web
stats
چالش مهم دهه پنجم انقلاب
en کد مطلب: 59446 | تاریخ مطلب: 1397/11/23
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

چالش مهم دهه پنجم انقلاب

شاید بهتر باشد پس از ورود به دهه پنجم انقلاب اسلامی، پس از برگزاری باشکوه دهه فجر و گرامیداشت روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی؛ همه، هر کس به نوبه خود به این سوال پاسخ دهد که مهم ترین چالش یا چالش های پیش روی نظام جمهوری اسلامی در این دهه چه خواهد بود؟ چرا که با پاسخ به این سوال و در واقع شناخت چالش های پیش رو اولین قدم برای رسیدن به راهکار و راه حل است.

چالش مهم دهه پنجم انقلاب

شاید بهتر باشد پس از ورود به دهه پنجم انقلاب اسلامی، پس از برگزاری باشکوه دهه فجر و گرامیداشت روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی؛ همه، هر کس به نوبه خود به این سوال پاسخ دهد که مهم‌ترین چالش‌ یا چالش‌های پیش روی نظام جمهوری اسلامی در این دهه چه خواهد بود؟ چرا که با پاسخ به این سوال و در واقع شناخت چالش‌های پیش رو اولین قدم برای رسیدن به راهکار و راه‌حل است.


مهم‌ترین چالش در دهه پیش‌رو «ناکارآمدی» است. می‌توان گفت که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نظام جمهوری اسلامی ایران، مبتنی‌بودن بر دین و در واقع اسلامی و شیعی بودن آن است. انقلاب اسلامی ثابت کرد که دین به ماهو دین می‌تواند جامعه را متحول و اداره کند. همچنین انقلاب اسلامی نشان داد که دین می‌تواند برای بسیاری از مباحث معطل مانده در جامعه راهکار و راه‌حل و در حیطه‌های مختلف از حکومت‌داری تا فرهنگ و اقتصاد و سیاست و... برنامه داشته ‌باشد. انقلاب اسلامی اثبات کرد که دین می‌تواند بر یک جامعه حاکم شود، حکومت کرده، اصولی را به صحنه آورده و جامعه را اداره کند.


انقلاب شرایطی فراهم آورد که مردم، همگی با هم برابر بودند. یکدیگر را برادر خطاب می‌کردند. انقلاب توانست روحیه ایثار را در مردم زنده کند. چه در دوران مبارزه چه پس از پیروزی. در دوران مبارزه برای انقلاب مردم به سربازان فراری پناه می‌دادند، حتی برخی سرشان را می‌تراشیدند که این سربازان فراری شناسایی نشوند یا به خانواده زندانی‌های سیاسی کمک می‌کردند. پس از پیروزی انقلاب هم این همراهی و هم‌دلی و روحیه ایثار به نوعی دیگر و با شکل و شمایلی متفاوت ظهور و بروز داشت. برای نمونه در دوران جنگ تحمیلی این ایثار بسیار ملموس و قابل درک بود و همه یکدیگر را پشتیبانی می‌کردند. در واقع انقلاب مبتنی بر دین این برادری و برابری و اخوت را در میان مردم توسعه داد و مثل خون در رگ‌های مردم جاری کرد.


پیش از این ورود و حضور مرجعیت را در دوران مشروطیت شاهد بودیم و در دوران انقلاب هم همین اتفاق رخ داد و حرکت امام با جایگاه مرجعیت توانست دین را از پستوخانه‌ها و عزلت و خمودگی و کنج خانه‌ها بیرون بیاورد و بر کشور حاکم کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم قانون اساسی مبتنی بر دین اسلام نوشته‌شد و تدابیری اندیشیده شد که اگر قانونی حتی در پارلمان تصویب شود که با شرع مغایرت داشته‌باشد، رد شده و به قانون مبدل نشود هرچند همه نمایندگان مردم آن را تایید کرده‌باشند.


اما به نظر می‌رسد که این نقطه قوت در اثر بی‌تدبیری و بی‌برنامگی برخی و بعضا دخالت‌هایی می‌توانست به «ناکارآمدی» تبدیل شود. در واقع دین که با انقلاب اسلامی آمده‌بود تا جامعه را اداره کند، متهم شد که برای اداره جامعه برنامه‌ای ندارد و این ضربه‌ای بود که از ناحیه برخی حکمرانان متوجه دین شد.


