web
stats
آقای فیلسوف سخت اندیش
en کد مطلب: 61140 | تاریخ مطلب: 1398/02/15
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

نگاهی به اندیشه های پدیدارشناسی هوسرل در علوم اجتماعی؛

آقای فیلسوف سخت اندیش

اگر یک جامعه آماری تحصیلکرده فلسفی را فرض کنیم، تا نام ادموند هوسرل را برای شان بیاوریم و از آنها درباب این فیلسوف سخت فهم اروپایی- آلمانی نظر و حرف بخواهیم؛ نیمی از متخصصان حوزه تفکر و اندیشه فلسفی به آرامی و با ملاحظه کامل پا پس می کشند و در نهایت کل آموزه های خودشان در باب او را در چند جمله کلی خلاصه وار بیان می کنند و تمام! از این رو است که به جرأت می توان گفت ادموند هوسرل فیلسوفی سخت و خاص اندیش نه تنها از برای غربیان که بالطبع از برای ما است.

آقای فیلسوف سخت اندیش

اگر یک جامعه آماری تحصیلکرده فلسفی را فرض کنیم، تا نام ادموند هوسرل را برای‌شان بیاوریم و از آنها درباب این فیلسوف سخت فهم اروپایی-‌ آلمانی نظر و حرف بخواهیم؛ نیمی از متخصصان حوزه تفکر و اندیشه فلسفی به آرامی و با ملاحظه کامل پا پس می‌کشند و در نهایت کل آموزه‌های خودشان در باب او را در چند جمله کلی خلاصه‌وار بیان می‌کنند و تمام!


بخش قابل‌توجهی از نیمی دیگر به کلی سکوت می‌کنند و حتی همان چند جمله کلی را نیز نمی‌توانند بیان کنند و ترجیح می‌دهند تخصص مداری را پیشه کارشان کنند و اجازه بدهند متخصصان سخن از او و اندیشه‌هایش بزنند.


درنهایت به چند نفر این غائله منتهی می‌شود. همان چند نفری که از خیل جامعه آماری ما هوسرل را می‌شناسند یا زمینه‌های فکری او را هم مورد مداقه و نیز تأثیرات اندیشه‌هایش را تا عمق نگاه فلسفی امروز مورد واکاوی قرار داده‌اند.


از این رو است که به جرأت می‌توان گفت ادموند هوسرل فیلسوفی سخت و خاص‌اندیش نه تنها از برای غربیان که بالطبع از برای ما است. هنوز در آلمان بنیاد پدیدارشناسی هوسرل مدعی است که همه آثار این فیلسوف پرنویس را نیز به چاپ نرسانده و براساس وعده‌ای که داده‌اند بناست هر دو سال یک‌بار مجلدی از نوشته‌ها و یافته‌ها درباره‌اش را به چاپ برسانند. با این وجود است وقتی که هنوز تکلیف فلاسفه پدیدار شناس مهد تفکر پدیدارشناسی آلمان و اتریش با این فیلسوف بزرگ مشخص نیست، چه می‌توان کرد و مدعا چگونه اقامه باید کرد! بالاخص که هنوز هم نگاه ما به سنت تفکر اروپایی- آلمانی راهی بس دراز و پرفراز و نشیب را در پیش روی خود دارد.


 پدیدارشناسی هوسرل هم انطباق با معنای کلاسیک کلمه و هم سنتی جدید در درک کلمه


 در این میان تنها چیزی که حتی سطح پایینی خوانندگان متون فلسفی از این فیلسوف می‌دانند دست‌کم پدیدار‌شناسی، پدیده‌شناسی، ایده پدیده‌شناسی از وی است. پدیدار، بر این مبنا و مبنای عام فلسفی چیزی است که خود یا خودش را بر ما نشان می‌دهد و عرضه می‌کند. پدیده‌ای که با وضوح کافی و وافی به قصد و منظور ادراک در برابر حواس یا صورت دیگر شناخت و حتی صورت وجدانی ما ظاهر می‌شود. از این روی است که به تعبیر متأخران هوسرل حتی تا نزد مارتین هایدگر، پدیدار چیزی فراتر از یک امر ظاهری است و عینیتی مشتمل بر امر ملموس یا مُدرک ما در تعلقات شناسایی‌مان محسوب می‌شود.


