web
stats
بررسی آرا و دیدگاه "احمد غزالی" در خصوص تصوف
en کد مطلب: 52927 | تاریخ مطلب: 1397/03/12
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

نسبت غزالی با عرفان اسلامی

بررسی آرا و دیدگاه "احمد غزالی" در خصوص تصوف

"احمد غزالی" شخصیتی است پرحاشیه و حرف وحدیث پیرامون وی و اندیشه اش، بسیار. به گونه ای که از گذشته تاکنون، همواره گروه هایی به طرفداری از وی گریبان چاک داده و کتاب ها نوشته اند و در مقابل ، شماری علم مخالفت برافراشته و در نقد و تقبیح او و اعمالش، رساله ها تالیف نموده اند.

بررسی آرا و دیدگاه "احمد غزالی" در خصوص تصوف

"احمد غزالی" شخصیتی است پرحاشیه و حرف وحدیث پیرامون وی و اندیشه اش، بسیار. به گونه ای که از گذشته تاکنون، همواره گروه هایی به طرفداری از وی گریبان چاک داده و کتاب ها نوشته اند و در مقابل ، شماری علم مخالفت برافراشته و در نقد و تقبیح او و اعمالش، رساله ها تالیف نموده اند.


ابعاد مختلف این شخصیت و تاثیر انکارناپذیرش در حوزه های مختلف، پیچیدگی های ارزیابی وی را دوچندان می سازد. نام غزالی باتوجه به آثارش درحوزه ادبیات مطرح بوده و – به اعتقاد عده ای – برخی کتاب هایش، بنمایه آثار بزرگ پس از وی گشته اند. ازطرفی غزالی، بیشتر در زمینه عرفان و تصوف، شهره عام بوده و به عنوان شخصیتی موثر در این عرصه شناخته می شود و برخی او را پایه گذار بسیاری از منش های عرفانی خوانده اند، حتی شماری، پا را از این نیز فراتر گذاشته، سلسله سازی و تشکیلات خانقاه را به وی نسبت داده اند.


بر این پیچیدگی ها باید انتساب برخی جریان های مدعی عرفان و تصوف را به این شخصیت افزود. مثل فرقه ذهبیه یا نعمت اللهیه که با واسطه هایی، سلسله خود را به غزالی می رسانند. صرف نظر از معتبر یا نامعتبر بودن این انتساب ها، از یک سو باید دید چه اهدافی در پس آن نهفته است و چه عوایدی از رهگذر این سلسله سازی ها عاید سران فوق می گردد. از سوی دیگر، باید توجه نمود که این منتسب ساختن ها چه تاثیری می تواند در قضاوت و ارزیابی شخصیت و اندیشه غزالی داشته باشد.


هدف این نوشتار، ارائه شمایی از آرای غزالی حول محور حوزه هایی است که وی در آن ها تاثیر گذار بوده است(ادبیات و عرفان). همچنین تلاش می شود با عرضه دیدگاه های منتقدان و موافقان غزالی در خصوص مهم ترین و بحث برانگیزترین مقولات (دیدگاه غزالی به ابلیس، عشق، شاهد و سماع)، اطلاعاتی جامع و به دور از هرگونه جانبداری، گردآوری شده و قضاوت و ارزیابی نهایی پیرامون این شخصیت پرحرف و حدیث تاریخی، به مخاطبان محترم واگذار می گردد.


پیش از ورود به مبحث اصلی، بیان مقدماتی از زندگی و شخصیت غزالی، به منظور ادراکی ملموس تر، راهگشا خواهد بود.


*زندگینامه غزالی


احمدبن محمدبن محمد طوسی را مولف، واعظ و عارف برجسته قرن پنجم و ششم می خوانند. احمد غزالی ، برادر کوچک تر ابوحامد محمد غزالی بود. کنیه وی، "ابوالفتوح" و به اسامی چون مجدالدین، زین الدین و حجت الاسلام ملقب بود. تاریخ و محل تولد او درمنابع ذکر نشده، اما چون زندگی و تحصیلات این دو برادر به هم نزدیک بوده، براساس تاریخ و محل تولد محمد، احتمالا احمد نیز در طابران طوس و دو سه سال پس از برادرش محمد، در452 یا 453 هجری قمری به دنیا آمده است.


