web
stats
هجوم مهاجران به قلب ناهنجاری ها
en کد مطلب: 55621 | تاریخ مطلب: 1397/07/18
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

«ایران» در گفت و گو با اردشیر گراوند جامعه شناس پدیده مهاجرت و گسترش حاشیه نشینی را بررسی می کند

هجوم مهاجران به قلب ناهنجاری ها

مهاجرت از روستاها به شهرها در ایران 62 ساله است. اولین جرقه های مهاجرت در سال 1335 زده شد، این روند ادامه یافت تا اینکه به سال های 85-75 رسید و یک موج انفجاری مهاجرت را درکشور ایجاد کرد. تهران در آن سال ها اولین مقصد مهاجران بود.

هجوم مهاجران به قلب ناهنجاری ها

مهاجرت از روستاها به شهرها  در ایران 62 ساله است. اولین جرقه‌های مهاجرت در سال 1335 زده شد، این روند ادامه یافت تا اینکه به سال‌های 85-75 رسید و یک موج انفجاری مهاجرت را درکشور ایجاد کرد. تهران در آن سال‌ها اولین مقصد مهاجران بود.


 تا جایی‌که حدود 88 درصد از افزایش جمعیت تهران طی پنج سال از سال 90 تا 95 را ناشی از همین پدیده مهاجرت دانسته‌اند! شهر تهران حالا حدود 5/8 میلیون نفرجمعیت دارد و در سال 1404 باید نهایتاً با 2 میلیون افزایش، 10 و نیم میلیون نفر جمعیت داشته باشد! اما مسأله نگران‌کننده جمعیت سرازیر شده‌ای از مهاجران حاشیه‌نشین است که جمعیت پایتخت را به عدد بالای 12 میلیون نفر رسانده است. حاشیه‌نشینی البته تنها بلای جان تهران‌نشین‌ها نشده است، همه کلانشهرهای بزرگ و کوچک کشور امروز درگیر معضلی به‌نام «حاشیه نشینی» شده‌اند! خراسان رضوی که بعد از تهران بیشترین حجم مهاجران را پذیرفته است، امروز به‌عنوان یک استان مهاجرپذیر با مشکلات زیادی از جمله افزایش آسیب‌های اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند! این روزها البته خبر از مهاجرت معکوس پایتخت‌نشین‌ها به گوش می‌رسد.


افزایش دلار و گران شدن زندگی در تهران ظاهراً چند ده هزار نفر را وادار به ترک اجباری تهران کرده است. اما برخلاف سال‌های 90 تا 95 که بیشترین مهاجران تهران به البرز و گیلان و مازندران مهاجرت می‌کردند، حالا اغلب آنها به شهرک‌ها و شهرهای جدید حاشیه تهران هجوم می‌برند! می‌پرسید آیا این نوع مهاجرت، «معکوس» نامیده می‌شود و اگر نه، آیا می‌تواند تبعات منفی مهاجرت به تهران را کاهش دهد؟ جواب اتفاقاً مثبت نیست، چه آنکه این مهاجرت تبعات منفی دیگری را هم روی دوش پایتخت‌نشین‌ها سوار کرده است. گفت‌و‌گوی ما را با دکتر اردشیر گراوند، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه  در این زمینه می‌خوانید.


اساساً مهاجرت پدیده‌ای مثبت تلقی می‌شود یا منفی؟


حجمی از مهاجرت در تمام دنیا قابل پذیرش است و انجام هم می‌شود، اگرچه معیارها از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. اما یک زمانی از آن حجم و میزان، بالاتر می‌رود که «حجم مرضی مهاجرت» نامیده می‌شود. نمی‌شود در یک جمله منفی یا مثبت بودن این پدیده را اظهار کرد. اما آنچه در شرایط فعلی ما اتفاق می‌افتد حتماً منفی است.


«مهاجرت» چه زمانی مرضی می‌شود؟


وقتی که شما در شهر یا کشور مبدأ، به قدری نیروی انسانی از دست می‌دهید که عملاً توسعه و حیات اجتماعی آن منطقه مختل می‌شود. از آن طرف در شهر یا منطقه مقصد به حدی مهاجر وارد می‌شود که اساساً سازوکارهای اجتماعی، اقتصادی و زیربنایی بهم می‌ریزد.


