web
stats
از پیامبر(ص) تا امام رضا (ع)
en کد مطلب: 56457 | تاریخ مطلب: 1397/08/15
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

از پیامبر(ص) تا امام رضا (ع)

این ایام متعلق به نبوت و امامت است. بخشی از سؤال های مربوط به قرآن و وحی، به این صورت عرضه شد که: معاذالله کلمات قرآن از خدا نیست و مطالب قرآن و معانی قرآن و احکام قرآن از خدا نیست!

از پیامبر(ص) تا امام رضا (ع)

این ایام متعلق به نبوت و امامت است. بخشی از سؤال‌های مربوط به قرآن و وحی، به این صورت عرضه شد که: معاذالله کلمات قرآن از خدا نیست و مطالب قرآن و معانی قرآن و احکام قرآن از خدا نیست! پیامبر بر اثر ارتباط ویژه‌ای به نام وحی، مطالبی را از ذات أقدس الهی دریافت کرده است: یک) آن مطالب باعث قرائت خاص او از جهان شد، جهان‌بینی خاصی پیدا کرد، جهان و جامعه را در حد اطلاع خودش شناخت؛ دو) مطالبی را از رهآورد و استنباط‌های خودش به دست آورد؛ سه) کلماتی را با انتخاب خودش در اختیار دیگران قرار داد؛ چهار) آن مطالبی که مربوط به خودش است و این الفاظی هم که خودش انتخاب کرد، جمعا قرآن شد. مطالب قرآن از پیغمبر است از خدا نیست؛ الفاظ آن از پیغمبر است از خدا نیست، حکم فقهی و قانونی ابدی هم در این کتاب نیست(معاذالله)!


مهمترین و برجسته‌ترین محکمه، اول خود قرآن است، بعد اهل بیت‌اند که قرآن ناطقند، بعد شاگردان و اصحاب اینها که این مطالب را از خود پیامبر(ص) بعد هم از اهل بیت(ع) شنیدند. بهترین داور همین سه محکمه است. به قرآن کریم که مراجعه می‌کنیم، از اولین سوره تا آخرین سوره، همه این آیات و سوَر شهادت می‌دهد که این قرآن کلام خداست؛ این تعبیر که «این کتاب است»، «ما نازل کردیم»، «تو مستمع هستی»، «فرستاده‌های ما این را آوردند»، «این را به قلب تو رساندند»: «نزل به الرُّوحُ الأمینُ علی قلبک»،۱ این تعبیرات فراوان است. در بخشهای صریحی قرآن کریم فرمود ما این را عربی قرار دادیم، ما این را عجمی قرار ندادیم، نه تنها لفظ از ماست، عربی بودنش هم از ماست، ما تعمّد داشتیم که آن را عجمی قرار ندادیم: «انّا جعلناهُ قُرآنا عربیّا لعلّکُم تعقلون»،۲ فرمود اگر ما عجمی قرار می‌دادیم، یک عده اعتراض می‌کردند: «ءأعجمیّ و عربیّ»، ما عجمی قرار ندادیم، عربی قرار دادیم، ما قرآن را به عنوان یک طناب مستحکم قرار دادیم. در آن حدیث نورانی که فرمود ثقل اکبرش قرآن است، فرمود: «أحدُ طرفیه بید الله»،۳ یک طرف این حبل به دست ماست، بقیه به طرف شماست: «و اعتصموا بحبل الله».۴ آن طناب انداخته مشکل خودش را حل نمی‌کند، چه رسد به اینکه مشکل معتصمان را حل کند. این طناب به یک سقف مستحکم و بلندی بسته است که هر کس اعتصام کند از هر خطری می‌رهد و به هر ثوابی می‌رسد. اگر روایت معتبری که عناصر سه گانه آن تضمین شده باشد؛ یعنی صدور معتبر، جهت صدور معتبر، دلالت معتبر، امام بفرماید این آیه این مطلب را می گوید، ما قبول می کنیم؛ چه عربی باشد و چه با لغت هماهنگ باشد و چه با هیچ لغتی هماهنگ نباشد؛ زیرا این لیوان پُر آن بخش پایین آن که به دست مردم است، عربی است و لسان العرب می طلبد، آن بخش بالای آن که دیدنی نیست، «علیٌ حکیم» است. کسی از «علی حکیم» باخبر است که خودش «علی حکیم» باشد، آن پیغمبر است و اولاد پیغمبر و عترت طاهرین.


فرمود این کتاب به دست ماست و تار و پود بالای آن نه عبری است، نه سُریانی، نه عربی، نه تازی و نه فارسی؛ پایین این کتاب عربی مبین است، بالای کتاب که در دسترس پیغمبر و اهل بیت است، نه عبری و نه عربی است. در آغاز سوره مبارکه زخرف فرمود: «انّا جعلناهُ قُرآنا عربیّا لعلّکُم تعقلون»؛ اما همین کتاب «و انّهُ فی‏ اُمّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم»؛۵ این مثل لیوان پُری است که نیم آن عربی است و دیدنی است و نیم دیگر عربی و عبری و دیدنی نیست؛ آن نیم دیگر را با لسان عرب و مفردات راغب و مانند آن نمی‌شود فهمید، آن نامی ندارد.


