web
stats
آیت الله مردم را انتخاب کرد
en کد مطلب: 58453 | تاریخ مطلب: 1397/10/20
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

محمد نعیمی پور در گفت و گو با «ایران»:

آیت الله مردم را انتخاب کرد

«اعتدال گرا نه؛ آزادی خواه». این عنوانی است که یک فعال سیاسی اصلاح‎طلب برای آیت ‏الله هاشمی برمی‎شمرد. محمد نعیمی پور افکار آزادیخواهانه هاشمی را دلیل اصلی گردش او به سمت مردم می‏ داند و می‎گوید: «هاشمی با وجود اینکه شناخت وسیعی از جریان قدرت حکومتی در کشور داشت و کاملاً تشخیص می‏ داد که عواقب این کار چه خواهد بود، اما آن خطبه تاریخی نماز جمعه را خواند».

آیت الله مردم را انتخاب کرد

«اعتدال گرا نه؛ آزادی خواه». این عنوانی است که یک فعال سیاسی اصلاح‎طلب برای آیت ‏الله هاشمی برمی‎شمرد. محمد نعیمی‌پور افکار آزادیخواهانه هاشمی را دلیل اصلی گردش او به سمت مردم می‏ داند و می‎گوید: «هاشمی با وجود اینکه شناخت وسیعی از جریان قدرت حکومتی در کشور داشت و کاملاً تشخیص می‏ داد که عواقب این کار چه خواهد بود، اما آن خطبه تاریخی نماز جمعه را خواند». نعیمی‌پور همین اتفاق را دلیل مهم تغییر نگرش‎ها در مورد شخصیت هاشمی می‎‏داند و معتقد است که از همین زمان به بعد قضاوت‏ ها رنگ و بوی دیگری گرفت.


به‌عنوان یک چهره فعال اصلاح‎طلب، چقدر قائل به تقسیم‎بندی دوران زندگی سیاسی آیت‎الله هاشمی هستید؟


آقای هاشمی ضمن اینکه در دوران رژیم پهلوی آگاهانه مبارزه می‎کردند در فرازی از زندگی خود مسیری را رفتند که بسیاری از روحانیون آن را طی نکردند. ایشان با دانش سیاسی بسیار خوبی که داشتند توانستند در آن دوران نقش خوبی را ایفا کنند. آقای هاشمی بعد از پیروزی انقلاب به‌دلیل هوش سرشاری که داشت نقش مهمی در یاری امام و پیروی از ایشان ایفا کرد و خصوصاً در مسأله جنگ و مشکلات عدیده‎ای که در کشور وجود داشت توانست قدرت فرماندهی و سازماندهی خود را نشان دهد. نقش ایشان در مجلس خبرگان آن دوره هم آنقدر برجسته بود که توانست در تعیین رهبری تعیین‏‌کننده باشد. این امر توان و نفوذ سیاسی آقای هاشمی را نشان می‎دهد. البته امیدهای زیادی بود که ایشان در دوره ریاست‏ جمهوری کارهای بزرگی انجام بدهند و واقعاً نقش اول سیاسی کشور را برای شخص او قائل بودند، که اینگونه نشد.


با این حال اختلاف دیدگاه‎هایی در درون حاکمیت وجود داشت. خصوصاً بعد از ارتحال امام که برخی نیروهای سیاسی تقویت شدند و در شرایط جدید رشد قابل توجه یافتند، این اختلافات بیشتر دیده شد. این نیروها مجموعاً با هاشمی رابطه خوبی نداشتند و درصدد بودند موقعیت او را متزلزل کنند. به همین دلیل در کابینه دوم، او مجبور شد در سیاست‏‌های خود تجدیدنظر کند و به قدرت سیاسی کشور تن بدهد. البته در اینکه هاشمی اعتقاد به انتخابات و مردمسالاری داشت شبهه‌‏ای ندارم برای همین هم انتخابات سال 76 را انتخابات درستی می‏‌دانستم. حاصل آن انتخابات این شد که رأی مردم در آن سال خوانده شد. به‎رغم اینکه فضای سیاسی درون حکومتی برنده شدن آقای ناطق‎نوری را در این انتخابات باور داشت اما اصلاح‌‏طلبان پیروز انتخابات شدند.