کشور ما در چه وضعیتی قرار دارد؟


کشور ما دقیقاً دچار مهاجرت مرضی شده است. مهاجرت باعث مسائل مختلف مانند حاشیه نشینی، اختلاط فرهنگی و... شده است. بیش از 14میلیون نفر در حاشیه شهرها زندگی می‌کنند، زیرساخت‌های آموزشی، فرهنگی، بهداشتی، خدماتی و...، توان لازم برای خدمات مناسب ندارند. این حجم از مهاجرت در کشور ما از سال 1335 شروع شده و در طول همه این سال‌ها هم به شکل مرضی جلو رفته است. حجم مهاجرت در ایران را نمی‌توانیم عادی تلقی کنیم.


فقط تهران یا همه شهرهای کشور؟


در مقام اول استان تهران، مجموعه شهری تهران یعنی تهران و عموم شهرهای استان البرز و در مقام بعدی شهرهای بزرگ مثل تهران، اصفهان و مشهد و در مرحله بعد شهرهای زاهدان، سنندج، کرمانشاه، اهواز و در مقام بعدی شهرهای مراکز استان‌ها در جمع شهرهای مهاجرپذیر هستند.


دلیل این اتفاق چیست؟


نظام برنامه‌ریزی کشور هیچ گاه نتوانسته است در حوزه تعادل منطقه‌ای مداخله‌ای عمل کنند. این انفعال موجب شده مردم به مراکز مهاجرپذیر توجه کنند. در 40 سال گذشته مراکز مهاجرفرست را به حال خودشان رها کرده‌ایم و این مراکز هنوز هم بر مدار مهاجرفرستی قرار دارند.در این سالیان هیچ‌گاه برنامه‌ای برای مدیریت مهاجرت نداشته‌ایم. سازمان برنامه و بودجه منفعل اوضاع کشور را به بحران برده است. سازمان برنامه و بودجه کشور بدون برنامه، ساختمانی‌ است که فقط در آن رفت و آمد انجام می‌شود. در این 50 سال برنامه‌ای برای ساماندهی مهاجرت تهیه نشده است و هیچ گاه این سازمان، مبدأ و مقصد مهاجرت را مدیریت نکرده است. بنابراین به اعتقاد من، علت العلل مهاجرت در کشور ما نبود برنامه‌ای مشخص در 50 سال اخیر است. این مهاجرفرستی موجب شده تمام منابع و سرمایه‌های مبدأ از بین برود. تراکم منابع در مقصد هم باعث تراکم سرمایه‌های مختلف شده است که مقدار عظیمی از این منابع مستهلک می‌شود. مبادی مهاجرفرست هم تمام منابع خود را از دست داده‌اند و این امر موجب تشدید عدم تعادل منطقه‌ای شده است.


بیشترین حجم مهاجرت به شهرهای بزرگ در چه دوره‌ای اتفاق افتاد؟


تهران در دهه 75 تا 85 بیشترین حجم کمی مهاجر را پذیرفته است. اتمام جنگ و توجه ویژه دولت‌ها به مراکز استان‌ها بویژه تهران باعث ادامه این مهاجرت بوده است. جالب است بدانید فقط در سال 95، بیش از 8.5 میلیون در کشور جابه‌جا شده‌اند.


یعنی تهران همچنان در صدر مهاجرپذیرهاست؟


ببینید شما یک زمان شهر تهران را می‌گویید، یک زمان استان تهران و یا یک وقت مجموعه شهری تهران را! اینها باهم متفاوتند اتفاقاً شهر تهران خیلی وقت‌ها، آمار بالای مهاجرفرستی دارد، اما حاشیه تهران و مجموعه شهری تهران که قزوین و البرز را هم شامل می‌شود، در تمام این سال‌ها حجم زیادی از مهاجرها را پذیرفته‌اند. به عبارتی مجموعه شهری تهران همیشه مقصد اول مهاجرین کشور بوده است. البته در سال 95، 1/72 درصد جمعیت استان تهران در شهر تهران متمرکز شده بود و شهرهای اسلامشهر، پاکدشت و رباط کریم در رتبه‌های بعدی قرار داشتند.