بالای آن که دیدنی نیست، «علیٌ حکیم» است، پایین آن که دیدنی است «عربی مبین» است. و به پیامبر(ص) فرمود: «انّک لتُلقّی القرآن من لدُن حکیم علیم».۶ گرچه بخش «عربی مبین» را ما به وسیله فرشته‌ها به قلب تو القا کردیم: «نزل به الرُّوحُ الأمینُ. علی قلبک»؛ اما «علیٌ حکیم» را فرشته هم نمی‌داند و آنها هم درک نمی‌کنند تا بیاورند. بین خدای «علی حکیم» و قرآن «علی حکیم» که بالاترین و برترین مظهر الهی است، هیچ واسطه‌ای نیست، ذات مقدس رسول اکرم(ص) آنجا حضور دارد. فرمود: «انّک لعلی خُلُق عظیم»،۷ از یک طرف؛ «انّک لتُلقّی القُرآن من لدُن حکیم علیم»، از طرف دیگر؛ و این «علی حکیم» به وسیله قرآن و عترت مشخص می‌شود و لا غیر.


اگر روایت معتبری که عناصر سه‌گانه‌ آن تضمین شده باشد؛ یعنی صدور معتبر، جهت صدور معتبر، دلالت معتبر، امام بفرماید این آیه این مطلب را می‌گوید، ما قبول می‌کنیم؛ چه عربی باشد و چه با لغت هماهنگ باشد و چه با هیچ لغتی هماهنگ نباشد؛ زیرا این لیوان پُر آن بخش پایین آن که به دست مردم است، عربی است و لسان‌العرب می‌طلبد، آن بخش بالای آن که دیدنی نیست، «علیٌ حکیم» است. کسی از «علی حکیم» باخبر است که خودش «علی حکیم» باشد، آن پیغمبر است و اولاد پیغمبر و عترت طاهرین.


«زراره» و مانند «زراره» می‌گویند ما دیدیم ذریح رفته خدمت امام صادق(ع) و برگشت. گفتیم: «کجا رفتی؟ چه دیدی و چه شنیدی؟» گفت: «خدمت امام بودم و سؤال کردم معنای این آیه کریمه چیست: ثُمّ لیقضُوا تفثهُم و لیُوفوا نُذورهُم؟»۸ فرمود: «لقاءُ الإمام‏». آمدند خدمت امام، عرض کردند: «ذریح محاربی از محضر شما بیرون آمد، ما پرسیدیم و او چنین گفت. آیا شما این مطلب را گفتید؟» فرمود: «بله، من گفتم.» عرض کردند: «از کجای آیه استفاده می‌شود و چرا به ما نگفتید؟» فرمود: «شما درست است شاگرد فقهی ما هستید، شاگرد اصولی ما هستید، شاگرد اخلاقی ما هستید، از اصحاب ما هستید؛ اما من یحتملُ مثل ما یحتملُ ذریح‏؟»۹ آن کسی که رازدار باشد، معارف برین و گوشه‌ای از «علی حکیم» را بتواند بشنود و تحمل کند، «ذریح» است. بعد فرمود: مگر نمی‌دانید علوم ما چند قسم است؟ یک علوم حوزوی داریم که شاگردان ما می‌آیند تفسیر می‌گوییم، فقه می‌گوییم، اخلاق می‌گوییم، حقوق می‌گوییم. یک علمی داریم که در سطح انبیاست که «انّ حدیثنا صعب مُستصعب‏»؛۱۰ یا «انّ علمنا صعب مُستصعب» یا «من علمنا صعب مستصعب» که «لا یحتملُهُ الّا ملک مُقرّب أو نبیّ مُرسل أو عبد مُؤمن امتحن الله قلبهُ للایمان»؛۱۱ آن اوحدی از اهل ایمان می‌توانند گوشه‌ای از آن علم مستصعب و حدیث مستصعب ما را یاد بگیرند. اگر ما شاگردی مثل «ذریح» پیدا می‌کردیم، این حرفها را می‌زدیم.


بار علم


یکی از برجسته‌ترین عبارات «زیارت جامعه کبیر» امام‌هادی(ع) این است که زائر وقتی همه مراسل عرض ادب را بیان کرد، برترین تقاضایش این است که «مُحتمل لعلمکُم».۱۲ این جملة خبری است، یک؛ به داعی انشا القا شده، دو؛ چون غالب زیارت و ادعیه و مناجات، اینها گرچه ظاهرش مبتدا و خبر است و ظاهرش قضیه خبری است، ولی باطنش انشاست؛ زیارت‌ها و دعاها این‌چنین است. به امام می‌گوید: این علوم حوزوی و دانشگاهی برخی از مشکلات کف زمین را حل می‌کند؛ اما آن علمی که بتواند مشکل ابد را حل کند، دست شماست، «مُحتمل لعلمکُم»؛ یعنی من به برکت شما، به توسل و شفاعت شما، از خدا مسئلت می‌کنم که از آن علمهایی که فرمودید اوحدی اهل ایمان می‌طلبند، آن را به ما مرحمت کنید.


