین فضایی، سیاست روسیه و چین تا اندازه مشخصی با منافع ایران همخوانی دارد اما این به معنی تضمین حمایت مطلق این کشورها از همه اهداف و سیاست ایران نیست زیرا همکاری در روابط بین‌الملل عموما نسبی است.


اخیرا شاهد داستان‌سرایی‌های نخست‌وزیر رژیم اسراییل درباره ابعاد و اهداف برنامه هسته‌ای ایران بوده‌ایم. هر چند این ادعاها از سوی جامعه جهانی با اما و اگرهایی روبه‌رو شد اما در شرایطی که امریکا از توافق عقب‌نشینی کرده تا چه اندازه ادعاهایی از این دست درباره انحراف در برنامه اتمی ایران می‌تواند دوباره حساسیت‌ها به این مساله را تحریک کند؟


از نظر افکار عمومی و حتی در سطح سیاسی، ارزیابی عمومی این است که کسی این ادعاهای نتانیاهو را جدی نگرفت به ویژه اینکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز با واکنش خود، عملا این ادعاها را زیر سوال برد. لیکن در صورت تشدید تقابل بر سر برنامه هسته‌ای، بعید نیست که دولت ترامپ تلاش کند بررسی این ادعاها را به آژانس تحمیل کند. طبعا گزارش‌های متعدد آژانس، مبنای قوی برای عدم ورود آژانس به این ادعای ساختگی و استدلال متقابل ایران در برابر این ادعاهای بی‌اساس فراهم می‌کند لیکن بخشی از دیپلماسی اجبار امریکا می‌تواند اینجا شکل بگیرد.


در حال‌ حاضر ما در منطقه شاهد فعالیت‌های مخرب اسراییل و عربستان‌سعودی و متحدان آنها هستیم. فکر می‌کنید که می‌توان گفت جبهه ضدایرانی در موضع برتر قرار گرفته است؟


تقابل در دو جبهه سیاسی و میدانی باید ارزیابی شود. در جبهه سیاسی، طبعا به خاطر همسویی ریاض و تل‌آویوو با نظام غرب محور قدرت در نظام بین‌الملل، می‌شود گفت عربستان و رژیم صهیونیستی موقعیت مناسبی دارند اما وضعیت در صحنه عمل کاملا متفاوت است. عربستان در حالی که در داخل با ابرچالش‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو است، با وجود هزینه‌های میلیاردی، میدان سیاسی و امنیتی را سوریه و لبنان باخته است. ورشکستگی سیاسی و بی‌نظمی حاکم بر اپوزیسیون سوری مورد حمایت ریاض و نتایج انتخابات اخیر لبنان بهترین قرینه در این زمینه است.


در عراق هم هرچند ریاض پس از دو دهه از عدم شناسایی دولت مردمی عراق، با بازگشت به صحنه سیاسی و دیپلماسی این کشور، رسما به اشتباه خود اذعان کرد اما هنوز از این بازگشت نتیجه ملموسی نگرفته است. در این شرایط چالش‌برانگیز، عربستان در باتلاق خودساخته یمن هم فرورفته بدون اینکه چشم‌انداز مشخصی برای پایان آن وجود داشته باشد. اختلاف جاری منصور هادی با امارات به عنوان کشور دوم از ائتلاف دوکشوری متجاوز به یمن، نشان‌ دهنده عمق این بحران است.


رژیم صهیونیستی هم از یکسو در داخل با چالش اتهامات وارده به نتانیاهو روبه‌روست و از سوی دیگر با فشار فزاینده «انتفاضه بازگشت» در داخل و عرصه بین‌المللی روبه‌روست. در حوزه پیرامونی هم از دو جبهه لبنان و سوریه به صورت بالقوه تهدید می‌شود. سرنگونی هواپیمای اف-۱۶ این رژیم و تهاجم به اهداف برجسته آن در جولان اشغالی، واقعیات نوینی است که این رژیم از آخرین تجاوز خود به کشورهای عربی در سال ۱۹۷۳، کمتر با آن روبه‌رو بوده یا اصلا آن را تجربه نکرده است.


شما پیش از این اعتقاد داشتید که برجام – صرف‌نظر از محتوای آن - در هر دو حوزه فنی و دیپلماسی عمومی سد بزرگی در برابر غوغاسالاری جنون‌آمیز مثلث ترامپ و متحدانش در منطقه ایجاد کرده است. آیا اکنون با خروج امریکا از توافق هسته‌ای می‌توان گفت که این سد برداشته شده و خطرات جدی‌تری ایران را تهدید می‌کند؟


برجام در کنار فرامتن برجام، برای ۱۶ ماه به عنوان مانعی در برابر ترامپ و ائتلاف شرارتی که علیه برجام با او هم پیمان شده بود، مقاومت کرد. این مدت را باید با خروج ترامپ از پیمان پاریس یا سایر پیمان‌های چندجانبه مقایسه کرد. نهایتا هم ترامپ برای خروج از برجام ناچار از توسل به یک انتحار دیپلماتیک شد. اینکه برخی تحلیلگران حتی در امریکا می‌گویند ترامپ دست به یک قمار پر ریسک در مورد ایران و برجام زده، ترجمان همین انتحار دیپلماتیک است. در عین حال تحلیل خروج ترامپ از برجام بر اساس خود این توافق، اشتباه بزرگی خواهد بود.