چرا؟


چون ما همیشه به‌دنبال حل مسائل تهران بوده وهستیم و مادامی‌که این سیاست ادامه پیدا کند، نه می‌توان مشکل تهران را حل کرد و نه مشکل شهرهای دیگر را!


در مقایسه کلانشهرها با یکدیگر، کدام شهر نسبت به سایرین از رشد بیشتری برخوردار بوده است؟


طی سال‌های 1335 تا 95، کرج با 3/8 درصد بیشترین رشد را داشته است. مشهد و قم در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند.


با این توصیف هیچ سیاست مشخصی پشت مهاجرت‌ها در کشور وجود ندارد و تنها مردم تصمیم گیر هستند؟


اصلاً و ابداً. تصمیم گیر اصلی مردم هستند. مردمی که از سر استیصال از سرزمین خود خارج می‌شوند.


مهم‌ترین علت مهاجرت به تهران چیست؟


پیدا کردن شغل. در سال 95، تهران با 2/8درصد پیش از یزد، کمترین آمار بیکاران مرد را داشته است. بیشترین نرخ بیکاران هم با 6/21 درصد در کرمانشاه است. البته این آمار در زنان کمی متفاوت است. کرمانشاه با 3/44 درصد در صدر بیکاران زن قرار دارد. تهران هم 6/20 درصد را شامل می‌شود که رتبه خوبی نیست.


اما به نظر می‌رسد بیشتر این فرصت‌های شغلی در منظومه شهری تهران، کاذب باشد، مثل مسافرکشی، دستفروشی...؟


نه اینطور نیست. حتماً فرصت‌های دیگر وجود دارد که همه اقشار به تهران مهاجرت می‌کنند. اگر فرصت نبود، حتماً در یک دهه یا دو دهه یا نه حداکثر سه دهه عقیم می‌شد. اما آیا این اتفاق افتاده است؟ من می‌گویم، خیر. همچنان ادامه دارد. ممکن است بعضی‌ها بگویند کم شده. ببینید مهاجرت به شهرهای بزرگ بیشتر الگوی معیشتی داشته است. یعنی ممکن است یک نفر از خانواری به تهران مهاجرت کند، اما خانواده‌اش در شهرستان باشند و زندگی آنها را تأمین کند. خیلی‌ها حتی به منظور زباله گردی به تهران می‌آیند و از این کار درآمد کسب می‌کنند.


 پس شغل دارند. اینکه می‌گوییم کاذب، این اسمی است که ما می‌گذاریم. مگر سایر شغل‌ها واقعی هستند؟ وقتی بیش از 50 درصد مردم در حوزه خدماتی مشغول به‌کارند، یعنی شغل کاذب دارند. ما فقط 30 درصد مشاغل‌مان در حوزه صنعت است. چون این بخش را توسعه نداده‌ایم. خب وقتی حجم عظیمی از کل صنعت ساختمان کشور، صنایع دیگر و خدمات اداری، دولتی و حکومتی‌در تهران قرار دارد، پس یعنی فرصت شغلی در تهران متراکم شده است. این تراکم سرمایه‌گذاری انواع و اقسام اشتغال را در همه رده فراهم می‌کند.


با توجه به آمارهایی که جدیداً اعلام می‌شود، ظاهراً موج جدید مهاجرت معکوس آغاز شده و خیلی از مهاجرین در حال ترک تهران هستند، درست است؟ حتی گفته می‌شود به‌قدری این روند شدت پیدا کرده که مدارس حاشیه تهران سه شیفته شده‌اند.


ما خروج مردم از تهران و سکونت در شهرهای حاشیه‌ای را مهاجرت معکوس نمی‌نامیم. مهاجرت معکوس، واژه‌ای‌ است که در دوره آقای احمدی‌نژاد باب شد و قرار بود که مردم از تهران به شهرهای خودشان برگردند. همان وقت ما مطالعاتی را در این حوزه شروع کردیم و شخصاً با عنوان «مهاجرت معکوس» مخالفت کردم. چون این اتفاق شدنی نیست.