این دو برادر در کودرکی ، پدر خود را از دست دادند. بنابر اقوالی، پدرشان پیش از درگذشت، تربیت فرزندان را به مردی زاهد و متقی به نام "احمد رادکانی" سپرد. در طوس بود که احمد همچون برادرش، تحصیلات مقدماتی خود را در فقه به پایان رساند و هنوز جوان بود که به تصوف گرایید.


احمد ابتدا مرید ابوبکر "نساج طوسی" شد که با چهار واسطه ، شاگرد جنید است. احتمالا وی تا سال 487 که ابوبکر نساج درگذشت، نزد وی بود و وقتی برادرش در سال 488 او را به جای خود در نظامیه بغداد گذاشت، احمد در تصوف شهرت یافته بود.


غزالی در بغداد و شهرهای دیگر به فارسی و عربی مجالس وعظ داشت و چندان در وعظ، بلیغ و فصیح بود که نه تنها عوام از مجالس او استقبال می کردند بلکه علما و دانشمندان نیز در آن حاضر می شدند. از جمله مجالس مشهور غزالی، مجلس وعظ وی نزد سلطان محمود سلجوقی بود که به سبب آن ، هزار دینار از پادشاه پاداش دریافت کرد. البته برخی ، احادیث و اخباری را که غزالی در مجالس وعظ به آن ها استناد می جست، صحیح ندانسته و با اینکه او را در وعظ ، بسیار توانا می دانند اما احادیثش را موضوعه و معانی مطرح شده در آن را فاسد می شمرند.


بیشتر تذکره نویسان، غزالی را فقیهی خوانده اند که وعظش بر فقاهتش غلبه کرد. احمد در کسوت صوفی و واعظ به شهرها و روستاهای بسیاری در خراسان، آذربایجان و منطقه جبال و عراق سفر می کرد و به دستگیری مستعدان می پرداخت. مشهور است، در هر شهر نیز علاقه مندان بسیار می یافت و مردم برای شنیدن سخنانش به مجالس وعظ وی هجوم می آوردند. گفته اند که غالبا در هنگام وعظ، به خود غزالی هم حالی دست می داد و مردم نیز چندان به هیجان می آمدند که فریاد می کشیدند، جامه برتن می دریدند و جوانان در مجلس وی توبه می کردند.


بدین ترتیب، غزالی به سبب سفرهای بسیار و مجالس وعظی که در بلاد اسلامی برپا کرد، نه تنها در زمان حیات خود شناخته شده بود، بلکه شاگردان و مریدان بسیار گرد خود جمع آورد.


از جمله شاگردان وی در فقه و حدیث می توان به "ابن شهرآشوب" ( از محدثان بزرگ شیعه)، "ابوالقاسم عمربن محمدبن احمدبن عکرمه"(معروف به ابن برزی، فقیه شافعی) و "عبدالواحد آمدی"(مولف غرراحکم و دررالکلم) اشاره نمود. از مشهورترین مریدان وی نیز "عین القضات همدانی" و "ابونجیب سهروری" بودند.


پژوهشگران ، تاریخ وفات غزالی را بنا به برخی منابع در سال 517 ذکر کرده اند. البته اکثر ماخذ، 520 هجری قمری را سال مرگ غزالی عنوان نموده اند. وی در 63 سالگی در خانقاه خود در قزوین درگذشت و در محله ای که امروز ، "احمدیه" نامیده می شود، به خاک سپرده شد.


*غزالی و ادبیات عرفانی


از غزالی ، آثار متعددی برجای مانده که انتساب بسیاری از آن ها به وی محل تردید است، اما همین آثار است که پای او را به عرصه ادبیات، به ویژه ادبیات عرفانی باز کرده و به عنوان یکی از شخصیت های تاثیر گذار بر نویسندگان – شهره – بعدی ( از لحاظ سیاق نگارشی و نیز محتوایی) مطرح ساخته است. آثار وی عبارت اند از :


*سوانح العشاق: کتابی است منثور به فارسی، درباره عشق و روانشناسی عاشق و معشوق از دیدگاه صوفیانه.


*رساله الطیر: داستانی است تمثیلی از سیرو سلوک معنوی انسان.


*مکاتبات و رساله عینیه: از غزالی، نامه هایی چند خطاب به مریدانش به جا مانده که غرض اصلی وی از آن ها، ارشاد و هدایت مریدان بوده است.


*مجالس: صورت مجلس سخنان شیخ یا تقریرات او بودهاست.