اگر می‌بینید در بخشهایی از این زیارت نورانی، با ادعای کامل می‌گوید: «مُحقّق لما حقّقتُم، مُبطل لما أبطلتُم‏». خیلی از مسائل است که برای خیلی از علمای ما تصورش دشوار است، چه رسد به تصدیق! کیست که بگوید من «مُحقّق لما حقّقتُم، مُبطل لما أبطلتُم‏»؟! آنچه شما تحقیق می‌کنید، من تحقیق می‌کنم. این حرف برای کسی است که «مُحتمل لعلمکم» شد. اگر آن بار سنگین را حمل کرد، می‌تواند به بارگاه آنها مشرّف بشود، بگوید من «مُحقّق لما حقّقتُم…‏». آن‌که با بنای عقلا و فهم عرف و چهار ‌تا کتاب لغت بخواهد این مشکل را حل کند، مجاز نیست بگوید: «مُحقّق»، مگر بالنیابه. این‌گونه از مطالب برای آن «علیٌ حکیم» است، برای «عربیٌ مبین» نیست. صدر این قرآن «علی حکیم» است، ذیل آن «عربی مبین» است. تلاش و کوشش ما در حوزة عربی مبین است، به امید اینکه روزی نمی از آن «علی حکیم» به ما برسد! اما در جریان امام مجتبی(س) سفارش رسمی آن حضرت این است که لبریز از علم و هدایت کنید: «کُونُوا أوعیه العلم و مصابیح الهُدی‏»؛۳۳ هرگز مگویید من بازنشست شدم! هرگز مگویید من فارغ التحصیل شدم! تا نفس می کشیم با کتاب، یا تألیف، یا پژوهش، یا تدریس، یا مباحثه؛ فرمود هرگز مگویید من فارغ التحصیل شدم! جانتان را پُر از علم کنید.


خدا به پیغمبر گفت این را تو داری یاد می‌گیری. در بخشهای دیگر در تمام جزئیات به او امر کرد، فرمود: «قُم فأنذر».۱۳ اگر این کتاب از خود پیغمبر بود ـ نظیر تألیف‌هایی که مؤلفان داشتند، خدا با وحی یک سلسله علومی به او داد، بعد او خودش استنباط کرد، تحلیل کرد، قرائتی از جهان و جامعه پیدا کرد و کتابی نوشت، دیگر خدا در این کتاب نباید به او بگوید: «قُم فأنذر»، «أقم الصّلاه لذکری»،۱۴ «فاعلم انّهُ لا اله الا الله».۱۵ از امام(ع) رسیده است که بهترین علم، علم توحید است و بهترین عمل استغفار است. اگر خدا در تمام این مسائل به او امر می‌کند: «یا أیُّها النّبیُّ»،۱۶ «یا أیُّها الرّسُولُ بلّغ ما أُنزل الیک»،۱۷ اینها دستور است، این خطاب‌ها از کیست؟ اگر این کتاب نوشته و گفتة خود آن حضرت باشد، این امرها برای چیست؟! در مسائل اجتماعی فرمود: «و شاورهُم فی الامر فاذا عزمت فتوکّل علی الله».۱۸ در مسائل جنگ فرمود فعلا فلان‌جا اسیر بگیرید، فلان‌جا اسیر نگیرید. در مسائل مبارزات سیاسی با ملحدان و مشرکان فرمود: «و إمّا تخافنّ من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء»،۱۹ اما مادامی که آنها روی تعهد هستند، شما تعهد را حفظ کنید: «فما استقامُوا لکُم فاستقیمُوا لهُم»؛۲۰ ولی اگر دیدید دارند خیانت می‌کنند، «فانبذ إلیهم». این امر و نهی‌ها از کیست؟ آن دستورهای نماز شب از کیست؟ «و من الّیل فتهجّد به نافله»،۲۱ در مسائل ریز و درشت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عبادی، مرتب خطاب می‌کند. اگر این کتاب نوشته خود پیغمبر باشد که این خطابه‌ها معنا ندارد! و ذات مقدس آن حضرت هم تحدّی کرده است، فرمود یک کلمه به نام من نیست: «و ما ینطقُ عن الهوی. إن هُو إلاّ وحی یُوحی»؛۲۲ هم مسئله «ما رمیت إذ رمیت»۲۳ این است، هم مسئله «ما نطقت اذ نطقت» این است، «و لکنّ الله نطق». اگر فرمود: «و ما ینطقُ عن الهوی. إن هُو»، آیا آن به منطوق برمی‌گردد؟ درست است، به نطق برمی‌گردد؟ درست است. به هر دو برمی‌گردد؟ درست است. به پیغمبر فرمود قدم به قدم ما اینها را به تو آموختیم، این الفاظ از ماست، آن کلمات از ماست، آنها دلشان می‌خواهد که تو الفاظ را تغییر بدهی، کلمات را تغییر بدهی، تو هم بالصراحه بگو به دست ما نیست.۲۴


اگر این کتاب از خود پیغمبر بود که الفاظش را عوض می‌کرد. فرمود کمترین تخطی بخواهی بکنی، «لئن أشرکت لیحبطنّ عملُک».۲۵ این تکلیف هست، اینها مادامی که در زمین زندگی می‌کنند، معصومند و مکلفند؛ منتها گناه امتناع وقوعی دارد، معصوم، خدا از خطای فکر و خطیئه عمل، اینها را نگه داشت. یقین صد درصد کاری از آن برنمی‌آید، چون عقل نظر که حوزه و دانشگاه با آن دارد کار می‌کند، این در قلمرو عقل اندیشه و نظر است، از اندیشه و نظر و علم در بخشهای مهم، هیچ کاری ساخته نیست؛ زیرا اندیشه فقط می‌فهمد؛ تصور و تصدیق و قیاس و استدلال و برهان از اوست. ما یک عزم داریم و یک جزم؛ آن که در حوزه و دانشگاه رواج دارد و رونق دارد، جزم علمی است، علم است، عزم چیزی دیگر است. چرا ما عالم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه عمل از علم نیست، از فهم نیست؛ عمل از آن عقل عملی است که «ما عُبد به الرّحمن و اکتُسب به الجنان»۲۶ است.