ریچارد هاس از سیاستمداران تندرو و ضدایرانی، به کنایه گفته است دکترین ترامپ را باید «استراتژی خروج» دانست به این معنی که می‌خواهد امریکا را از همه پیمان‌های چندجانبه و بین‌المللی خارج کند. بنا بر این خروج ترامپ از برجام در این بستر باید تحلیل شود. برای قضاوت در مورد اینکه با خروج امریکا از برجام، خطرات جدی‌تری ایران را تهدید می‌کند، ‌کمی زود است. اولا باید صبر کرد و دید تعامل پنج کشور دیگر عضو برجام با این وضعیت چگونه خواهد بود اما حتی در صورت عدم امکان دستیابی به توافق با اروپا هم، البته شرایط سخت‌تر می‌شود اما خطرات جدی‌تری ایران را تهدید نخواهد کرد.


زندگی بین‌المللی عرصه چالش‌ها و فرصت‌هاست. ملت و دولتی که هدفمند و خردمندانه حرکت کند، حتما می‌تواند چالش‌ها را مدیریت کند و حتی به فرصت هم تبدیل کند. مهم این است که بدانیم مساله هسته‌ای یا برجام، یک موضوع انتزاعی نیست بلکه اگر دقیق و درست دیده شود، یک قطعه از پازل مسائل منطقه‌ای، بین‌المللی و مناسبات ایران با دنیا و به ویژه دنیای غرب است لذا درکنار سایر قطعات مرتبط پازل، باید تحلیل و تدبیر شود. برخورد تهاجمی ترامپ با روابط بین‌الملل و ازجمله روابط با اروپا، به نوعی یادآور رفتار متکبرانه، تهاجمی و یاغیانه هیتلر در دوره پیش از جنگ جهانی دوم است. اروپا تجربه تلخی از انعطاف در برابر چنین برخوردی دارد لذا در فرهنگ اروپایی، از امتیازدادن به چنین سیاستمداری به عنوان تلاش برای سیر کردن اشتهای پایان ناپذیر کروکودیل یاد می‌شود.


اروپا به عنوان شریک در برجام، طیف بزرگی از مسائل و مشکلات کلیدی با دولت ترامپ دارد که برجام هم یکی از آنهاست. این طیف از ابعادی پرستیژی شروع و پس از مقوله تجارت آزاد، به امنیت اروپا و پیامدهای ناشی از هم مرزی اروپا با خاورمیانه می‌رسد. هزینه‌های هنگفت بحران‌های اوکراین، لیبی و سوریه برای اروپا نشان‌دهنده میزان آسیب‌پذیری این بازیگر از ماجراجویی‌های امریکا در مرزهای اتحادیه است. در شرایطی که جریان راست افراطی و اتحادیه ستیز به سرعت در حال گسترش در اروپاست، عقب‌نشینی ملموس اروپا از مواضع خود ضربه‌ای مهلک به مفهوم اروپای متحد خواهد بود.


اروپایی که به گفته خانم موگرینی بنا دارد به جای یک اهدا‌کننده صرف کمک‌های مالی یا به اصطلاح Payer تبدیل به یک بازیگر جهانی بشود، به سادگی نمی‌تواند به منطق امریکایی» ما تصمیم می‌گیریم و آنها هزینه تصمیم را پرداخت می‌کنند» (We Say and they Pay) برگردد. از طرف دیگر پایبندی ما به برجام و برخورد خردمندانه و غیراحساسی با خروج امریکا، ‌قدرت نرم قابل توجهی در داخل و خارج به ما داده است که به نوبه خود ظرفیت بزرگی در دیپلماسی و دیپلماسی عمومی برای ما ایجاد می‌کند. اگر دقت کنیم، در ۱۶ ماه گذشته ما در حال نبرد خروج و اخراج از برجام با ترامپ و حلقه افراطی او بودیم.


هدف آنها این بود که ایران را تحریک یا وادار به خروج از برجام کنند اما موفق نشدند و ایران برنده نبرد دیپلماتیک و حقوقی خروج یا اخراج از برجام شد. خروجی انتحاری ترامپ از برجام بهترین قرینه از شکست ترامپ در این نبرد است که نتیجه برخورد درست جمهوری اسلامی بود. در عرصه داخلی هم مردم شاهد بودند که نظام و دولت ما هم اهل پیگیری و تحقق اهداف ملی در برنامه هسته‌ای بودند و هم اهل مذاکره برای حل مشکلی تصنعی که طرف غربی به رهبری امریکا ایجاد کرده بود. شرایط کنونی برجام، صورت مساله شرایط جاری و چشم‌انداز حل آن باید در چنین بستر گسترده‌ای از مسائل بین‌المللی، منطقه، اروپا و ایران تبیین شود. و در این صورت و با تدابیر لازم، باور من این نیست که کشور با خطرات جدی‌تر روبه‌روست بلکه چالشی جدی پیش‌رو داریم که می‌تواند مدیریت شده و فرصت‌هایی را ایجاد کند.