ما از مردم می‌خواهیم به مناطقی که زمانی مهاجرفرست بوده‌اند، برگردند، درحالی‌که هیچ‌کار ویژه‌ای اعم از سرمایه‌گذاری جذاب و اشتغال مناسب و یا حتی بسترهای فرهنگی و اجتماعی ایجاد نکرده‌ایم تا مردم رغبت به بازگشت داشته باشند. ما فقط خواستیم به زور وام و پاداش و حقوق بیشتر، بخشی از کارکنان دولت را به شهرهای خودشان برگردانیم. نتیجه هم آن شد کسانی که رفته بودند، بسرعت بازگشتند. من نمی‌دانم این حرف را از کجا درمی‌آورند.


اینکه فردی از تهران بیرون می‌رود و مثلاً به پرند یا قلعه‌حسن‌خان پناه می‌برد، نامش «مهاجرت معکوس» نیست، بلکه فلاکت اجتماعی نامیده می‌شود. چون این فرد به علت شرایط بد اقتصادی و گران شدن اجاره بها و هزینه‌های زندگی در تهران، از این شهر رفته است نه اینکه با رضایت این کار را انجام داده باشد.


به هرحال از تهران رفته و معکوس نامیدن یا ننامیدنش، صورت مسأله را تغییر نمی‌دهد؟


مسأله اینجاست افرادی که در این شرایط از تهران می‌روند، با آسیب‌های اجتماعی متعددی در حاشیه شهرها مواجه می‌شوند. چون این فردی که زمانی مثلاً از شیراز به تهران آمده، دیگر به شهر خودش برنمی‌گردد، بلکه به حاشیه تهران می‌رود. بله این فرد از شهر تهران مهاجرت کرده، اما در چه شرایطی و با چه منطقی! اینها فقط از شهر تهران خارج می‌شوند ولی تمام سازوکار زندگی‌شان به تهران وابسته است.


اما به نظر می‌رسد در دهه اخیر، اغلب شهرستان‌های بزرگ ما توسعه پیدا کرده‌اند و از نظر فرصت‌های شغلی و بسترهای جاذب فرهنگی و اجتماعی کم از تهران ندارند، چرا نباید بازگشت؟


بحث تناسب جاذبه مطرح است. مثلاً جاذبه شیراز برای فردی که به تهران مهاجرت کرده، قابل قبول نیست، اما آبادی‌ها و شهرستان‌های اطراف شیراز در حال مهاجرت به شیراز هستند. نتیجه آنکه شیراز هم با مشکل شدید حاشیه نشینی دست به گریبان شده است. یکی از مقاصد اصلی مهاجرپذیرها تهران و بعد اصفهان است. نکته اینجاست که الگوی مهاجرت در 40 سال گذشته در کشور ما تغییر نکرده است. یعنی آن شهرهای مهاجرفرست و مهاجرپذیر کماکان همان‌ها هستند که بوده‌اند. این نشان می‌دهد ما هیچ برنامه مشخصی برای پدیده مهاجرت نداشته‌ایم.


در وضعیت بی‌ثباتی اقتصادی و افزایش و کاهش نرخ دلار که اجازه تثبیت بازار را نمی‌دهد، آینده شهرهای بزرگ ما چه می‌شود؟


وقتی ترکیب نابسامانی سکونت، نابسامانی شغل و نابسامانی فرهنگی و اجتماعی باهم اتفاق می‌افتد، آسیب‌های اجتماعی و فساد و ناامنی بشدت گسترش پیدا می‌کند. من صادقانه نمی‌دانم که سازمان مدیریتی آیا وجود دارد یا نه!چون این سازمان تا الآن فکری به حال مراکز مهاجرفرست نکرده است! ما نیاز داریم که در بعضی مناطق توسعه ایجاد کنیم تا مردم به سمت مراکز دیگر حرکت نکنند، آیا این اتفاق افتاده؟ خیر، چون آنها همچنان مهاجرت می‌کنند و فقیر و فقیر‌تر می‌شوند. در شرایط بی‌ثباتی شهرهای بزرگ مرکز فشارهای عصبی و نگرانی‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌شوند. در این شرایط مردم قشر متوسط شهرهای بزرگ زودتر آسیب می‌بینند.


به اعتقاد برخی گران شدن هزینه زندگی در تهران به عمد بوده تا این روند خروج از پایتخت سرعت پیدا کند، شما با آنها موافقید...