این نکته را نباید فراموش کرد که در نگاه افکار عمومی آقای هاشمی نماد حکومت بودند و به‌خاطر این نقش پررنگ او بود که انتقادات زیادی به ایشان وارد می‏‌شد. افکار عمومی هم همین چهره از هاشمی را مورد سؤال قرار می‎دادند به این دلیل که متأسفانه در سال 84 این دوگانه حکومتی و به اصطلاح سرمایه‎داری با رویکرد به‌نام مردمی و در واقع پوپولیستی رقابت کرد و آن فضا هاشمی را از صحنه سیاست کشور دور کرد. مجموعه حوادث و مشکلات بزرگی که در اثر 8 سال دولت احمدی‌‏نژاد به وجود آمد و سیر قهقرایی که برای جمهوری اسلامی رقم خورد، باعث شد که هاشمی موضع‏گیری روشن‎تری نسبت به وقایع داشته باشند.


پس می‎توان گفت که چنین اتفاقاتی دلیل اصلی شروع دوران جدیدی در زندگی سیاسی آقای هاشمی است؟


علی‏رغم شناختی که از ایشان در بین نخبگان و مردم وجود داشته، به تعبیر من آقای هاشمی به‌دلیل افکار آزادی‏خواهانه و در یک بزنگاه تاریخی سمت مردم را انتخاب کردند. هاشمی با وجود اینکه شناخت وسیعی از جریان قدرت حکومتی در کشور داشتند و کاملاً تشخیص می‌‏دادند که عواقب این کار چه خواهد بود، اما آن خطبه تاریخی نماز جمعه در سال 88 را خواندند. آنجا بود که قضاوت‎ها درباره ایشان رنگ و بوی دیگری گرفت. از یک طرف مردمی که زخم خورده انتخابات88 بودند و به‌دنبال رأی خود به اعتراض برخاسته بودند، احساس کردند یک یاور بزرگ و مقتدری با مردم همدردی کرده و از طرف دیگر جریان‎های اقتدارگرا و بعضاً بسیار افراطی بشدت خط و مرز خود را با او مشخص کردند و ایشان را مورد هجمه و حتی بی‌‏انصافانه مورد تهمت و افترا قرار دادند.


به هرحال هاشمی آدم سیاستمدار و روشن بینی بود و آینده کار خود را می‏‌دید و آگاهانه این مسیر را انتخاب کرد و تا آخر عمرش هم به آن وفادار بود. اگر بخواهم جواب سؤال نخست شما را بدهم می‎توانم بگویم که آزادیخواهی آقای هاشمی از ابتدا تا انتها تغییری نکرد. اما به‌دلیل جایگاه و موقعیت سیاسی ایشان در جمهوری اسلامی می‌توانیم دوره‎های مختلفی را برشمریم. در یک دوره ایشان در جهت تحکیم پایه‎های جمهوری اسلامی تلاش برجسته کردند و به‌عنوان یک حاکم مقتدر شناسایی شدند و در یک مرحله دیگر حاکمیت و قدرت حکومتی خود را در اولویت دوم قرار دادند و حمایت خود را از جمهوری اسلامی در توسعه و پیشرفت آن و همراهی با مردم قرار دادند. البته معنی دیگر این کار این بود که با پوپولیسم و عوام‎گرایی و ناتوانی در اداره کشور و کم خردی در صحنه سیاسی ایران مقابله کردند. به همین دلیل است که پس از فوت ایشان مردم تجلیل بسیار خوبی کردند.