نظر قریب به اتفاق تحلیلگران این است که اروپا و امریکا به خاطر برجام با هم دشمن نخواهند شد. در چنین شرایطی به نظر شما انتظارهای معقول ایران از اروپا برای محافظت از توافق هسته‌ای چه محدوده‌ای را می‌تواند شامل شود؟


همان‌گونه که اشاره کردم، روابط بین‌الملل از قاعده نسبیت پیروی می‌کند نه منطق صفر و یک، لذا بین دوسوی طیف همسویی و دشمنی، گزینه‌های پرشماری می‌تواند وجود داشته باشد. اروپا و امریکا حتما به خاطر برجام دشمن نخواهند شد اما می‌توانند میزان مشخصی از اختلاف نظر را داشته باشند و بر اساس آن هم عمل کنند. در مذاکرات جاری ایرنا و اروپا، نکته مهم توجه به صورت مساله است که همان اجرای عینی برجام ذیل تعهدات طرفین است. هر موضوع دیگر میان طرفین پس از این دستورکار جاری قرار می‌گیرد و طبعا موکول به توافق طرفین است.


البته وقتی بحث انتظارات مطرح می‌شود، موضوع ابعاد دیگری هم پیدا می‌کند چون برجام توافقی میان دو شریک است که شامل ایران و طرف مقابل می‌شود لذا صرفا بحث نیاز یا به قول شما انتظار معقول ایران مطرح نیست. اروپا هم نیازهای مشخصی دارد که در پاسخ به سوال قبلی اشاره شد لذا باید انتظارات معقولی از ایران داشته باشد تا امکان تامین بخشی از این نیازها برای آنها فراهم بشود. دستیابی به رویکرد مشترک در مورد مسائلی از‌جمله برجام، موکول به آن است که طرفین ببینند چه سطحی از درک و منافع متقابل را می‌توانند احصا و تعریف کنند.


از طرف دیگر دولت ترامپ از برجام خارج شده لذا به نوعی می‌شود گفت اروپا نیازی به اقناع واشنگتن برای محتوای توافق خود به ایران ندارد بنا بر این تا اندازه زیادی می‌تواند با فراغ بال با ایران مذاکره کند. با ارزیابی تحولات منطقه و ظرفیت‌ها و نیازهای طرفین می‌توان به این نتیجه رسید که ظرفیت بالقوه‌ای برای دستیابی به یک درک مشترک میان طرفین وجود دارد که در صورت تحقق آن، امکان حمایت از برجام هم وجود خواهد داشت.


در بدترین سناریوی ممکن که عدم تفاهم میان اروپا و ایران در بازه زمانی ٤٥ روز تعیین شده است، آیا ایران با وجود فضای به وجود آمده در پسابرجام به دلیل بازگشت تحریم‌های جامع امریکا دوباره در وضعیتی مانند قبل از شروع مذاکرات هسته‌ای در دولت دهم قرار خواهد گرفت؟


همان‌گونه که اشاره کردم، حتما یک چالش جدی وجود دارد اما شرایط و ظرفیت‌های اقتصادی و دیپلماتیک کنونی ایران قابل مقایسه با زمان آغاز مذاکرات هسته‌ای نیست و ما به مراتب با آمادگی بهتری وارد این فضا می‌شویم. در عین حال پاسخ به این پرسش تا اندازه‌ای بستگی به سرنوشت حقوقی برجام و کیفیت بازگشت به دوره پیش از برجام دارد. اینکه با مکانیزم پیش‌بینی شده در برجام به دوره پیش از برجام برگردیم یا تحریم‌ها صرفا به دلیل عدم توافق با اروپا برقرار شود، تفاوت دارد.


با خروج امریکا از برجام، حداقل این کشور فرصت توسل به مکانیزم برجام را از دست داده است. در مجموع و صرف نظر از شانتاژ سیاسی و رسانه‌ای دولت ترامپ، شرایط به سادگی به دوره پیش از برجام برنمی‌گردد به ویژه اگر با اروپا به توافق برسیم. البته اگر این توافق حاصل نشود، طبعا با شرایط پیچیده‌ای روبه‌رو خواهیم بود که با دوره اجرای برجام قابل مقایسه نخواهد بود.


از: سارا معصومی


انتشار دهنده: روزنامه اعتماد، 25 اردیبهشت 97


9160


 

. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال

 
 

تازه ترين مطالب