متاسفانه باید اذعان کرد که رگه‌های خفیفی از جریان ارتداد در بخش‌هایی از جامعه دیده می‌شود چرا که برخی این سوال را می‌پرسند «چرا کسانی که معتقد به دین‌داری بودند و می‌گفتند دین می‌تواند جامعه را اداره کند و برای همه مشکلات ما راهکار و راه‌حل و برنامه دارد، نتوانستند برای مردم کاری انجام دهند و به مطلوبی که مد نظر خودشان و مردم بود نرسیدند؟» و متعاقبا به این باور می‌رسند که پس با اصل دین خداحافظی کنیم. این در حالی است که انقلاب اسلامی نه‌تنها در سطح منطقه و جهان اسلام بلکه در سطح جهان نشان داد که دین می‌تواند برخلاف آنچه می‌گفتند «افیون جامعه است» می‌تواند محرک باشد و حاکمیت را از آن خود کند تا بر اساس اصول پیامبر خدا، جامعه را در همه حوزه‌ها به تعالی برساند.


بنابراین بحث «ناکارآمدی» بسیار اهمیت دارد و ما باید همزمان با آغاز دهه پنجم انقلاب این چالش را با استفاده از تدابیر و تجارب بین‌المللی و مبتنی بر رهنمود‌هایی که امام داشتند، مرتفع کنیم تا مبادا این ناکارآمدی به پای دین گذاشته ‌شود. چرا که حقیقتا ناکارآمدی‌ها و آسیب‌های موجود در اثر بی‌توجهی و فراموشی اصول و اصلی دانستن اصول و فرعی دانستن اصول بوده است. اگر جامعه به همان ریل بازگردد، خود به خود نشاط و احساس برادری و برابری به جامعه بازمی‌گردد و مردم احساس نشاط و سروری که همان آغاز انقلاب نسبت به حاکمیت اسلام بر کشور داشتند، هر روز پررنگ‌تر از روز قبل خواهد بود و همان‌ روحیه‌ای که باعث می‌شد پیکرهای‌شان را در مقابل گلوله‌های پهلوی و سپس صدام قرار دهند، مجددا حاکم خواهد شد. بنابراین این موضوع حایز اهمیت است که حاکمیت به ناکارآمدی‌های موجود در ساختار توجه ویژه داشته ‌باشد و در راستای ترمیم آنها گام بردارد.


در این میان جریان‌های سیاسی هم می‌توانند در ایجاد احساس برادری و برابری و کمک به ترمیم ناکارآمدی‌ها و شناخت آسیب‌ها کمک کنند و در این فرآیند نقش پررنگ ویژه‌ای ایفا کنند. البته که متاسفانه جامعه ما هنوز متاثر از احزاب و تشکل‌ها نیست اما به هر حال می‌توانند خاصیت دموکراتیکی داشته‌باشند و روند رو به رشدی را طی کنند. کما اینکه می‌توانند با تشدید اختلافات و تخریب یکدیگر فضای سیاسی را متشنج کرده و خود به خود فضای جامعه را به تعارض و اختلاف بکشانند. اگر حزب منافع خود را در راس نداند بلکه منافع ملی را در اولویت قرار دهد، نه تنها می‌تواند رقیب را تحمل کند بلکه می‌تواند در راه درست به او کمک کند. اما اگر دعواها بر سر منافع جریانی و موارد سطح پایین حزبی و گروهی باشد قطعا تحمل رقیب سخت می‌شود و همواره در حال مخالفت با رقیب خواهد بود.


بنابراین احزاب و جریان‌ها اگر منطقی و پخته ایفای نقش کنند، می‌توانند در شناخت «ناکارآمدی»، به عنوان چالش مهم این دوران و ارایه راه‌حل موثر باشند.



از: غلامعلی رجایی، مشاور فرهنگی مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی


منبع: روزنامه اعتماد، سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷


1497


 

. انتهای پیام /*
 

نخستین نشست وضعیت مقاله نویسی در ایران

انجمن علوم سیاسی ایران برگزار می کند:

نخستین نشست وضعیت مقاله نویسی در ایران

1 از 4

فلسفه سیاسی در عصر فترت

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

فلسفه سیاسی در عصر فترت

2 از 4

کارگاه آموزشی تخصصی سینما و دیپلماسی

دانشکده روابط بین الملل وزارت امورخارجه برگزار می کند:

کارگاه آموزشی تخصصی سینما و دیپلماسی

4 از 4

تازه ترين مطالب