شما در این تقسیم‌‏بندی برای افکار عمومی نقش قائل شدید و البته از دیدگاه خودتان به نظر می‏‌رسد که ایشان را همواره در طول سالیان زیاد معتدل می‌‏دانستید. اما بحثی که در مورد زندگی ایشان مطرح می‎شود جدای از اتفاقات سال‎های ابتدایی پیروزی انقلاب نیست. نقش آیت‌‏الله هاشمی در همان زمان که به گفته شما نمادی از حاکمیت است، چه بوده؟ آیا می‎توان ایشان را به گونه‌‏ای در مسیر موافقان تندروی‌‏های آن سال‌ها دانست؟


البته روی نظر خودم پافشاری می‏‌کنم و اعتقادی هم ندارم که ایشان مشی اعتدال را دنبال می‏‌کردند. آقای هاشمی آزادیخواه بودند که در دو مقطع دو نوع بروز از خود نشان دادند. در یک مقطعی همراهی با مردم خیلی بروز پیدا کرد و در مقطعی دیگر اقتدار سیاسی او. آقای هاشمی با تمام وجود از اهداف جمهوری اسلامی و نقطه نظرات امام پاسداری می‏‌کرد و به همین دلیل در دوره اقتدار سیاسی و با تصور اینکه جمهوری اسلامی تأمین‏‌کننده آزادی‏‌های کشور خواهد بود، سیاست‌‏ورزی می‏‌کرد. اما معنای این قضیه این نیست که ایشان معصوم بود و هیچ اشتباه محاسباتی نداشت و در جایی از کارهایش افراط و تفریط دیده نمی‎شد.


البته او تصمیمات متفاوتی هم گرفت که به اعتقاد برخی تندروی محسوب شده است. این را هم بگویم که برخی از کارهایی که تحت عنوان تندروی مطرح می‏‌شود، قضاوت‏‌های پسینی است که در آن اختلاف‎نظر هم وجود دارد. حتی ممکن است اشتباه باشد. کمااینکه هاشمی در دوره قدرت سیاسی خود هم اشتباه داشته است. به هر صورت، اینکه مطلق نگاه کنیم خیلی صحیح نیست و حتی ممکن است نظریاتی اشتباه باشد. اگر نقاطی در زندگی سیاسی ایشان در نظر گرفته شود و به هم وصل شوند و خطی را تشکیل دهند به نظر من این خط مسیر آزادیخواهی ایشان را نشان می‏‌دهد.


از هاشمی به‌عنوان وزنه تعادل‌بخش جناح‌های سیاسی هم نام برده می‎شد. بر سر همین موضوع هم شاید بحث وجود داشته باشد. مشخصاً می‌توان از حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نام برد.


به‌هر حال آقای هاشمی مجموعه کارگزاران نظام را قبول داشته است. حالا نه اینکه به یک اندازه، اما اعتقادی نداشته که باید بخشی از کارگزاران نظام و مسئولان خانه‏‌نشین شوند. مقداری میانه‌‏روی در ایشان وجود داشت. نه اینکه صددرصد در این امر موفق بوده باشد اما نمره قابل قبولی داشته است. می‌توانم بگویم که تاحدودی می‎توانسته هم در مجموعه اصولگرایان وزنه‌‏ای باشد که بتواند در خصوص مسائل سخت تعادلی را ایجاد کند و هم در جناح موسوم به خط امامی یا همان اصلاح‎طلبان. اما این نفوذ شخصیتی در این دو جناح متفاوت بود. کمااینکه در بخشی از جناح اصولگرا کسانی که اکنون به‌عنوان جبهه پایداری با جریان تند اصولگرایی مشخص هستند در سال 84 با شعار ضدیت با هاشمی پا به صحنه سیاسی گذاشتند.


حتی توان‎شان در این حد بود که افراد معتدل اصولگرا را پس بزنند و شرایط به گونه‏‌ای باشد که بسیاری از اصولگرایان در مقابل این هجمه سکوت کنند. در جناح خط امام هم اینگونه بود. بخش‏‌هایی از این جناح هجمه سنگینی به آقای هاشمی داشتند. به هرحال در این دو بخش ایشان به‌عنوان وزنه تعادل مطرح نبودند. اما بخشی از جریان اصلاحات نسبت به قضاوت‌های ایشان تأمل می‏‌کردند. نکته جالب این است که در یک مقطعی جریان تند پایدارچی، آقای هاشمی را ضد مردم و نوک پیکان سرمایه‎داری و استکبار داخلی معرفی ‏کرد و بر موج این نگاه سوار شد و توانست یک جریان پوپولیست خطرناک را سر قدرت آورد. آن طرف هم هاشمی را نماد حکومت و قدرت غیرقابل مهار می‎دانستند و به هرحال این دو لب قیچی باعث شد که نقش برجسته او کاهش پیدا کند. با‌وجود اینکه هیچ‌کس موقعیت و توان ایشان را نمی‌توانست انکار کند.