*التجرید فی الکلمات التوحید: رساله ای است عربی درباره کلمه "لااله الا الله" که غزالی در هر فصل، نکته ای عرفانی را بر اساس عقیده کلامی خود بیان کرده است.


*بحرالمحبه فی اسرارالموده: این کتاب، تفسیر سوره یوسف به عربی است. در این تفسیر، غزالی سبب خلقت عالم را محبت خدا و محبوب را از جمله اسماء حق شمرده است.


غزالی، طبع شعر نیز داشته و اشعاری – به فارسی و عربی- اغلب در قالب رباعی از وی به جا مانده است. بعضی از اشعار وی در میان آثار شاگردانش، مانند عین القضات، پراکنده شده و در بعضی از جنگ ها نیز اشعاری از غزالی نقل گردیده است.


کمیت و محتوای آثار پیش گفته، حکایت از نقش و تاثیر غزالی در ادبیات و به ویژه ادبیات عرفانی دارد. البته در باب مثبت و سازنده یا مخرب بودن این اثرگذاری، باید پس از مطالعه دقیق کتاب ها و بررسی اندیشه و آرای غزالی در باب مباحث عرفانی و صد البته، قیاس آن ها با مبانی اسلام ناب محمدی نظر داد.


*تصوف غزالی


پس از آشنایی مختصر با جنبه ادبی غزالی، اینک به بعد مشهورتر و حساس تر وی یعنی حضورش در عرصه تصوف و عرفان می پردازیم.


احمد برخلاف برادر خود (محمد) از همان آغاز به تصوف و عرفان گرایش داشت و طی 30 سالی که در مسند وعظ و ارشاد گذراند، شاگردان بسیاری تربیت کرد. مکتب وی در تصوف در حقیقت، صورت تکامل یافته عرفان سکری خراسان است.


براساس یک دیدگاه می توان مکتب عرفانی را به دو بخش تقسیم نمود: 1- مکتب صحو 2- مکتب سکر. منظور از صحو، باز آمده است به حال خویش، هوشیاری و آگاهی. در مکتب صحو بر حفظ رعایت شریعت تاکید شده است. بنیان گذار این مکتب، "جنید نهاوندی" است که مبنای تعلیم وی قرآن (اصل شریعت) می باشد و در نزد او عارف با رجوع به خویش، از حق دور نمی ماند، اما سکر یعنی مستر و مکتب سکر عبارت است از ترک قیود ظاهری و باطنی و توجه به حق. سکر، ورود واردی است مدهوش که به صولت استیلا مانع حس گردد و از ادراک محسوس، بازدارد از تمییز میان مطلوب و مهروب. سکر، شرابی است که از نتایج فیض آثار ذکر محبوب حقیقی در صباح و رواح، به مذاق جان و الهان صحرای محبت و تائهان بادیه مودت می رسد.


در واقع سکر، شور و عشق و محبت بینهایت به محبوب ازلی است. بنیان گذار این مکتب ، بایزید بسطامی می باشد که از وی شورع شده و به احمد غزالی می رسد و تصوف غزالی از نوع همین مکتب است.


وابستگی احمد غزالی به جریان عرفانی خاصی به نام "عرفان عاشقانه" و "جمالگرا"، نتایج ویژه ای درپی داشت. از جمله: سماع، شطح و شاهدبازی که "سنت های جمالی" نامیده می شوند. عمده انتقادها و هجمه های منتقدان غزالی نیز متوجه همین مساله است. در ادامه ، دیدگاه های پرحاشیه غزالی در خصوص عشق، شاهد و ابلیس را مورد بررسی قرار می دهیم.


*عشق


موضوع عشق که غزالی به سبب آن در تاریخ تصوف شناخته شده، ابتدا در کتاب سوانح وی مطرح گردیده است. تا آن زمان به زبان فارسی، اثری مستقل درباره عشق نوشته نشده بود و صوفیان از به کار بردن این واژه برای رابطه میان انسان و خدا پرهیز کرده، کلمه محبت را به جای آن به کار می بردند. در این زمینه، غزالی با استناد به آیه 54 سوره مائده چنین استدلال می کند که کلمه "یحبهم" (خدا مومنان را دوست می دارد)، پیش از "یحبونه"(مومنان، خدا را دوست می دارند) آمده و این موضوع به نظر وی، نشانه ای است از اینکه خدا، محب(عاشق) انسان و انسان، محبوب(معشوق) اوست و محبوبیت انسان نزد خدا پیش از محبت او به خدا بوده است. به عبارت دیگر، محبت خدا مقدم بر محبت انسان به وی است.


