web
stats
جدال قدیم و جدید
en کد مطلب: 52767 | تاریخ مطلب: 1397/02/26
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

پس از زمین لرزه ی تهران

جدال قدیم و جدید

ما انسان ها هیچ حقی در اعتراض به رویداد زمین لرزه نداریم. این بی نظمی برای ایجاد نظمی جدید است و تنها این نظم و نظام هستی و خدایی ارزشمند است. ما جزء هستیم و عالم، کل. در نسبت جزء با کل، حق با کل است.

جدال قدیم و جدید

به هوش که آمدم در زیر آوار بودم. تکانی به خودم دادم و گرد و خاک را از تن خسته و زخمی تکاندم. باز هم تکان های زمین لرزه ی بزرگ تهران که روز پیش رخ داده بود  شروع شد. همه جا تاریک بود. چشم چشم را نمی دید. چشم های زیر آوار ماندگان عادت کرده بود به تاریکی. قصه ی ما آدم ها همین عادت است. سازگاری با محیط عادت، سختی ها را به تدریج آسان می کند.


دوباره داشت نفسم در زیر آوار زمین لرزه می گرفت. حس می کردم نمی مانم که 55 سالگی ام و دوره ی بازنشستگی ام را ببینم. می دیدم که پیمانه ی بودنم را خیلی زود سر می کشم و به دنیای دیگر می روم. ترسیدم، برای آخرین بار ته مانده ی قوا و قدرت جسمی ام را به کار گرفتم و با توکل بر او تلاش کردم و توانستم از منفذها و روزنه های آوار و دیوار، خود را خارج کنم. نجات یافتم و بار دیگر نور دنیا را دیدم.


آفتاب تابان و آسمان بی ابر را مشاهده کردم و کلاغ هایی که با قارقاری خشن و مستمر، از حادثه شومی خبر می دادند. پیرامون را تپه ای از خاک و آهن و آتش می دیدم، آدم ها و ساختمان ها و نهادها و خودروها در هم کوبیده شده بودند، شیشه ها در هم شکسته بود، زبانه های آتش و بوی دود و گاز و شعله های انفجار همه جای شهر را فرا گرفته بود.


رخداد ناگهانی زمین لرزه ی تهران و وسعت ویرانی آن وحشتناک بود. خیلی از شهروندان از جمله زنان و کودکان، مرده بودند و دیگر در میان زندگان جایی نداشتند. خیلی از آدم های زخمی دست و پا و چشم و گوششان را از دست داده بودند. آن هایی هم که از این فاجعه و بلای خانمان سوز جان سالم به در برده بودند اذهانشان آشفته و مضطرب بود. اینها بین رفتن و مردن مردد بودند و عزادار بستگان مرده شان. آن هایی هم که مجروح بودند دلشان می خواست بمیرند و بروند، اما پای رفتن نداشتند.


وضعیتی انفعالی حاکم بود. زندگی برزخ شده بود برای شهروندان زلزله زده. نه پای رفتن داشتند و نه دل ماندن. کجا باید می رفتند؟ از این جا به شهر دیگری یا به جهان دیگری؟ رفتن، رویا بود یا کابوس یا ترس.


نشسته بودم روی آوار ساختمان بزرگ مسکونی، سرم را که برگرداندم دیدم پیرمردی زخمی پشت سرم نشسته است و سر به آسمان دعا می خواند و آه می کشد و می گوید: چرا هیچ کس کاری نمی کند؟


 گفتم: مگر کاری برای انجام دادن وجود دارد؟ چه کاری؟ گفت: کار نجات زندگی آدم ها. من بسیاری از اعضای خانواده و بستگانم را از دست داده ام. مرگ آنها مثل یک حفره ی بزرگ در زندگی ام و  وسط روحم است. دلم برایشان تنگ می شود، اما هنوز برخی دیگر از اعضای خانواده و بستگان در زیر آوارند و به احتمال زیاد زنده اند. فریاد رسی نیست؟ امیدی هست؟


گفتم: به نظر می رسد آمار کشته شدگان بین 3 تا 4 میلیون تَن باشد و همین تعداد هم مجروح و زنده باشند اما به تدریج به شمار مردگان اضافه خواهد شد. آنگاه پرسیدم: پیرمرد! این چیزی که اتفاق افتاده تغییر است یا تقدیر؟ جواب داد: مرده ها قربانی تقدیرند اما مجروحانِ زیر آوار اگر زنده بیرون آیند به اراده و خواست او بستگی دارد. تا ببینیم تقدیر و سرنوشتشان چه باشد؟ آیا به سرنوشت اعتقاد داری؟


گفتم: اعتقاد به سرنوشت به چه معنا است؟ گفت: به این معنا است که هر چه اتفاق می افتد از پیش تعیین شده است.