علم پنجاه درصد قضیه است، اگر از بیرون به درون برویم، بخشی از مشکلات ما حل می‌شود. خداوند در بیرون به ما یک مقسمی داد تحت آن «اقسام أربعه». آن مقسم این است که به ما مجاری ادراکی داد، مجاری تحریکی داد، مجاری اندیشه داد، مجاری عمل داد، به ما چشم و گوش داد که با آنها می‌شنویم و می‌بینیم، دست و پا داد که با آنها کار می‌کنیم، این مقسم است؛ تحت این مقسم چهار قسم است که آن امر محسوس است: بعضی افرادند که هم مجاری تحریکی‌شان، هم مجاری ادارکی‌شان سالم است؛ چشم و گوش سالمی دارند، دست و پای سالمی دارند، این قسم اول است. بعضی هستند که مجاری ادراکی‌شان سالم است؛ یعنی چشم و گوششان سالم است، ولی مجاری تحریکی‌شان دست و پایشان فلج است. قسم سوم دست و پایشان سالم است، اما چشم و گوششان کر و کور است. قسم چهارم که فاقد طهورین هستند هم مجاری ادراکی را ندارند، هم مجاری تحریکی. این مقسم برای ما بدیهی است، این اقسام چهارگانه هم برای ما محسوس است، این علمی نیست.


در درون ما بشرح ایضاً. خدا عقلی به ما داد که با آن می‌فهمیم. یک عقل دیگر هم در ما ودیعه نهاد که امام فرمود: «العقل ما عُبد به الرّحمن و اکتُسب به الجنان» که بخش عمل است. اگر بخواهیم در درون ما بفهمیم و تصمیم بگیریم، یک عقل اندیش‌ورز داریم که تصور است و تصدیق و قیاس و استدلال و سرانجام جزم و اگر بخواهد کار کند، نیت است و اراده و عزم و تصمیم که «العقل ما عُبد به الرّحمن و اکتُسب به الجنان». تحت این مقسم، اقسام چهارگانه‌اند: بعضی‌ها کسانی‌اند که عقلین آنها سالم است؛ یعنی خوب اهل جزم‌اند و محقق‌اند، خوب اهل عزم‌اند متحقق‌اند، می‌شود عالم باعمل؛ حالا لازم نیست مانند مقدس اردبیلی و علامه حلی و علامه طباطبایی و علامه بحرالعلوم، به هر حال عالم عادل است، آنچه را فهمید عمل می‌کند، این گروه «طوبی له و حُسن مآب». برخی‌ هستند که چشم و گوششان سالم است، دست و پایشان سالم است، اینها مار و عقرب را می‌بینند و فرار هم می‌کنند، نه مشکل علمی دارند و نه مشکل عملی. وقتی که وجود مبارک امام در هر منطقه ای حضور پیدا کند، آنجا می شود حوزه علمی. وقتی اینها در مدینه بودند، چنین بود، در کوفه بودند چنین بود. وقتی امام رضا(ع) وارد ایران شد، خراسان شده حوزه علمیه. چقدر علما و دانشوران و اندیشوران آمدند در محضر آن حضرت استفاده کردند.


گروه دوم کسانی‌ هستند که مار و عقرب را می‌بینند، ولی نشسته و نیش می‌خورند، چرا؟ برای اینکه دست و پا فلج است. شما به چنین آدمی مدام عینک بده، دوربین بده، ذره‌بین و تلسکوب و میکروسکوب بده؛ او مشکل دید ندارد، او مشکل دست و پا دارد که فلج است. بیان حضرت امیر(س) این است که عالم بی‌عمل مشکل عملی ندارد، خودش تفسیر کرده، نوشته و چاپ هم شده! شما مدام آیه یا روایت بخوان، او مشکل علم ندارد، مگر علم کار می‌کند؟! در بخشهای عملی «العقل ما عُبد به الرّحمن» کار می‌کند که طبق بیان حضرت امیر(ع)، «کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر»،۲۷ اگر در جبهه درونی بین عقلی که «ما عُبد به الرّحمن» با هوس و شهوت درگیر بشود «کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر»، این عقل عملی فلج است، شما مدام آیه بخوان یا روایت بخوان! او مشکل علمی ندارد؛ چه اینکه در آن قسمت اگر دست و پای کسی سالم باشد، چشم و گوش او کر و کور باشد، مار و عقرب را نمی‌بیند، او مثل جاهلی است که نمی‌بیند چکار کند و به جهنم می‌افتد.


خدا به ما عقلی داد که فرمود تأمل کنید، تدبر کنید، «أفلا ینظُرُون إلی الإبل کیف خُلقت»۲۸ و مانند آن، این عقل نظری و استدلال است که حوزه و دانشگاه با این می‌شود موحّد؛ اما فرمود: «لم تقولون ما لا تفعلون»؟۲۹ مگر عقل ندارید؟! این عقل همان عقل عملی است؛ مثل کسی که مار و عقرب را می‌بیند، ولی قدرت فرار ندارد، چون دست و پایش فلج است و در جنگ درونی که جهاد کبیر است، نه اکبر؛ جهاد اکبر جای دیگر است و آنچه حضرت فرمود جهاد کبیر داشتید، از جهاد اکبر آمدید،۳۰ آن اکبر نسبی است، این عمل نمی‌کند. پیامبر(ص) آمد هر دو بخش را تأمین کند، فرمود شما در جاهلیت دو تا مشکل داشتید: هم از نظر اندیشه‌ورزی جاهل بودید، هم از نظر انگیزه و عمل جهالت داشتید و ما آمدیم هر دو را اصلاح کردیم. زیارت اربعین برای همین جهت است که «لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله»۳۱ هم به شما دید خوب بدهد، هم عزم و اراده و تصمیم خوب عطا کند.