همین قاعده تعریفی که خب بالطبع تعریف فلسفی بر مبنای شناخت‌شناسی فلسفی محسوب می‌شود وقتی به سمت علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی سوق پیدا می‌کند تعریفی خاص از اجتماع، پدیده اجتماعی، فعل و کنش اجتماعی و نیز در قاعده کلی پدیدار‌شناسی سیاسی و امر سیاسی می‌دهد. در اصول جامعه‌شناسی، پدیدار یک واقعیت اجتماعی است به هر شکل و صورتی که می‌خواهد باشد. از این روی به محض درک چنین امری در ساحت اجتماعی، با توجه به مسلم بودنش برای همگان (آحاد افراد اجتماعی یا به تعبیر بهتر کسانی که فرآیندهای اجتماعی را درک می‌کنند) عینی بودنش نیز از این روی هم قابل شناسایی (ادراک) و هم قابل اطلاق می‌شود.


 جامعه‌شناسان پدیدارشناس، ساختاری تازه متأثر از آموزه‌های هوسرل


ماکس شلر در میان فیلسوفان جامعه‌شناس که به نوبه خود از قطب‌های اصلی این مکتب جامعه‌شناسی قلمداد می‌شود، معتقد است تا ارزش‌های جامعه شناخته نشوند، پدیده‌های اجتماعی بالاخص انسان و روابط خاصی که ذیل کنشگری اجتماعی انسان معنا قابل درک نخواهند بود. به این معنا که گویی شلر یک هدف و غایتی مهم و معتبر از برای تفکر پدیدارشناسی قایل است که اگر این غایت و هدف اجتماعی که همانا ارزش افعال اجتماعی هستند، تا وجود عینی و نیز به لحاظ ماتأخری در کنه افعال اجتماعی انسان‌ها نباشند عملا پدیدارشناسی اجتماعی محقق نشده است. از این روی پدیدار‌شناسی نه‌تنها به پیچیدگی، عمق معنا، تعدد ابعاد و افعال و ذهنیت اجتماعی، بلکه به کیفیت پدیده‌های اجتماعی توجه مستقیم دارد؛ چه‌بسا برای فهم جوامع، تشکل‌های اجتماعی غایات کنش‌های معمول و مرسوم اجتماعی هم حضور و هم وجودش ضروری است.


 هوسرل واژه ماهیت و ذات را اگرچه با برداشتی متفاوت با هرآنچه در سنت کلاسیک فلسفی پیش از خودش مطرح بوده است به کار می‌برد و همچون فلاسفه متافیزیک‌گرا به الزام در پی ذات و ماهیت فی‌النفسه اجسام و پدیده‌ها نبود در واقع به نوعی از خلأ میان شناخت معرفت شناسانه و هستی شناسانه بهره می‌برد و بر این منوال به قوام شکل و ماهیت پدیده‌ها در نسبت با قوام آگاهی هم تمایل پیدا می‌کند و هم به طریق روش‌شناسی فلسفی خود دست می‌یابد. هنگامی که برای انسان در مقام مُدرک غایی، آگاهی و ادراک حاصل می‌شود، نوعی فعالیت و کنش نفسانی- درونی بدون شک تحقق می‌یابد. به این معنا که تجربه‌ها و رخدادهایی (صورت کلی حوادث) در نفس انسان پدید می‌آیند.


این کنش‌ها و رخدادها و نیز تجربه‌ها به خودی خود آگاهی به شمار نمی‌روند. (این یکی از مهم‌ترین اصول شناخت‌شناسی هم نزد هوسرل است و هم نزد کانت) از این رو، معنای آگاهی به طریقی تغییر پیدا می‌کند که از این تغییر می‌توان فهم اجتماعی- سیاسی پدیدارشناسانه را نیز تغییر داد یا به بیان بهتر به عنوان یک اصل شناخت شده اجتماعی در میان سایر نگرش‌ها و تلقی‌های اجتماعی اقامه کرد. آگاهی از این منظر عبارت است از التفات و توجه نفس به چیزی (امری) که متعلق آگاهی و به اصطلاح، امری باشد که با توجه به کیفیات و دوایر فهم ذهنی ما مورد شناخت یا شناسایی قرار می‌گیرند. براین منوال اگر انسان فعالیت‌ها و تجربه‌های نفسانی خود را با توجه ثانوی و مستقل مورد نظر قرار دهد، در این صورت همین تجربه‌ها متعلق شناسایی او قلمداد خواهند شد. این تجربه‌ها که حالا پدیدارهای معرفتی به شمار می‌روند، معنایی بسیار متکامل‌تری نسبت با کردارهای صرف و رخدادهای نفسانی و روانی ما دارند.