یکی از خصوصیات تصوف عاشقانه غزالی، توجه او به عشق انسانی یا به اصطلاح عشق مجازی است. غزالی اساسا عشق یا محبت را حقیقت واحدی می داند که در مراتب مختلف، ممکن است شدت و ضعف پیدا کند ولی ماهیت آن همچنان باقی می ماند. به تعبیر فلاسفه، عشق از نظر احمد غزالی، مقول به تشکیک است. بنابر این، همان طور که حسن و جمال، یک حقیقت است که در مجال های مختلف ظهور می کند و در همه احوال و هر مجالی همان حسن است، عشق نیز در هر سینه ای که جای گیرد و نسبت به هر درجه از حسن و جمال که باشد، عشق است. از اینجاست که صورت های زیبا در این عالم (که همه مظاهر حسن کلی و شاهد جمال الهی اند) از نظر غزالی ، محبوب و مورد توجه عاشق قرار می گیرد. همین رویکرد است که مبحث "شاهدبازی" و هجمه مخالفان به وی را مطرح می سازد.


اقوال زیادی در خصوص این مسئله وجود دارد، از جمله: آورده اند که او ترک بچه ای داشت که تا پای منبرش نمی آمد، وعظ نمی کرد. وی چنان پرنفوذ و قدرتمند بود که ترک غلامش را آن هم بر فراز منبر بوسید! متشرعان بسیاری چون ابن جوزی، با شنیدن این اوصاف از وی، همچون دیگی پرتلاطم، غضب نشستندو نوشتند: من از کار این مرد در شگفت نیستم و نه از دریدگی حیا از صورتش، بلکه از چهارپایان حاضر در مجلس در حیرتم که چگونه سکوت نمودند و انکارش نکردند. آری ! شریعت در دل بسیاری از مردم سرد شده است.


در رابطه با این رویکرد مطرح شده درباره غزالی، دریایی از آرا و نظرات مخالفان و موافقان وجود دارد و برخی در مقام محکومیت وی برآمده و عده ای درصدد توجیه این امر با تفسیرهای عرفانی. یکی از مهم ترین چهره ها در این رابطه، شمس تبریزی است. وی اظهار داشته: نظر عارف به شاهد، نه از روی شهوت بلکه از روی عبرت است و عارف با دیدن حسن و زیبایی مقید، به حقیقت حسن کلی راه می برد. به همین جهت است که حامیان غزالی، عشق مجازی را در صورتی که پلی باشد برای رسیدن به عشق حقیقی، جایز دانسته اند.


برخی نیز در توجیه شاهدبازی، بااشاره به اینکه اکثر صوفیه، شاهدبازی با مردان را قبول ندارند، می کوشند اصل تصوف را از این ورطه نجات دهند، درحالی که تنها صورت مسئله را پاک کرده اند. موضوع اصلی این است که چرا فردی مثل احمد غزالی یا برخی دیگر از افراد که نامشان در عرفان اسلامی مطرح است، به این کار روی آورده اند؟ مگر آن ها با مبانی و اصول شریعت، بیگانه بودند؟


شماری از مقلدان و شارحان بعدی نیز با شیوه تفسیری خود تلاش نمودند تا عشق زمینی را کمرنگ و منظور خواجه احمد از جمال را به مشاهده صانع در مصنوع محدود سازند. ظهور ابن عربی در قرن هفتم و طریقت وی که همه عالم را تجل ذات و صفات خداوند می دانست و انسان را چون آینه ای ترسیم می کرد که خداوند ، جمال خود را در آن مشاهده می کند و بدان عشق می ورزد، امکان تفسیری نوین از سوانح غزالی را فراهم آورد. در این تفسیر، عشق به هر مظهر و جمال، در واقع عشق به خداست چرا که محبوبی جز او وجود ندارد.


عمده شارحان سوانح، به شیوه وحدت وجودی صوفیان چشتی هند بودند. شارحان چشتی سوانح، عرفان غزالی را با وحدت وجود ابن عربی تطبیق دادند و در نهایت عشق غزالی را باوجود ابن عربی، یکسان کردند. این امر از یک سو، خوانش زمینی و مادی عشق سوانح را ناممکن می ساخت و از سوی دیگر مشکل پراکندگی و عدم انسجام سوانح را با تمسک به عرفان منسجم و نظام مند ابن عربی حل می کرد.