قرآن تمام این بخشها را جزء به جزء به پیغمبر می‌گوید. اگر این کتاب، کتاب خود حضرت بود که این همه خطابات نداشت. بعد فرمود: «لئن أشرکت لیحبطنّ عملُک». این همه تهدید‌ها و انذارها برای چیست؟ فرمود اگر این کار را نکنی، «لیس لک من الأمر شئ».۳۲ یک آیه پنج ضلعی است که دو ضلعش اول، دو ضلعش آخر، این وسط دارد که «لیس لک من الأمر شئ»، این همه خطابات چه در مسائل اعتقادی، چه مسائل سیاسی، تجاری، حتی خانوادگی، با همسرانت چکار بکن! اینها آیات قرآن است، خطابات الهی است، با فلان همسر چکار بکن، با فلان همسر اگر افشا کرده چکار بکن! چه دستور بده! چطور زندگی بکن! اینهاست. آخر قرآن کریم «قل، قل، قل»: بگو، بگو، بگو! این حرفها، حرفهای کیست؟ نویسنده به خودش می‌گوید «قل»؟! نویسنده خودش را تهدید می‌کند که: «لئن أشرکت لیحبطنّ عملُک»؟! بنابراین قبل از اینکه به قرآن ناطق یعنی به کلمات اهل بیت(ع) و اصحاب و صحابه خاص آنها مراجعه کنیم، خود قرآن این مطلب را ثابت می‌کند که معانی‌ آن از خدا، الفاظ آن از خدا و بر قلب مطهر آن حضرت نازل شد و وجود مبارک حضرت هم همین را به عنوان عهد الهی و امانت الهی ذکر کرده است و ذکر می‌کند.


امام‌مجتبی(ع) و امام‌رضا(ع)


اما در جریان امام مجتبی(س) سفارش رسمی آن حضرت این است که لبریز از علم و هدایت کنید: «کُونُوا أوعیه العلم و مصابیح الهُدی‏»؛۳۳ هرگز مگویید من بازنشست شدم! هرگز مگویید من فارغ‌التحصیل شدم! تا نفس می‌کشیم با کتاب، یا تألیف، یا پژوهش، یا تدریس، یا مباحثه؛ فرمود هرگز مگویید من فارغ‌التحصیل شدم! جانتان را پُر از علم کنید.


امام رضا(س) مسائل اخلاقی فراوانی دارد، فرمود انسان اگر بخواهد زندگی کند، بدون دوست نمی‌شود. انسان که تنها نمی‌تواند باشد و تنها دوست انسان، همان عقل اوست: «صدیقُ کُلّ امرئ عقلُه و عدُوُّهُ جهلُه‏».۳۴ نفرمود عقل هر کسی دوست اوست، فرمود دوست هر کسی عقل اوست. ما یک دوست داریم به نام عقل و یک دشمن داریم به نام جهل. بعد به همه سفارش کرد که شما شیعیان ما هستید، فاصله نگیرید، اختلاف نداشته باشید، زد و خورد نداشته باشید، تضارب آرا نعمت است، اما خودتان را نشان ندهید، فقط نظرتان را بگویید، از یکدیگر فاصله نگیرید؛ امت از امام، امام از امت، مسئولان از یکدیگر، مردم از یکدیگر، فرمود هیچ وقت فاصله نگیرید. رسول خدا(ص) فرمود: «اگر کسی از جامعه فاصله بگیرد، گرگ او را می‌درد: الشّاذّ من النّاس للشّیطان کما انّ الشّاذّ من الغنم للذّئب‏»؛۳۵ کسی که برای خودش فکر می‌کند و به فکر دیگری نیست، او مثل آن گوسفند تک‌چری است که به طمع علف سبز، خود را به دهان گرگ می‌سپارد. امام‌رضا(ع) فرمود: «به دیدار یکدیگر بروید. وقتی دور هم جمع شدید، حرف ما را می‌زنید.» وقتی چهار‌تا شیعه کنار هم نشستند، می‌گویند امام صادق(ع) ‌چنین فرمود، امام رضا(ع) ‌چنین فرمود، امام باقر(ع) ‌چنین فرمود، حرف‌های ما را می‌زنید؛ «تزاورُوا فانّ فی زیارتکُم إحیاء لقلوبکُم و ذکراً لأحادیثنا و أحادیثُنا تُعطّفُ بعضکم علی بعض».۳۶ همه ما می‌گوییم سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و درست است. ملاط نرمی می‌خواهد. فرمود فرمایشات ائمه آن ملاط نرم است که قصر درست می‌کند. «أحادیثُنا تُعطّفُ بعضکُم علی بعض»؛ عاطفه، گذشت، اخلاق و ادب، ادب آن ملاط جامعه است.