 لازمه اصل یاد شده این است که می‌توان واقعیت‌ها و اشیا را از معانی جدا کرد. هر واقعیتی، خواه در جهان طبیعت رخ دهد یا در نفس و ذهن انسان، جزئی و متشخص است، در حالی که معناها یا معانی؛ امرکلی محسوب می‌شوند. پس معناها همان ماهیاتی هستند که جنبه 1- کلی و 2- عمومی دارند.


 پدیدارشناسی فلسفی و سپس اجتماعی در مواجهه با انسان (فرد) و اجتماع


 اینجا باید این نکته مطرح شود که هوسرل، در باب «ایده‌هایی برای پدیدارشناسی ناب و فلسفه پدیدارشناسی شده» از شهود ذات نیز سخن گفته است، یعنی پدیدارشناسی در کل عبارت از تحلیل وصفی ذات‌ها یا ساخت‌های ایده‌ای است.


 براین مبنا می‌توان به این نکته پی برد که جامعه‌شناسان هنگامی که مطالعه جوامع ابتدایی را مورد اهمیت و ارزیابی قرار می‌دادند، انسان‌های آن جوامع را وحشی یا غیر عقلانی می‌پنداشتند. اما زمانی که به ارزش‌ها و نیز از دریچه همان ارزش‌هایی که پیش‌تر به عنوان اساس ماتأخری در تفکر شلر عنوان شد نگریستند، پیچیدگی جوامع ابتدایی در تقابل با وجود فرهنگ به عنوان یکی از اصول اصلی شاکله‌های اساسی را مورد تصدیق قرار دادند. اگر این را سرآغاز یکی از اصیل‌ترین بنیان‌های جامعه‌شناسی پدیده‌شناسی قرار دهیم در نهایت فرآیند شناخت‌شناسی به نفی هر نوع پیش فرض، خرافه و تعصب در برخورد با پدیده‌های اجتماعی خواهیم رسید.


 اگر این نظرگاه را به عنوان یک اصل اولیه و اصولی معنامحور در اصطلاح علوم اجتماعی قرار بدهیم به الزام به دو نکته محوری و اساسی برخواهیم خورد.


اول آنکه به این دلیل اصلی است که جامعه‌شناسی مبتنی و برآیند شده از پدیدار‌شناسی هوسرلی را به زعم شلر و کارل مانهایم جامعه‌شناسی معرفتی می‌توان دانست.


دوم آنکه هوسرل یک فیلسوف است. اگرچه نمی‌توان منکر نگاه اجتماعی فیلسوف به جامعه شد اما اصولی که به عنوان تفکر پدیدارشناسی اجتماعی، چیزی که در فلسفه و علم‌الاجتماع مدنظر است، از اندیشه‌ها، روش‌شناسی فکری و تعاملات فلسفی وی نشأت گرفته و شکل جامعه‌شناسی معرفتی و پدیدارشناسانه را طرح‌ریزی کرده است.


در بخش دیگری که می‌تواند نشان از الزامات فلسفی- اجتماعی داشته باشد، صورت نهایی پدیدارشناسی هوسرل است که سرنوشت عینیت‌گرایی را به مساله‌ای اثباتی نه از حیث پوزیتیویستی بلکه به الزام به معنای همان اثبات‌ محوری که در کنه هر ادعای علمی و فلسفی مدنظر می‌تواند باشد؛ پیوند می‌زند.


امکان بسیار مهمی که راه را به سوی هستی‌شناسی فهم هموار می‌کند. شارحان هوسرل و تحلیلگران مفهوم و ایده پدیده‌شناسی درونمایه این مساله را که فهم آن نیز صورت تازه‌ای در تفکر اروپایی محسوب می‌شود را Lebenswelt می‌دانند.