گفتم: اگر تقدیر و سرنوشت، حاکم بر ما و اتفاق ها و سیر تاریخ باشد و همه چیز از پیش تعیین شده باشد پس انسان چه اختیاری دارد؟


گفت: تنها یک نیرو و آن نیروی خداوند است که بر حوادث و جریان تاریخ فرمان می راند و کتاب تاریخ به دست او و نه انسان، رقم می خورد.


تازه گفت و گو با پیرمرد را آغاز کرده بودم که سر و کله یک جوان زخمی از زیر آوار پیدا شد و به زور خود را به بیرون کشاند. گفت: زورم به زلزله و آوارش نمی رسید و داشتم تسلیم می شدم. هر چه فریاد می زدم کسی و سگی آدم یاب به دادم نرسید. ساعت ها در زیر تیر آهن و سیمان و مصالح ساختمانی در حالت نیمه جان مانده و گرفتار بودم. باور به خودم و تلاش و توانایی شخصی ام و اعتقاد به اصالت زندگی، مرا زنده نگه داشت و از این «شر» نجاتم داد.


پیرمرد نگاهی به جوان جسور انداخت و از او سوال کرد: چرا زمین لرزه را «شر» می خوانی؟ نکند اکنون همه چیز را ول کرده ای و دچار «فقدان جهت» شده ای؟


جوان سوال را با سوال جواب داد و گفت: رنج کشیدن و مردن به دلیل زیر آوار زلزله ماندن و مردن به دلیل محرومیت از خوراک و دارو و سرپناه و مراقبت، شر نیست؟ میلیون ها آدم کشته شده اند و چرا ما الان باید در سوگ آنان و در سوگ پدر و مادر و اعضای خانواده و یاران رنج بکشیم؟ آیا این مصیبت «خیر» است؟


پیرمرد پاسخ داد: من این فاجعه را رخدادی خیر و بر حق می دانم زیرا تجلی حکم خداوند به علت گناه ما آدمیان است. ما باید تمکین کنیم و تسلیم او باشیم و با این تمکین و تسلیم، به بهروزی در آینده، نزدیک خواهیم شد. امید به بهبود آینده و برقراری نظم دیگری، تسلی بخش ما خواهد بود و نیکی و رحم خداوند متعال یگانه پناهگاه کسانی است که می توانند در این ظلمت به او تمسک جویند و به او توسل و توکل کنند.


جوان پرسید: یعنی از دید شما خداوند علت این فاجعه است؟ این مطلب نادرست و ناخوشایند است. خداوند دادگر و مهربان چرا باید به حقوق انسان ها بی توجهی کند و چرا باید آن ها را و بازماندگان زمین لرزه را رنج دهد؟ آن گاه باید خود را فریب بدهیم و امیدوار باشیم که خدا یک روز و در آینده همه چیز را رو به راه خواهد کرد؟


جوان ادامه داد: از دیدگاه من، جهان محصول طبیعت است و لزوما بهترین جهان ممکن نیست و طبیعت خیر و شر دارد و زمین لرزه نه خیر که شر است. چون باعث مرگ، رنج و محنت بشر می شود و از این رو پدیده ای بی ارزش است.


پیرمرد جواب داد: هیچ چیز از جمله طبیعت به خودی خود وجود ندارد و به تعبیر فیلسوفان قائم به ذات یا «خود بسنده» نیست و هر چیزی در طبیعت به هم پیوسته و مرتبط است. همه ی این جهان خیر است و بهترین جهان ممکن است و توسط  آفریدگاری خلق شده که حکیم و مهربان است. ایمان به چنین خدا و خلقت او، منطبق وهماهنگ با عقل است. خداوند مجموعه ای از پدیده ها و حوادث برای آزمودن انسان صورت می دهد و بر ما ناخوشی و اندوه نازل می کند.


جوان پرسید: کدام پدیده ها و حوادث؟


پیرمرد پاسخ داد: پدیده ها و حوادثی مانند فسق و فجور، قساوت و جنگ، آدم کشی و سرطان، سیل و زمین لرزه. همه ی اینها مرگ و رنج و محنت را به همراه دارد و همه حق و درست است و کسی که اصل «همه چیز حق و درست است» را محکوم می کند یک نادان است.


جوان جواب داد: این پدیده ها و حوادث، مصنوع انسان یا مخلوق و معلول طبیعت است. مصنوع انسان و مخلوق طبیعت، نمی تواند مصنوع و مخلوق خداوند باشد. آدم کشی و جنگ که در آن خون بسیاری مانند آب بر زمین جاری می شود، دزدی، اختلاس، فساد، ستم سیاسی، قساوت، سرطان، احداث هزاران دستگاه ساختمان مسکونی بدون کارشناسی و رعایت نکردن اصول مهندسی و ایجاد منزل روی گسل و ...ناشی از عمل انسان و خود انسان است و بروز سیل و زمین لرزه هم ناشی از عمل طبیعت است. این زمین لرزه ویرانگر، مطابق اصول زمین شناختی و فرایندهای طبیعی و قوانین عقلی رخ داده است.