وقتی که وجود مبارک امام در هر منطقه‌ای حضور پیدا کند، آنجا می‌شود حوزه علمی. وقتی اینها در مدینه بودند،‌چنین بود، در کوفه بودند ‌چنین بود. وقتی امام رضا(ع) وارد ایران شد، خراسان شده حوزه علمیه. چقدر علما و دانشوران و اندیشوران آمدند در محضر آن حضرت استفاده کردند. آنچه فضای بخشی از دانشگاه‌ها را تأمین می‌کند، همین علوم تجربی حسی است. ما دانشی پایین‌تر و پست‌تر از علم تجربی نداریم؛ بالاتر از تجربه حسی، نیمه تجربی و ریاضی است که ریاضیات را می‌گویند ملکه علوم، چون ریاضیات بالاتر از این علوم تجربی حسی است؛ چون ریاضیات لازم نیست کسی ببیند و بشنود، باید بفهمد؛ منتها پایه آن چون کمّ است و قسمت‌پذیر است، تجریدی محض نیست؛ بالاتر، تجریدی کلامی است؛ بالاتر، تجریدی فلسفی است؛ بالاتر، تجریدی عرفان نظری است و بحثهای دیگر. اینها کف علومی است که در دانشگاه‌ها هست.


اینها می‌گویند دین قابل اثبات نیست، علمی نیست؛ یعنی شما می‌توانید بگویید من از مار و عقرب می‌ترسم، دلیل هم دارید و آن حس و تجربه است؛ ولی نمی‌توانید بگویید من از سوسک می‌ترسم! می‌خواهی بترس، بترس، ولی برهانی و علمی نیست. می‌گویند اعتقاد به جهنم مثل ترس از سوسک است، شما دلیلی ندارید و نمی‌توانید جهنم را ثابت کنید! چون دلش می‌خواهد که جهنم هم مثل مار و عقرب دیدنی باشد. همان حرفی که به موسای کلیم گفتند: «لن نُؤمن لک حتّی نری الله جهره»،۳۷ همان حرفی که می‌گفتند: «أرنا الله جهره»!۳۸ متأسفانه فکر غالب علوم تجربی دانشگاهی ماست؛ می‌گویند ما چیزی را که نبینیم و در آزمایشگاه نیاید، باور نمی‌کنیم!


این را امام‌رضا(ع) پاسخ داد، فرمود: شما اگر چیزی را می‌خواهید بپذیرید، حتی آن تجربه‌های حسی را، باید به استناد یک اصل تجریدی غیر حسی بپذیرید. اصل «تناقض» که حسی نیست، شما اگر اصل «تناقض» را نپذیرید، آن تجربیات شما که یقین‌آور نیست، شما این‌طرف را می‌بینید و آن‌طرف را که نمی‌بینید؛ چرا دور باطل است؟ چرا جمع ضدّین باطل است؟ چرا جمع مثلین باطل است؟ چرا جمع بود و نبود باطل است؟ مگر می‌شود ما به مطلبی پشتوانه‌های عقل تجریدی، علم پیدا کنیم؟ این بیان امام‌رضاست که به آن متکلم مروزی یا خراسانی دیگر، فرمود: اگر چیزی حادث بود، قدیم نیست و اگر چیزی قدیم بود، حادث نیست، اینها دوتایی که با هم جمع نمی‌شوند: «لأن النفی و الإثبات لا یجتمعان»،۳۹ این همان اصل تناقض است. علم تجربی به تجرید تکیه می‌کند، شما ثابت کردید اولا استقراست نه تجربه؛ اینها نمی‌دانند که بین تجربه و استقراء؛ استقراء که استقرای تام پیدا نمی‌شود، استقرای ناقص هم مفید یقین نیست. این که یقین پیدا می‌کنند، چون تجربه است نه استقراء؛ تجربه هم به یک برهان عقلی نادیدنی تکیه می‌کند که «لو لم یکن ذاتیا، لما کان اتفاقیا» و مانند آن، «لو کان اتفاقیا لما کان دائمیا» و مانند آن. هیچ ممکن نیست ما به امری یقین پیدا کنیم، مگر به این بیان نورانی که مرحوم کلینی نقل کرد: «لأن النفی و الإثبات لا یجتمعان»، اصل تناقض که دیدنی نیست. تا جامعه از این خطر «لن نُؤمن لک حتّی نری الله جهره» نرهد، موحد نخواهد شد. انس می گوید من وقتی که از دفن پیغمبر برگشتم، فاطمه زهرا(س) مرا دید گفت: انس! قلب تو مقاومت کرد که بدن رحمه للعالمین را زیر خاک سپردی؟! اینها را زینب(س) می شنود، اینها را دختران امیرالمؤمنین می شنوند که فاطمه زهرا می گوید. با اینکه پیغمبر را با آن جلال و شکوه دفن کردند؛ اما فاطمه نمی تواند تحمّل کند که این بدن چرا زیر خاک برود!


قسمت مهمّ تلاش امام رضا(س) در بخش پایانی کتاب توحید مرحوم صدوق،۴۰ این است؛ برای اثبات این که اصل در معرفت‌شناسی، عقل است نه حس، و عقل پشتوانه و پشتیبان حس است، علوم تجربی باید به علوم تجریدی تکیه کند. ترس از جهنم بدتر از ترس مار و عقرب است؛ منتها قرآن کریم فرمود این راه باز است و شما حالا نمی‌بینید: «لو تعلمون علم الیقین. لتروُنّ الجحیم».۴۱ اگر ندیدی تقصیر خودت است، راه که باز است. منظور این نیست که بعد از مرگ، جهنم را می‌بینید؛ بعد از مرگ، کفار هم می‌بینند: «أفسحرٌ هذا أم أنتُم لا تُبصرون»، می‌گویند: «ربّنا ابصرنا و سمعنا»‎‎؛۴۲ بله جهنم را می‌بینیم. این که فرمود اگر «علم الیقین» داشتید جهنم را می‌دیدید، برای مؤمنان است. به مؤمن می‌گوید از علم دراسه به علم وراثه بار یاب که هم‌اکنون جهنم را ببینی، «خود هنر دان دیدن آتش عیان».۴۳ در خطبه‌ همّام در وصف متّقیان، حضرت امیر(ع) سیل‌وار مطالب را ریخت و مستمع همان‌جا جان داد. [اصل] این خطبه تقریبا بیست صفحه است. حضرت گفت و گفت و گفت، «فصعق همّام صعقه کانت نفسُهُ فیها».۴۴ وقتی قله دماوند باران بیاید، پایانش سیل است؛ اما کوههای دیگر شاید شصت هفتاد سال بگذرد و سیلی هم نیاید.