واژه‌ای که با کمی احتیاط صرفا به عنوان فهم عمیق ترجمه‌محور از این اصطلاح، «زیست جهان» می‌توان آن را خواند و تقریر کرد. آن هم دقیقا به این معنا که حد و غایتی از امری بالذات تجربی که مقدم بر رابطه سوبژه و ابژه، در ساختار درک فلسفی و اجتماعی پس از و پیش از خود به اعتباری می‌تواند داشته باشد.


درکی جدید که هم در کانت مورد شناخت جدی است، هم در فیلسوفان ماتأخر کانتی یا نئوکانتی‌ها مورد اهمیت و اعتبار است و از همه مهم‌تر به اعتبار بخش غالبی از متون فلسفی، به نوبه خود از مهم‌ترین ارجاعات و مقدمات درک فلسفی و هرآنچه که از فلسفه می‌تواند در سایر رشته‌های علوم انسانی تأثیرگذار باشد را درخود جای داده است.


وصف مستقیم پدیدارهایی که در تجربه بی‌واسطه آشکار می‌شوند، پرهیز از فرو کاهش مفرط که با ژرف‌نگری و امانتداری در شناخت ذات و ماهیت پدیدارهای تجربه منافات دارد، التفات و توجه ذهن داننده به متعلق و ابژه معرفت، و تعلیق حکم یا حکم پرهیزی و بالاخره کشف ذات و ماهیت مشترک که میان همه پدیدارهای تجربه و فراسوی آنهاست، از ویژگی‌های رهیافت پدیدارشناسانه است.


براین مبنا اگر فرض را براین بگذاریم که، هوسرل پس از طرح ایده پدیدارشناسی خود در این سیر فلسفی که بخواهد هستی‌شناسی فهم را به جای شناخت‌شناسی به تفسیر بکشد؛ با چه مقدمات و درعین حال چالش‌هایی مواجه می‌شود، باید گفت که نقش ادموند هوسرل به عنوان فیلسوف طرح‌ریز نظریه پدیدارشناسی، در واقع در کل دورانی مورد اهمیت فلسفی و حتی اجتماعی قرار می‌گیرد که غربی‌ها از آن به عنوان عصر روشنگری البته دکارتی (می‌اندیشم پس هستم) تا دوره‌ای که به پژوهش‌های فلسفی منطقی لودویگ ویتگنشتاین می‌انجامد.


به همین مقدار و ارزش می‌توان نهله جامعه‌شناسی معرفتی تا انبساط معنی معرفت در مفهوم اجتماع هم از حیث امر و کنش اجتماعی و هم انطباق اصول شناخت‌شناسی اجتماعی تا مرز ارزش و معنا‌محوری در جامعه‌شناسی مدرن (البته نه در عینیت اجتماعی بلکه در متون اجتماعی تأثیر یافته از امور انضمامی مدرن) رد‌یابی کرد.


سوژه و ابژه اما این‌بار متعلقات تفکر هوسرل


نباید نادید انگاشت که هوسرل با تعیین سوبژه یا ذهن، مانند موجودی هدفمند و غایت اندیش و نه صرفا جزیی از طبیعت، شناخت انسان اجتماعی را برای خودش در حوزه‌های دلالتی مکرر به عنوان امری متحد با (سوژه) و در شناخت سوژه هم معرفی کرد و هم از طریق جامعه‌شناسان متاثر از وی راهیابی و اشراف به این نوع و نحوه شناخت هموار شد.


اگرچه هوسرل در مقام صرفا فیلسوف پدیدارشناس شاید فقط گونه‌ای از ایده‌آلیسم جدید اروپایی را مورد بازسازی قرار می‌داد که درنهایت امر به نئوکانتی‌ها نزدیک می‌شد، اما ایده‌آلیسم منحصر به‌فرد وی که مبتنی بر فروکاستنِ پدیدارهای جهان، در واقع در حکم فروکاستنِ مساله‌ هستی به مساله معنای هستی است، به نوبه خود می‌تواند شکلی فروکاسته شده از تفکر وی در حوزه اجتماعی تلقی شود که از قضا از سوی ماکس شلر، توماس لوکمان و کارل مانهایم این تنزل نه تنها صورت نگرفت بلکه به طرزی کاملا صحیح به اصطلاح جلوی آن گرفته شد.