گروهی دیگر نیز این گونه استدلال می کنند که جمال گرایی، فارغ از هرگونه لذت جویی مادی است اما رسیدن به این مرحله( که از رموز عرفانی می باشد)، کار هر کسی نیست و غزالی بارها در سوانح به این امر اشاره نموده، حتی پشت کتابش نوشته که اگر کسی این مسائل را نفهمید، تعجب نکند.


می توان گفت، توضیح و توجیه شاهدبازی برای صوفیه، بسیار دشوار بوده. این موضوع، یکی از چالش هایی است که عرفا در برابرش چند گونه موضع گیری کرده اند:


1. از پس آن برنیامده اند و از زیر بارش شانه خالی کرده اند.


2.آن را بالکل تحریم یا حتی استهزا نموده و مریدانشان را از آلوده شدن بدان باز داشته اند.


3.با گفتن اینکه مطمئن باشید در این کار، هیچ گونه تمتع جنسی وجود ندارد که انسان را به گناه بیندازد و حکم حرمت به آن تعلق بگیرد، کوشیده اند به آن مشروعیت دهند.


4.با مسلم دانستن پیش فرض فقدان تمتع جنسی، تا حدودی به توجیه عقلی و عرفانی آن پرداخته اند.


به این ترتیب، هیچ کس نتوانسته پاسخ قانع کننده ای برای این سنت عجیب جمالی ارائه دهد. قدر مسلم آنکه، استدلال های موافقان شاهد بازی غزالی، توجیه علمی عشق به ظواهر و شاهدبازی است اما در عمل، حتی عارفان و اصل نیز، علیرغم برخورداری از جمیع شرایط، توجهی به شاهدبازی نداشته اند، چه رسد به آنکه به این سنت ملتزم باشند.


*سماع


سماع عبارت است از حالتی درونی که به صورت پدیده ای بیرونی رخ می نماید و همانند نماز، اهمیت والایی نزد صوفیان دارد.


در آن ادوار، از عارف عشق مسلکی چون خواجه احمد، هیچ به دور نبود که اهل سماع نیز باشد. شواهدی بر این مدعا نیز موجود است، گویند روزگاری مشکلی بر او حاجب شده بود و هر آنچه می کرد، آن حجاب برنمی خاست. تا اینکه از غیب ندا شنید که چاره اش نزد خواجه سنگان است. برخاست و نزدش رفت و او را در مجلس سماع یافت و در همان سماع، مشکلش حل شد. مطابق این دست اقوال، مسلم است که خواجه احمد، نه تنها اعتقاد به سماع داشته، بلکه از فرط علاقه به آن، در رساله ای که در رد تحریم سماع به او منسوب است، این چنین از تک تک حروفش رمزگشایی می کند.


سین و میم سماع، اشاره است به "سم" یعنی سر سماع مانند سم است و شخص را از تعلقاتی که به اغیار دارد می میراند و به مقامات غیبی می رساند. میم و عین اشاره است به "مع"، لذا سماع یعنی شخص را به معیت ذاتی الاهی می برد... و "س و میم و الف" سماع، اشاره به "سما"، یعنی سماع، شخص را آسمانی می گرداند. "الف و میم" سماع نیز اشاره است به "ام" و منظور آنکه صاحب سماع، مادر هر چیز دیگر است و از پرتو روحانیت خود از غیب مدد می گیرد.


سماع نیز همانند شاهدبازی و عشق به ظواهر ، چه در بخش موسیقی و چه رقص و پایکوبی ، مخالفانی حتی در میان خود عرفا و صوفیه داشت،گاه مباح بود و حلال و گاه حرام، گاه مستحب بود و گاه واجب. بیشتر عارفانی که به دفاع از سماع پرداخته اند، از جریان عرفان جمالی بودند. آن ها مطلق سماع و موسیقی را مباح می دانستند که گاهی بر عارف، مستحب یا حتی واجب می شد.


طرفداران غزالی در مورد سماع وی نیز دلایلی ذکر نموده اند. استاد همایی می گوید: دانشمندان صوفیه، جهات شرعی آن (سماع) را از نظر دور نداشته اند و با رعایت جنبه شرعی می گویند سماع و غنا در جایی که مقترن به ملاهی و مناهی و ملازم با مفسده شرعی باشد، حرام است.