هر کوهی سیل ندارد؛ فرمود من آن کوهی هستم که وقتی می‌بارم، سیل می‌شوم: «ینحدرُ عنّی السّیل‏» و هیچ کس هم نمی‌تواند به بالای من برسد: «و لا یرقی الیّ الطّیر». حیوانات تا دامنه قله می‌روند، بعد نفس آنها بند می‌آید. فرمود من کسی نیستم که بتواند کسی مرا درک کند، من هر وقت می‌بارم سیل می‌آید.


«قد أحیا عقلهُ و أمات نفسهُ حتی… برق لهُ لامع کثیر البرق»؛ کسی هست که چشم دلش باز شد، حقیقت را می‌بیند، در همان خطبه فرمود: «فهُم‏ و الجنّه کمن قد رآها فهُم فیها مُنعّمُون و هُم و النّارُ کمن قد رآها»:۴۵ اینها کسانی هستند که گویا آتش را می‌بینند. حالا اگر کسی نتوانست با چشم ملکوتی بهشت و جهنم را ببیند، حارث به نقل کلینی گفته من دیدم: «کانّی أنظُرُ الی عرش ربّی»۴۶ و خود حضرت امیر فرمود: «لو کُشف الغطاءُ ما ازددتُ».۴۷ فرمود مؤمنان کسانی‌اند که گویا الان زوزه سگان جهنم را می‌شوند؛ منتها این مقام «کانّ» است یک درجه بالاتر آن مقام «انّ». امام رضا(ع) این قسمت‌های مهم را برای آن شخص تبیین کرد که ریشه همه علوم، علم تجریدی است و علوم تجربی به همین علوم تجریدی تکیه می‌کند.


آنچه وظیفه همه ما‌هاست، حشرمان را با قرآن، با عترت، با آنچه صحابه این دودمان حفظ کردند، حفظ کنیم. اینها خیلی محبت می‌کنند. سلمان از اصحاب حضرت است، عیالش می‌میرد. آن علی نامه تسلیتی برای سلمان می‌نویسد! مگر بین زنده و مرده بودن اینها فرق است؟ هیچ کس فکر نمی‌کرد که در مسائل خانوادگی سلمان هم دخالت کند و نامه تسلیت برایش بنویسد. الان هم ما را رها نمی‌کند، چرا ما نشویم؟ این راه که باز است، تصمیم بگیریم ما هم این‌طور باشیم. آیه‌ای درباره حیات رسول گرامی(ص) است که اگر اینها گناه بکنند و بیایند پیش تو استغفار کنند، تو استغفار بکنی: «لوجدُوا الله توّابا رحیما»،۴۸ همین آیه را الآن در زیارت قبر پیغمبر می‌خوانیم، زنده و مرده اینها یکی است. فرمود: «یمُوتُ من مات منّا و لیس بمیّت و یبلی من بلی منّا و لیس ببال‏».۴۹ فرمود ما که نمی‌میریم. سلمان مگر از نورانیت آنها استفاده نکرد؟


انس می‌گوید من وقتی که از دفن پیغمبر برگشتم، فاطمه زهرا(س) مرا دید گفت: انس! قلب تو مقاومت کرد که بدن رحمه للعالمین را زیر خاک سپردی؟! اینها را زینب(س) می‌شنود، اینها را دختران امیرالمؤمنین می‌شنوند که فاطمه زهرا می‌گوید. با اینکه پیغمبر را با آن جلال و شکوه دفن کردند؛ اما فاطمه نمی‌تواند تحمّل کند که این بدن چرا زیر خاک برود! نوبت به امام مجتبی رسید، اینها نخواستند پیکر مبارکش را کنار قبر پیغمبر دفن کنند، اصرار نداشتند، فقط خواستند طواف بدهند؛ اما این جنازه را تیرباران کردند. وصیت امام‌حسن(ع) بود که حسین(ع) نگذاشت بنی‌هاشم قیام کنند. فرمود کاری نداشته باشید، ما موظفیم صبر کنیم. جنازه را تیرباران کردند، همین زینب کبری تحمل کرد. در جریان امام‌رضا(ع) هم حضرت نه تنها فرمود: «یا ابن شبیب إن کُنت باکیا»، تا آخرین لحظه هم به نام مبارک سیدالشهداء بود، گفتند این فرش خیمه را جمع کرد که روی خاک جان بدهد تا تأسی کند به جدّش حسین بن علی بن ابیطالب.