پیرمرد گفت:هیچ اصول قانونی و هیچ عقل و منطقی نمی تواند ویرانی تهران را توجیه کند.


جوان گفت: این ویرانی و همه ی این پدیده های بشری و طبیعی که به رنج و مرگ ناگهانی هزاران هزار انسان منتهی می شود، شر و ناحق است. از این رو باورم این است که اصل «همه چیز حق و درست است» درست نبوده و نیست.


پیرمرد گفت: مرگ ناگهانی هزاران هزار نفر همیشه شر واقعی نیست. در جریان عادی امور، شمار قربانیان ممکن است بیشتر از قربانیان سیل و زلزله باشد و ممکن است انسان ها متحمل رنج بیشتری هم بشوند. بقای این زمین و جهان و نسل انسان، مهم تر و عزیزتر است تا مردن هزاران هزار نفر در سیل و زمین لرزه. از این رو خداوند می خواهد و می تواند با وجود نیکی اش به انسان، قدری از سعادت فردی و سعادت افراد بکاهد و برای محافظت از نظام هستی و کل جهان، هزاران نفر را قربانی کند.


جوان پرسید: اصالت با نظام  هستی است یا با فرد انسان؟


پیرمرد جواب داد: نظام


جوان استدلال کرد: اما نظام به واسطه ی ارتباط با افراد و اشخاص، معنا و ارزش کسب می کند و انسان بماهو انسان یا به خودی خود، ارزش و کرامت دارد.


پیرمرد کمی عصبانی شد و گفت: سخنان شما به اندازه ی همین زمین لرزه ی تهران، مصیبت بار و ناخوشایند است. فهم و تفکر و استدلالتان برخاسته از تکبر و غرور است، انسان را می رنجاند و منزجر می کند. همه ی ما باید خودمان را جزیی از کل و نظام هستی بدانیم نه این که خود را یک کل به حساب آوریم. من این نکته ی مهم آن فیلسوف بزرگ را به شما گوشزد می کنم که «بشر برای رخت اقامت افکندن جاودانه در این بیهوده سرا زاییده نشده است. کل زندگی او غایت والاتری دارد».


جوان گفت: توضیح شما با عقل و اعتراض ما به زمین لرزه و علل انسانی و طبیعی آن، با کوتاهی شهروندان و نقش منفی آنها در بروز این گونه حوادث فاجعه بار، منافات دارد.


پیرمرد پاسخ داد: ما انسان ها هیچ حقی در اعتراض به رویداد زمین لرزه نداریم. این بی نظمی برای ایجاد نظمی جدید است و تنها این نظم و نظام هستی و خدایی ارزشمند است. ما جزء هستیم و عالم، کل. در نسبت جزء با کل، حق با کل است.


پیرمرد ادامه داد: ما باید زمین لرزه را به عنوان کیفر گناهان خویش در نظر بگیریم و قول دهیم تکرار نکنیم. خداوند که برای امتحان ما و بر ما ناخوشی و اندوه از جمله زمین لرزه نازل کرد بخاطرگناهان ما بود.  بخاطر این بود که رذیلت ها بر فضیلت هایمان برتری یافته بود. اکنون ما باید در جایگاه صبر و شکر قرار بگیریم و بدانیم که همه چیز عادی و طبیعی می شود.


اجساد دفن و زخمی ها درمان خواهند شد، وارثان و بازماندگان این زمین لرزه تلاش دوباره خواهند کرد، کار و دارایی شان را افزایش خواهند داد، سنگ تراش ها و بنّاها و معمارها با ساختن خانه های نو ثروت به دست خواهند آورد، مردم در منازل جدید از نو زندگی خواهند کرد و این شر جزیی- به نظر شما - تمام خواهد شد و ما در خیر کلی سهیم می شویم.


گروه ایرنامقاله


*از: حسن سلامی پژوهشگر و روزنامه نگار25 اردیبهشت97


2040

. انتهای پیام /*
 

از ملی گرایی تا جهان وطنی

کانون اندیشه جوان برگزار می کند:

از ملی گرایی تا جهان وطنی

1 از 4

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

انجمن علوم سیاسی دانشگاه گیلان برگزار می کند:

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

3 از 4

در کجا ایستاده ایم؟

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

در کجا ایستاده ایم؟

4 از 4

تازه ترين مطالب