بنابراین، همانند شاهدبازی، در اینجا نیز اول شرط ورود به چنین مجالسی، عشق است. عارف در سماع عاشقانه، توجهی به ظواهر نخواهد داشت و هیچ مفسده ای وی را تهدید نخواهد کرد، زیرا عشق هر ظاهری را تبدیل به مظهر می کند و آدمی را به جایی می رساند که در این دنیا اثری از ظاهر نمی بیند و هرچه هست، مظهر اوست.


همچنین موافقان غزالی با استناد به اقوالی معتقدند: امام محمد غزالی، برادر احمد نیز سماع را مباح شمرده ، مگر آنکه جهتی از حرمت در آن باشد(مانند سرود فحش و هجا یا طعن دین). احمد غزالی، اگر سماعی داشته یا در مجالس سماع شرکت نموده از روی هوا و هوس نبوده بلکه دل مشتاق و بی تاب او را تسکین می داده است.


در مقابل ، مخالفان نیز با ارائه خود در رد سماع، در مقام تقبیح غزالی برآمده اند. عرفای فقیه، حرمت غنا و شرایط آن را در هر دوره به دقت بررسی کرده اند. به سبب دلایل متعارضی که در این باره در فقه و حدیث شیعه سنی وجود دارد، منتقدان معاصر خواجه احمد در بیان حکمی روشن در تحریم مجالس سماعی که خواجه در آن ها شرکت می کرد، کمی دچار مشکل می شدند.


با این حال، دیدگاه بیشتر فقیهان شیعی، حنفی، مالکی و حنبلی بر حرمت است فی نفسه، حتی بدون اقتران به معاصی و امور حرام. البته برخی متشرعان و فقهای اهل سنت نیز آن را واجب و شفابخش دانسته، سکوت هنگام اجرای سماع را همانند تلاوت قران، واجب می دانند.


به هر حال، حکم اسلام درباره غنا مشخص است. اگر یک موسیقی از مصادیق لهو و لعب و مخصوص مجالس فسق و معصیت بوده یا همراه با اشعار و مضامینی باشد که از مصادیق لهوی و باطل است، مسلما حرام است. همچنین اگر موسیقی به طریقی، فرد را به حرام اندازد، مطمئنا برای وی حرام است.


*تقدیس ابلیس


از سخنان خواجه احمد غزالی و بسیاری دیگر از عرفا درباره ابلیس برمی آید که او گرچه کبر ورزید ولعن شد، اما یکی از انگیزه هایش در امتناع از سجده بر آدم، توحید بود و عشق یگانه ای که به حضرت حق داشت. او گرچه از عقوبت کارش آگاه بود، در راه عشق به ذات واحد حق، سجده را فقط لایق او دانست و با از خود گذشتگی و فداکاری، درس بزرگی به همه، به ویژه سالکان راه عشق داد، چنانکه غزالی می نویسد: "من لم یتعلم التوحید من ابلیس ، فهو زندیق". وی در مجالس خود عنوان می کرد: چون به ابلیس گفتند: " ان علیک لعنتی"، گفت: " فبعزتک لاغوینهم اجمعین" یعنی من خود از تو این تعزز دوست دارم که تو را هیچ کس در تویی نبود و در خور. اگر تو را چیزی در خور بود، آنگاه نه کمال بود و نه عزت.


غزالی ادامه می دهد: ابلیس به موسی گفت: گرچه خداوند جامه فرشتگی ام را به شیطنت تغییر داد، ولی این حالی است که می گردد و به زودی نیز تغییر خواهد کرد. ای موسی ! هر قدر او محبتش را به غیر زیاد کند(و مرا نفرین و لعن)، من عشقم را به او زیاد کنم. ای موسی! من به غیرش سجده نکردم و در توحید از تو صادق ترم.


مخالفان سرسخت احمد غزالی، مثل ابن جوزی و ابن ابی الحدید معتزلی به تقدیس ابلیس از سوی خواجه نیز خرده گرفته اند. قرن ها بعد، علامه محمد باقر مجلسی هم با وی به مخالفت برخاست. اما به اعتقاد طرفداران، غزالی داستان آدم و ابلیس را مایه عبرت و اعتبار می داند. خواجه ، در یکی از مجالسش از زبان ابلیس می گوید: 700 هزار سال بود که خدا را از روی طمع عبادت می کردم و طمع در عبودیت، هلاکت است. اکنون، طمع قطع شده و ذکر من، جلیل تر است و عبادتم، خوش تر.