همه می‌دانیم که حسنین مورد علاقه ویژه پیغمبر بودند. پیغمبر بالای منبر مشغول سخن گفتن است، با پسرش که این کار را نمی‌کرد، حسین وارد مسجد شد، حضرت از بالای منبر پایین آمد، این بچه را بغل کرد، بُرد بالای منبر و روی زانو نشاند، این یقه را باز کرد، زیر گلو تا سینه را می‌بوسید، چرا این کار را کرد؟ برای اینکه اینها که اصحاب حضرت هستند بعد از پنجاه سال کسی از اینها نیست. چون در سال ۶۰، اصحابی که پیغمبر را درک کرده باشند در زمان کربلا کسی نبود؛ اما بچه‌های هفت هشت ساله یا ده ساله، اینها در مجلس بودند. حضرت این کار را کرد تا کسی بگوید: یزید! این چوب را بردار! من خودم در مسجد دیدم پیغمبر این لب و دندان را می‌بوسد؛ من خودم شاهد بودم که حسین را پیغمبر روی زانو نشاند، لب و دندان حسین را می‌بوسید. درخت‌ها چند قسم است: چوب درخت انجیر خیلی دوام ندارد، درخت انار چوبش محکم و بادوام است که قبلا برای تأدیب بچه‌ها از ترکه‌های انار می‌بردند. درختی است در هند که دودمان اموی که تجارت‌هایی داشتند، از آن‌وقتی که ترکه یا وسیله تنبیه درست می‌کردند به عنوان خیزُران (به ضم «زاد»، نه به فتح)، چوبی است محکم، بادوام و دردآور، اینها از آن چوبدستی برای تنبیه و زدن درست می‌کردند. خیزُران نظیر چوبهای عادی نبود، محکم بود، سخت بود، دردآور بود؛ آنگاه زینب کبری گفت: «ارفع قضیبک عن هاذین الخطرین» این را بردار! «فوالله لا تمحُو ذکرنا و لا تُمیتُ وحینا».۵۰


پی‌نوشت‌ها:


۱٫ سوره شعراء، آیات۱۹۳ـ۱۹۴٫رر ۲٫ زخرف، ۳٫رر ۳٫ غررالأخبار، ص۶۲٫رر ۴٫ آل عمران، ۱۰۳٫رر ۵٫ زخرف، ۳ـ۴٫رر ۶٫ نمل، ۶٫رر ۷٫ قلم، ۴٫رر ۸٫ حج، ۲۹٫رر ۹٫ الکافی، ج‏۴، ص۵۴۹٫رر ۱۰٫ الأمالی (صدوق)، ص۴٫رر ۱۱٫ بحارالانوار، ج۲۵، ص۹۵٫رر ۱۲٫ المزار الکبیر، ص۵۳۰٫رر ۱۳٫ مدثر، ۲ رر۱۴٫ طه، ۱۴٫رر ۱۵٫ احقاف، ۱۹٫رر ۱۶٫ انفال، ۶۴٫رر ۱۷٫ مائده، ۶۷٫رر ۱۸٫ آل عمران، ۱۵۹٫رر ۱۹٫ انفال، ۵۸٫رر ۲۰٫ توبه، ۷٫رر ۲۱٫ اسراء، ۷۹٫رر ۲۲٫ نجم، ۳ـ۴٫رر ۲۳٫ انفال، ۱۷٫رر ۲۴٫ یونس، ۱۵؛ رر ۲۵٫ زمر، ۶۵٫رر ۲۶٫ تفسیر نورالثقلین، ج‏۵، ص۳۸۲٫رر ۲۷٫ نهج البلاغه، حکمت۲۱۱٫رر ۲۸٫ غاشیه، ۱۷٫رر ۲۹٫ صف، ۲٫رر ۳۰٫ معانی الأخبار، النص، ص۱۶۰٫رر ۳۲٫ آل عمران، ۱۲۸٫رر ۳۳٫ الکافی، ج‏۱، ص۳۰۳٫رر ۳۴٫ الکافی، ج‏۱، ص۱۱٫رر ۳۵٫ نهج البلاغه، خ۱۲۷٫رر ۳۶٫ الکافی، ج‏۳، ص۴۷۶٫رر ۳۷٫ بقره، ۵۵٫رر ۳۸٫ نسا، ۱۵۳٫ رر ۳۹٫ الکافی، ج‏۱، ص۸۴٫رر ۴۰٫ التوحید، ص۴۱۷٫رر ۴۱٫ تکاثر، ۵ ـ۶٫رر ۴۲٫ سجده، ۱۲٫رر ۴۳٫ مثنوی معنوی، دفتر ششم.رر ۴۴٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳٫رر ۴۵٫ نهج‌البلاغه، خ۱۹۳٫رر ۴۶٫ الکافی، ج‏۲، ص۵۴٫رر ۴۷٫ الکافی، ج‏۱، ص۹۸٫رر ۴۸٫ نساء، ۶۴٫رر ۴۹٫ نهج‌البلاغه، خ۸۷٫رر ۵۰٫ اللهوف، ص۱۸۵٫


 نویسنده: آیت‌الله‌العظمی عبدالله جوادی آملی


منبع: روزنامه اطلاعات، سه شنبه، ۱۵ آبان ۱۳۹۷


1497

. انتهای پیام /*
 

از ملی گرایی تا جهان وطنی

کانون اندیشه جوان برگزار می کند:

از ملی گرایی تا جهان وطنی

1 از 4

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

انجمن علوم سیاسی دانشگاه گیلان برگزار می کند:

روابط پیچیده ایران و روسیه: اتحاد استراتژیک هدفی دوجانبه؟

3 از 4

در کجا ایستاده ایم؟

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

در کجا ایستاده ایم؟

4 از 4

تازه ترين مطالب