هوسرل در متدهای پدیدارشناسی خود روش تحویل و ارجاع را به کار گرفته است. به این معنی که ابتدا فرآیند اعمال مقدمات شناخت پدیدارشناسی درفرآیند شناخت پدیده‌های هوسرلی اعمال می‌شود؛ در واقع واقعیت‌های جهان به پدیدار تبدیل می‌شوند؛ یا بهتر بگوییم، اینگونه متعلق شناخت قرار می‌گیرند. در این تحویل و ارجاع، ذهن ما از متعلق آگاهی به پیش‌فرض‌های آگاهی یا معانی کلی که در ذهن است استفاده کرده و در نتیجه، ابژه یا متعلق‌آگاهی ما در مقام مدرک به پدیدار و ذاتی که مکشوف ذهن ماست تبدیل می‌شود.


جامعه‌شناسی پدیداری و الگوهای برگرفته از مدل پدیدارشناسی


مبانی جامعه‌شناسی معرفت‌گرایانه از حیث انطباق با نظریه‌های رایج در دستگاه پدیدارشناسی فلسفی حول محور سه اصل جدی هم خودش مورد ارزیابی نظری قرار می‌گیرد و هم می‌تواند تحولات اجتماعی را در قالب این سه محور کلی بازیابی کند.


1- نخست پدیده‌های اجتماعی هستند که اغلب تحولات اجتماعی و تعاریف مقوله‌های مهم آن نظیر جنبش‌های اجتماعی، تعاریف و معانی طبقه‌های اجتماعی و حتی طبقه‌هایی که براساس شکل خاص هر جامعه‌ای می‌توانند تولید شوند، دولت‌ها، شهر و شهرنشینی و... 


2- دوم مبانی پدیدارشناسی شکل‌گیری نیروهای اجتماعی جدید مانند کارگران، زنان، سرمایه‌داران و... که در اغلب جوامع نقش بسزایی در تولید و بازتولید مولفه‌های اجتماعی در جوامع دارند.


3- سوم مفهوم خود جامعه‌شناسی به لحاظ معرفتی و نیز پرسش‌هایی که همزمان با این تحولات به وجود می‌آیند. می‌پردازد. چراکه نسبت جامعه‌شناسی از حیث معنا اطلاقی فلسفی در بدو پیدایش مفهوم به‌طور کلی امری قابل تعریف مبتنی بر عواملی می‌تواند باشد که پیش‌تر به آنها پرداخته بودیم.


شکل شناخت فلسفی جامعه و جامعه‌شناسی مبتنی بر چنین اصولی اگرچه در همه جوامع می‌تواند اشکال خاص به خود را داشته باشد و حول محور الگوهای مورد نیاز یا اصلی تشکیل‌دهنده خودش بچرخد، اما شکل جامعه‌شناسی معرفتی که متأثر از آموزه‌های پدیدارشناسی می‌تواند برای ما هم الگوی شناختی باشد و هم معرفتی در واقع الگوی بسیار بزرگ و غایتمندی است که می‌توان با توسل به آن اشکال مختلف اجتماعات و پدیده‌های اجتماعی را مورد شناخت و تحلیل قرار داد و حتی آینده حرکت‌های اجتماعی و اقدامات مدنی را براساس آن مورد ارزیابی‌های جدی قرارداد.


هوسرل چه آن موقع که به مانند مرلوپنتی درصدد ارایه شناختی جدید از مفهوم فاعل شناسا بود، همان فاعل شناسایی که درنهایت از دید فلسفی‌ ادعای آگاهی و فاعلیت دارد به‌طورکلی اموری را که به هیچ عنوان نمی‌توان برسر آنها به اشتراک نظر فکری و فلسفی رسید را به کناری وا نهاد.


از این روی بود که هوسرل برای دست‌یابی به فلسفه مدون و پایه‌دارش از فلسفه‌ دکارت شروع کرد. چراکه به همان اندازه که درمقام فیلسوف می‌توان به همه‌چیز شک کرد، جامعه‌شناسان متأثر از پدیده‌شناسی هم می‌توانند به همه ابعاد پدیدار چه از حیث اصل اساسی در اجتماع و چه حتی امری که بتوان آگاهی اجتماعی را روی آن سوار کرد نیز می‌توانند شکاکیتی را اقامه کنند که آنقدر در بطن تاریخ فکر فلسفی و اجتماعی غربی ریشه‌دار شده که بدون آن عملا هیچ چیزی مربوط به انسان خردمند نمی‌تواند معنا داشته باشد. اشاره هوسرل از قضا به اینگونه از شناخت با استفاده از رهیافت برنتانو فیلسوف- روانشناسی که تأثیر بسیار مستقیمی در ضابطه‌های فکری هوسرل داشت بود که برمبنای ادراک و نمونه‌های به یقین بدل شده او از انسان‌ها «آگاهی امری است که تنها زمانی وجود دارد که آگاهی به امری متصل باشد یا پیرامون شناخت مفهومی باشد، چرا که آگاهی نمی‌تواند در خودش و برای خودش وجود داشته باشد.»