یک زمانی شما سیاستی را در شرایط عادی اعمال می‌کنید تا مردم به شهرهایشان برگردند، این بله می‌تواند سیاست تعریف شود، چون برایش برنامه دارید. اما زمانی مثل الآن این مهاجرت ناشی از یک بحران پولی و مالی است. چند وقت دیگر هم که درست شود، دوباره همان افراد به تهران برمی‌گردند. اما با آسیب‌هایی به مراتب شدیدتر! چون اغلب آنها وارد یک نظام اجتماعی ناهمگون شده و با فرهنگ عجیب و غریب جدیدی مواجه می‌شوند. اولی تابع برنامه و دومی تابع بحران است. پس این دو باهم فرق دارند. متأسفانه ما هیچ فکر و برنامه‌ای درباره جابه‌جایی جمعیت نداشته‌ایم.


چگونه می‌شود این اوضاع را ساماندهی کرد؟


ساماندهی کشور فقط با تدوین برنامه و بودجه قطعی و لازم الاجرا ممکن است. ساماندهی اوضاع فعلی کشور فقط با استقلال این چهار رکن مقدور است.من با اطمینان می‌گویم در ترکیب نهادی کشور ما باید سازمان و برنامه و بودجه، سازمان حفاظت محیط زیست، بانک مرکزی و سازمان امور اجتماعی خارج از دولت و ساختار دستگاه‌های حکومتی باشد. یعنی باید متعلق به مردم باشد. اگر بیرون از مجموعه دولت باشند می‌توانند حکم کنند و کاری از پیش ببرند. دولت‌ها در سراسر دنیا مخل این چهار رکن مدیریت کشور هستند. به همین علت هم مدعی این چهار حوزه همیشه تشکل‌های دولتی بوده‌اند! تا زمانی که بی‌برنامه هستیم و بودجه و بانک مرکزی و محیط زیست در اختیار دولت است اوضاع همچنان بی‌سامان خواهد بود.


وضعیت مستأجرها در این شرایط چگونه است، چون اغلب وقتی به تهران مهاجرت می‌کنند، توانایی خرید ملک ندارند و به اجبار مستأجر می‌شوند.


طی سرشماری سال 95، 5/25 درصد کل مستأجرهای کشور در تهران سکونت داشتند و با اختلاف 0/9 خراسان رضوی در رتبه دوم قرار گرفته، پس شما می‌توانید وخامت اوضاع را بسنجید. جالب این‌که در استان تهران هم بیشترین مستأجرها با 58 درصد در پردیس و 5/50 در پاکدشت زندگی می‌کنند.


بهتر است به سراغ پیامدهای منفی مهاجرت‌های مرضی برویم، واقعاً در پشت این مهاجرت‌ها حتی به خارج از کشور، چه اتفاقاتی در جریان است؟


ما در طول 40-30 سال گذشته متأسفانه پدیده مهاجرت را به یک موضوع زیربنایی مثل آب و برق و گاز و حداکثر شغل تقلیل داده‌ایم اما هیچ وقت نگفته‌ایم که این مهاجرت چه بلایی بر سر ساختار خانواده می‌آورد. برخی خانوارها 5 عضو خانواده خود را از دست داده و به شهرهای بزرگتر پناه آورده و دچار ازهم گسیختگی و افسردگی شدید شده‌اند. اما مهم‌ترین پیامد اجتماعی مهاجرت برهم خوردن نسبت جنسی جامعه است که در بهترین شرایط به تجرد قطعی در بین دختران و پسران این کشور می‌انجامد. فساد جنسی هم از همین موضوع ناشی می‌شود، تضعیف کنترل اجتماعی بدترین عارضه مهاجرت است که هزینه نیرو‌های نظامی و انتظامی را برای مدیریت امور اجتماعی افزایش می‌دهد.


یعنی هیچ اتفاق مثبتی در طول این 40 سال در حوزه مهاجرت رخ نداده؟


خیر به هیچ وجه. همچنان هم این روند صعودی است. تنها در بوشهر به خاطر گاز و نفت، مهاجرفرستی به مهاجر‌پذیری تغییر کرده است.


به نظر می‌رسد در حوزه آسیب‌های اجتماعی هم ما از همین الگو پیروی کرده‌ایم، آمارها به خوبی نشان می‌دهد که اغلب متکدیان، معتادان متجاهر، کودکان کار و زباله گردها، جز آن تعدادی که اتباع هستند، همه از شهرستان‌ها به تهران کوچ کرده‌اند و به آنها برچسب شهرستانی زده می‌شود!