غزالی به نقصانی عظیم در طول هزاران سال عبادت ابلیس اشاره می کند و آن طمع خودبینی است که سرانجام به هنگام ابتلا به سجده بر آدم، گریبانگیرش شد و این در مشیت و علم و تقدیر الهی است که چنین فردی با آن پیشینه هزاران ساله طمع و خودبینی، باید از این امتحان ، روسیاه بیرون آید و مغضوب و مطرود شود، چنانکه خداوند فرمود:"ابی و استکبر و کان من الکفرین" طبق این آیه، به قرینه کلمه "کان"، کفر وعصیان در ذات ابلیس ، نهادینه شده بود. حال چه ایرادی است بر غزالی، اگر بر منبر وعظ، به همه جنبه های آموزنده این ماجرا اشاره کند،


البته مخالفان در نقد توجیهات فوق ابراز می دارند که به هیچ وجه نمی توان ابلیس را یک عاشق غیور دانست.


کلمات غزالی دو وجه دارد: تمجید و لعن ابلیس. تمجید ابلیس با بحث تکوین حل می شود که عرفا همه چیز را ظهور حق و ممدوح می دانند. ابلیس، مامور تکوینی اوامر حق است از منظر غزالی اما اینکه وی، ابلیس، مامور ضمنی عاشق حق دانسته، بامبانی شرع ناسازگار است. به صراحت شارع مقدس، ابلیس عصیان کرد و گفت: "خلقتنی من نار و خلقته من طین" پس اصلا میان ابلیس و خدا، عشقی در کار نبوده که بخواهیم آن را شاهد مثال بحث های خود در عرفان عاشقانه سازیم. رابطه ابلیس با حضرت حق، پیش از عصیان، هیچ گاه به مرحله عشق نرسیده بود و مطالب غزالی در این رابطه خلل فراوانی دارد.


اگر ابلیس درنظر غزالی، عاشق غیور باشد، آنگاه است که ذکرش جلیل می شود و بین این بحث با موضوع هلاکت و لعن ابلیس که به نص صریح قرآن، به دلیل استکبار، عصیان و غیرت بر خود بود و نه غیرت بر معشوق، تناقض پیش می آید.


*تشکیلاتی شدن تصوف


تا اینجا دیدگاه و آرای غزالی در باب چند مسئله مهم و پرحاشیه به تصویر کشیده شد، همین نگرش خاص وی بود که به اعتقاد برخی محققان، سرمنشا و آغازگر تغییراتی بزرگ و پر اهمیت در تصوف گردید. در این زمینه، عده ای از نقش غزالی در ایجاد تشکیلات خانقاهی و توسعه و تعمیق آن یاد می کنند. استدلالشان هم آن است که تا پیش از وی، عرفان جنبه فردی داشت اما تحت تاثیر خطابه های پرشور عرفانی غزالی در شهرهای مختلف و مریدانی که بدین شکل گردآوری نمود، از این حالت خارج شد.


تجربه شخصی عرفان در مرام افرادی چون غزالی، به معنای خارج شدن آن از سلطه و کنترل حکومت مرکزی بود، لذا بازماندگان تصوف غزالی برای ادامه حرکت خود باید آیینی نظام مند و منسجم می یافتند که هم گنجایش تجربیات عرفانی مورد نظرشان را داشته باشد و هم از قدرت تمرکز خانقاهی و فرقه ای بهره مند گردد. "پورجوادی" در این باره می نویسد:


"چون غزالی نخستین کسی است که مذهب تصوف عاشقانه را در خراسان شرح و بسط داد، تاثیر عمیقی بر ادبیات عرفانی گذاشت... از قرن هفتم به بعد نیز رد پای بسیاری از مضامینی را که شاعرانی صوفی همچون عطار، عراقی و حافظ به کار برده اند، می توان در آثار غزالی جست. در واقع ، هر عارفی از عشق سخن گفته، به نحوی تحت تاثیر او و آثارش بوده است. بدین ترتیب، غزالی هم از لحاظ اجتماعی یعنی ایجاد تشکلیلات خانقاهی و تاسیس سلسله موثر بوده و هم از لحاظ آرایی که در تصوف عاشقانه مطرح کرده است."