یعنی تنها زمانی آگاهی به وجود می‌آید که چیزی بیرون از آن وجود داشته باشد. این همان حیث التفاتی یا مطمح نظر اجتماعی می‌تواند باشد که باعث بروز و شیوع اندیشه‌های معرفت‌گرایانه (شناخت‌شناسی) هوسرلی در ایده‌های اجتماعی باشد. ایده‌هایی که هرکدام در مقام و برای خود می‌توانند نمونه‌ها و الگوهای پدیداری باشند که در جامعه انسانی هم جایگاه دارند و هم می‌توانند نبض اجتماعی را به قدرت اثربخشی تام و کمال برسانند. از این حیث و برمبنای سه محوری که پیش‌تر عنوان شد بی‌علت یا گزافه نمی‌تواند باشد که گفت که جنبش‌های فکری پیرامون شناخت‌شناسی اجتماعی بالجمله از معرفت‌شناسی هوسرلی هم الهام گرفته‌اند و هم وامدارش هستند.


فهرست منابع:


1- Husserl’s early phenomenology as a science of subjectivity. https: //www.nature.com/articles/palcomms201766


2-Alweiss L (2009) between internalize and externalism: Husserl’s account of intentionality. Inquiry; 52 (1): 53–78.


3-Murphy RT (1980) Husserl’s relation to British empiricism. The Southwestern Journal of Philosophy; 11 (3): 89–106


4- ایده پدیده‌شناسی ادموند هوسرل. عبدالکریم رشیدیان. علمی فرهنگی.


5- مجله کلام اسلامی. پدیدار‌شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک. تابستان 1381. صص. 38-41


6-Interpretive Phenomenological Analysis (IPA) and the Ethics of Body and Place: Critical Methodological Reflections - 2014 - Human Studies: 15 -17.


****


ماکس شلر در میان فیلسوفان جامعه‌شناس که به نوبه خود از قطب‌های اصلی این مکتب جامعه‌شناسی قلمداد می‌شود، معتقد است تا ارزش‌های جامعه شناخته نشوند، پدیده‌های اجتماعی بالاخص انسان و روابط خاصی که ذیل کنشگری اجتماعی انسان معنا قابل درک نخواهند بود. به این معنا که گویی شلر یک هدف و غایتی مهم و معتبر از برای تفکر پدیدارشناسی قایل است که اگر این غایت و هدف اجتماعی که همانا ارزش افعال اجتماعی هستند، تا وجود عینی و نیز به لحاظ ماتأخری در کنه افعال اجتماعی انسان‌ها نباشند عملا پدیدارشناسی اجتماعی محقق نشده است.


هوسرل برای دست‌یابی به فلسفه مدون و پایدارش از فلسفه‌ دکارت شروع کرد. چراکه به همان اندازه که در مقام فیلسوف می‌توان به همه‌چیز شک کرد، جامعه‌شناسان متأثر از پدیده‌شناسی هم می‌توانند به همه ابعاد پدیدار چه از حیث اصل اساسی در اجتماع و چه حتی امری که بتوان آگاهی اجتماعی را برروی آن سوار کرد نیز می‌توانند شکاکیتی را اقامه کنند که آنقدر در بطن تاریخ فکر فلسفی و اجتماعی غربی ریشه‌دار شده که بدون آن عملا هیچ چیزی مربوط به انسان خردمند نمی‌تواند معنا داشته باشد.


از: محمد میلانی


منبع: روزنامه اعتماد، چهارشنبه 28 فروردین 98


1194

. انتهای پیام /*
 

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

دانشگاه تبریز برگزار می کند:

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

2 از 4

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

3 از 4

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

دانشکده نفت برگزار می کند:

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

4 از 4

تازه ترين مطالب