هرچند شما تعادل‎بخشی بین جریانات سیاسی از سوی ایشان را قبول ندارید اما شاید خیلی از اصلاح‎طلبان معتقد به این موضوع باشند. انتقاداتی را که آقای هاشمی مطرح می‎کرد بسیاری از اصلاح‌‏طلبان قادر به بیان آن نبودند یا اینکه ایشان برای اصلاح‏‌طلبان نقش زیادی در حاکمیت قائل بودند. آیا پاسخ شما را می‎توان به کل جامعه بسط داد و گفت که دیگر نیازی به حضور فردی که وزنه تعادلی بین جریانات سیاسی باشد، وجود ندارد؟


 وقتی هاشمی در سال 92 رد صلاحیت می‎شوند، معنای واقعی این جمله این است که هاشمی از دایره قدرت حاکمیت خارج شدند. در واقع اگر هم ایشان اندک نقشی پس از 88 داشتند در سال 92 این اندک نقش هم از بین رفت. من معتقد نیستم که در سال 90 به بعد هاشمی می‎توانست نقشی برای اصلاح‏‌طلبان ایفا کند. البته این را مطلق نمی‎گویم، اما اینکه تأثیرگذاری جدی داشته باشند و بتوانند رویه‌‏ها را تغییر دهند، نه؛ چون دیگر در این موقعیت قرار نداشتند. ایشان حرف خود را می‎زدند و سایر مسئولان کشور هم حرف خود را. معنای آن هم این نبوده که هاشمی می‎توانست رابطه‎ای بین اصلاح‎طلبان و حکومت برقرار کند. استدلال صحت این صحبت، ساده است.


ایشان اگر چنین جایگاهی را داشتند می‌توانستند برای محصورین جنبش سبز، نقش تعیین کننده‌‏ای ایفا کنند یا در مضیقه‏‌های شدیدی که برای سید محمد خاتمی به وجود آمد، کاری از پیش ببرند، یا در برابر رفتاری که باعث شد بسیاری از اصلاح‎طلبان زندان‎های طولانی را تحمل کنند، بایستند. البته ایشان اعتقاد داشت که باید از این روش‎ها جلوگیری کند، اما موفق نبود. ایشان از سال 90 به بعد چنین نقشی را نمی‌توانست ایفا کند و بعد از ایشان هم فرد دیگری نمی‎تواند چنین نقشی را بازی کند چرا که حاکمیت معتقد است که نیازی به افراد واسطه ندارد و اساساً نیازی به جریان موسوم به اصلاح‏‌طلبی وجود ندارد و اینکه کسی بیاید تعادلی را ایجاد کند بی‎مفهوم است.


گفت وگو با: محمد نعیمی پور 


منبع: روزنامه ایران، چهارشنبه، 19 دی 1397


1497

. انتهای پیام /*
 

بررسی چهار دهه تجربه رسانه ایی انقلاب اسلامی

فرهنگسرای رسانه و شبکه های اجتماعی برگزار می کند،

بررسی چهار دهه تجربه رسانه ایی انقلاب اسلامی

1 از 4

بررسی انتقادی پرونده یرواند آبراهامیان

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

بررسی انتقادی پرونده یرواند آبراهامیان

2 از 4

چندجانبه گرایی در سیاست خارجی ایران

انجمن ایرانی مطالعات جهان برگزار می کند:

چندجانبه گرایی در سیاست خارجی ایران

3 از 4

تازه ترين مطالب