از همین جا موضوع سلسله سازی نیز مطرح می گردد و برخی از فرقه های سنتی چون "ذهبیه" و "نعمت اللهیه" با واسطه هایی، سلسله خود را به غزالی می رسانند. "غزالی...نه فقط در شجره نامه سلسله سهروردیه، بلکه در شجره نامه مشایخ بزرگ و سلاسل صوفیانه مرتبط با این سلسله، از جمله مولویه، کبرویه و ذهبیه نیز حضور دارد. نام وی در میان مشایخ سلسله نعمت اللهیه نیز از طریق یکی از شاگردانش، به نام ابوالفضل صان بن عبدا... بغدادی ، وجود دارد"


فرقه نعمت اللهیه گنابادی در سال های اخیر، ارادت خود به غزالی را با تلاش برای برگزاری چندین همایش و بزرگداشت ، ابراز نموده و از رهگذر این برنامه ها به تبلیغ مرام خود نیز پرداخته اند. البته آخرین تلاش آن ها برای این اقدام (درسال گذشته) با شکست مواجه شد، که با اعتراض و فرافکنی بسیاری از سوی رسانه های فرقه همراه بود. سوال این است که چرا فرقه های درویشی که به عنوان انحراف از عرفان اصیل اسلامی مطرح هستند و وجوه بطلان مرام و مسلکشان، بر همگان آشکار است، می کوشند خود را به غزالی منتسب سازند؟ آیا شباهت هایی میان این فرق و آرای غزالی وجود دارد؟


یا اینکه بحث مصادره به مطلوب، در میان است؟ به هر روی، این اقبال به غزالی، به معنای تایید آرا و شخصیت وی با تمام وجوه پیش گفته می باشد و این یعنی تمام انتقادات وارد به غزالی بر آن ها نیز مترتب است.


*نسبت غزالی با عرفان اسلامی


بنابر مستنداتی که در نوشتار حاضر در باب آرا، اندیشه و منش احمد غزالی در حوزه های مختلف (از ادبیات گرفته تا شاهدبازی و تقدیس ابلیس) ارائه گردید، حال این پرسش مطرح می گردد که اساسا فردی با این دیدگاه و طرز فکر، با عرفان ناب اسلامی و پایه های غنی آن یعنی اصول شریعت محمدی چه نسبتی دارد؟ آیا باتوجه به دیدگاه غزالی به ابلیس، حاشیه هایش در خصوص شاهد بازی و اعتقادش به سماع، می توان در میان عرفان بزرگ اسلامی برای وی جایگاهی قائل شد و او را هم طراز با دیگر عرفا دانست؟ اساسا هم ردیف قرار دادن غزالی با دیگر عارفان اسلامی – توسط برخی فرق و جریان ها – چه آثار و پیامدهایی می تواند بر عرفان ناب اسلامی داشته باشد؟


تاثیر غزالی بر ادبیات عرفانی و برخی تغییرات ساختاری تصوف(چون تعمیق و توسعه تشکیلات خانقاهی) و آنچه عرفان عاشقانه خوانده می شود، انکارناپذیر است اما نکته قابل تامل، مطرح نمودن غزالی به عنوان یکی از نمایندگان و چهره های سرآمدعرفان اسلامی است.


به نظر می رسد مطرح ساختن غزالی، این شخصیت پرحاشیه و حرف و حدیث دار که دیدگاه هایش – دست کم – در خصوص شاهدبازی و به ویژه تقدیس ابلیس با نص صریح کلام وحی الهی و اصول شریعت، تناقض دارد، به عنوان یکی از چهره های عرفان اسلامی و الگوسازی از وی، آثار و پیامدهای مختلفی را بر حوزه عرفان از یک سو و اندیشه سالکان طریق حقیقت و دوستداران عرفان، از سوی دیگر درپی خواهد داشت. لذا بررسی نسبت غزالی با تصوف و در درجه بعد عرفان اسلامی، امری است حائز اهمیت و حساس که اندیشه و تامل بیشتری می طلبد.


آنچه گذشت، به منزله تلنگری بود برای اندیشه عمیق تر دراین باب. باشد که زمینه ساز پژوهش های عمیق تر و جزئی تر بعدی در این حوزه گردد.


 


از: علی امیرزاده


منبع: نشریه روشنا، شماره 76، بهار 97


1455

. انتهای پیام /*
 

از ملی گرایی تا جهان وطنی

کانون اندیشه جوان برگزار می کند:

از ملی گرایی تا جهان وطنی

1 از 4

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

انجمن علوم سیاسی دانشگاه گیلان برگزار می کند:

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

3 از 4

در کجا ایستاده ایم؟

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

در کجا ایستاده ایم؟

4 از 4

تازه ترين مطالب