اصلاً تهران یک شهر شهرستانی است. در 40 سال گذشته، مهاجرت خالص به تهران در حدود دو میلیون نفر بوده است. اما موضوع جدی‌تر این‌که، همان کسانی که به این افراد می‌گویند شهرستانی، خودشان هم شهرستانی‌اند. خودشان نباشند، والدینشان هستند! این ادبیات، ادبیات سخیفی است. واژه شهرستانی از همین مبنا درآمده که همیشه مهاجرت، عده‌ای را از شهرشان به سمت تهران سوق داده است. متأسفانه افرادی که به تهران مهاجرت می‌کنند، گرفتار بی‌مدیریتی مسئولان شده‌اند.


به هرحال شهرهای مقصد همیشه مأمن خلافکاران و خرده مجرمان است.


این طبیعی است، چون در تهران گردش مالی قوی در جریان است، و خب آمار سرقت، اعتیاد و گدایی هم بالا می‌رود و به موازات آن، بزه افزایش می‌یابد. بالاخره فرد می‌داند که کاری هم نبود، زباله گرد می‌شود و سامان سرایی وجود دارد که در آن بخوابد.


این نسبت جمعیتی چگونه به هم خورده است؟ آیا آمار بالای تجرد در کشور ما که چیزی در حدود 13میلیون نفر اعلام و گاهی ناشی از تغییرات فرهنگی و اجتماعی نامیده می‌شود هم متأثر از همین پدیده است؟


نسبت جنسی تهران به عدد 98 رسیده است. این عدد نگران کننده است. تجرد قطعی گرفتاری دیگر شهر تهران است. در سال 95؛ آمار زنان مجرد4/4 در شهر تهران ثبت شده و بعد از آن هم شمیران با 5/4 در رتبه بعدی قرار دارد. اینها آمار فقط مربوط به تجرد زنان است که آمار بالایی محسوب می‌شود.


 از آن طرف در همین سال 8/13 درصد از خانوارهای موجود در شهر تهران زن سرپرست بوده‌اند.ببینید عموم دخترهای تحصیلکرده در شهرستان‌ها به سمت تهران مهاجرت کرده‌اند. آنها با انواع و اقسام گرفتاری‌های اجتماعی و افسردگی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند. اما سیستم بهداشتی-درمانی کشور باید وضع اعتیاد، خودکشی، مصرف قرص و الکل، نزاع و درگیری و بیماری‌های قلبی و عروقی را تحلیل کرده و آمار دهد.


آیا این استرس‌ها و افسردگی‌ها در میزان آمار مرگ و میر هم تأثیر داشته است؟


در سال 95، 1/40 درصد مرگ و میرها به بیماری‌های قلبی و عروقی اختصاص داشت و با اختلاف بیشتر 11 و 7/10 به علائم بد مبهم و سرطان و تومور. بویژه این‌که این وضعیت بعد از سال 88 که فشارهای زیادی روی مردم بوجود آمد، به اوج رسید.


با این توصیف الآن تعداد زنان بیشتر از مردان شده؟


بله تهران شهر زنانه شده است. عموم مهاجران زن هستند، نسبت جنسی باید 103 باشد اما در تهران به 98 -99 رسیده است.


علت چیست؟


چون عموماً تحصیلکرده‌اند و از زیر بار فشارهای اجتماعی در شهرستان‌های کوچک فرار می‌کنند. بخشی از این زن‌ها مطلقه و سرپرست خانوارهستند و نمی‌توانند براحتی در شهرهای خودشان زندگی کنند. از طرفی بدنبال کار به تهران می‌آیند. تهران در این مورد در مقایسه با سایر کلانشهرها، بیشتر مقصد زنان است و طبیعتاً در حاشیه شهر تهران این وضعیت شدیدتر می‌شود.


وضعیت زنان مطلقه و بی‌همسر در تهران چگونه است؟


در سال 90، 24/2 درصد از زنان مطلقه یا به عبارتی بیشتر آنها در پردیس ساکن بودند که در مقایسه با 99/1 درصد ساکن در شهر تهران، قابل توجه است. زنان بی‌همسر نیز با 5/5 درصد در شهر ارجمند ساکنند که رتبه بعدی بازهم شهر تهران با 9/4 است.


آیا می‌توان گفت که همه سرمایه‌های اجتماعی در تهران و کلانشهرها جمع شده؟


سرمایه اجتماعی وقتی شکل می‌گیرد که ناشی از همبستگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی باشد نه این‌که مردم به خاطر گرفتاری‌ها و نبود امکانات و شغل در شهرشان دورهم جمع شوند. تهران محصول یک نظام اجتماعی سالم نیست. سرمایه‌های  کشور در تهران جمع شده‌اند اما سرمایه اجتماعی این شهر را تضعیف کرده‌اند.


به هرحال اگر بخواهیم مهاجرت به خارج از کشور را در نظر بگیریم، نخبه‌ها و دانشجویان، فرصت برای نظام مقصد محسوب می‌شوند، چرا این اتفاق نباید در تهران بیفتد؟


چون مهاجران در کشورهای دیگر مدیریت می‌شوند. متأسفانه یکی از گرفتاری‌های ما، مهاجرت به خارج از کشور است. از دلایل روشن که بگذریم، این مهاجرت چون بیشتر پسرانه و مردانه است، باز این نسبت جنسیتی را برهم می‌زند. البته در سال‌های آینده دختران هم وارد این چرخه می‌شوند و طی 6-5 سال آینده، الگوی مهاجرت به خارج از کشور دخترانه می‌شود، اما الآن پسرانه است.


 یعنی تحصیلات در برهم زدن این نسبت نقش مستقیم داشته؟


بله، مهاجرت به تهران در دهه 75-85 کاملاً پسرانه و ترکیب جنسی 105 - 106 بود. اما با بالا رفتن تحصیلات در دختران این ترکیب به زیر 100 رسیده است چون الگوی مهاجرت به تهران در دهه اخیر دخترانه شده است!


این تعادل جنسیتی چه زمانی برقرار می‌شود؟


زمانی که این وضعیت را مدیریت کنیم و برای آن برنامه داشته باشیم. حجم مهاجرت به تهران در15-10 سال اخیر زنانه شده و از همان سال هم نسبت جنسیتی را ساقط کرده است. ببینید مسائل شهر تهران ناشی از عدم تعادل منطقه‌ای و مهاجرت است.ترکیب مسائل تهران چند وجهی و غیربومی است و به همین علت هم نمی‌توان آنها را در شهر تهران حل کرد، مگر این‌که در همان استان‌های مقصد پیگیری شود. اصلاً معنای حضور شهردار تهران در هیأت دولت هم همین پیام را دارد. براین اساس باید به شهر تهران یک نگاه ملی داشت و مسائل تهران را نمی‌توان در تهران مدیریت کرد.


گفت‌وگو با: اردشیر گراوند


منبع: روزنامه ایران، چهارشنبه 18 مهر 1397


1497

. انتهای پیام /*
 

استاندارد دوگانه غرب

دست های پنهان صهیونیست ها در پشت پرده قتل منتقد سعودی؛

استاندارد دوگانه غرب

1 از 4

دفاع از آزادی

سرمقاله مشترک روزنامه های ایران خطاب به روزنامه نگاران جهان؛

دفاع از آزادی

4 از 4

جلسه نقد، بررسی و رونمایی کتاب "تاریخ ارتباطات ایران و فرانسه از قرون وسطی تا امروز"

موسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا دانشگاه تهران برگزار می کند:

جلسه نقد، بررسی و رونمایی کتاب "تاریخ ارتباطات ایران و فرانسه از قرون وسطی تا امروز"

1 از 4

کندوکاو در مورد رژیم حقوقی دریای خزر

بنیاد مطالعات قفقاز برگزار می کند:

کندوکاو در مورد رژیم حقوقی دریای خزر

2 از 4

درسگفتار: اقتصاد سیاسی تضعیف ارزش پول ملی

موسسه مطالعات سیاسی اقتصادی برگزار می کند:

درسگفتار: اقتصاد سیاسی تضعیف ارزش پول ملی

3 از 4

نشست علمی با عنوان «گفته ها و ناگفته های FATF»

کانون وکلای دادگستری برگزار می کند:

نشست علمی با عنوان «گفته ها و ناگفته های FATF»

4 از 4

تازه ترين مطالب