web
stats
از انقلاب تا تعطیلی دانشگاه
en کد مطلب: 61195 | تاریخ مطلب: 1398/02/19
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

نگاهی به فرایند انقلاب فرهنگی در سال 59؛

از انقلاب تا تعطیلی دانشگاه

آخرین روزهای فروردین و اردیبهشت 59، انقلاب در حال اثرگذاری بر دانشگاه ها بود؛ وقایعی که از فروردین سال 59 آغاز شده بود و بعد از آن با سخنرانی امام خمینی و تأکید بر اسلامی شدن علوم در دانشگاه ها شتاب گرفت. در ماجرای معروف به انقلاب فرهنگی، دانشگاه ها برای پاک سازی برخی استادان و دانشجویان و تألیف کتب دانشگاهی با رویکرد جدید تعطیل شدند.

از انقلاب تا تعطیلی دانشگاه

آخرین روزهای فروردین و اردیبهشت 59، انقلاب در حال اثرگذاری بر دانشگاه‌ها بود؛ وقایعی که از فروردین سال 59 آغاز شده بود و بعد از آن با سخنرانی امام خمینی و تأکید بر اسلامی‌شدن علوم در دانشگاه‌ها شتاب گرفت.


در بسیاری از دانشگاه‌های کشور، مقاومت گروه‌های دانشجویی که سمپات جریان‌های سیاسی روز مانند مجاهدین خلق، گروه‌های چپ ازجمله پیکار و چریک‌های فدایی بودند، در برابر گروه‌های دانشجویی مسلمان ازجمله انجمن‌های اسلامی و وابستگان به دانشجویان پیرو خط امام، فضای دانشگاه‌ها را به تشنج کشاند. در ماجرای معروف به انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها برای پاک‌سازی برخی استادان و دانشجویان و تألیف کتب دانشگاهی با رویکرد جدید تعطیل شدند.


سخنرانی امام خمینی


امام خمینی در سخنرانی اول اردیبشهت سال 59 در جمع انجمن‌های اسلامی و سازمان‌های دانشجویی مسلمان، بر موارد متعددی تأکید کرده بود که از مهم‌ترین فراز‌های آن می‌توان به این عبارات توجه کرد: «... هر علمی دو قسم است؛ علم هندسه یکی اسلامی است، یکی غیراسلامی. علم فیزیک یکی اسلامی است، یکی غیراسلامی. از این جهت اعتراض کردند به اینکه علم، اسلامی و غیراسلامی ندارد... آنچه که ما می‌خواهیم بگوییم این است که دانشگاه‌های ما، دانشگاه‌های وابسته است.دانشگاه‌های ما دانشگاه‌های استعماری است. دانشگاه‌های ما اشخاصی را که تربیت می‌کنند، تعلیم می‌کنند، اشخاصی هستند که غرب‌زده هستند. معلمین بسیاری‌شان غرب‌زده هستند و جوان‌های ما را غرب‌زده بار می‌آورند. ما می‌گوییم که دانشگاه‌های ما یک دانشگاه‌هایی که برای ملت ما مفید باشد، نیست... ما می‌گوییم که دانشگاه ما مبدل شده است به یک میدان جنگ تبلیغاتی.


ما می‌گوییم که جوان‌های ما اگر علم هم پیدا کردند، تربیت ندارند... دانشگاه‌ها باید تغییر بنیانی کند و باید از نو ساخته بشود که جوانان ما را تربیت کنند به تربیت‌های اسلامی. اگر تحصیل علم می‌کنند، در کنار آن تربیت اسلامی باشد، نه آنکه اینها را تربیت کنند به تربیت‌های غربی. نه آنکه یک دسته به طرف غرب بکشانند جوان‌های ما را و یک دسته به طرف شرق و یک دسته با اشخاصی که با ما جنگ دارند... معنی اسلامی‌شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم...».


بیانیه شورای انقلاب


شورای انقلاب نیز پس از ملاقاتی که با امام خمینی داشت، در بیانیه‌ای در بیست‌و‌نهم فروردین همان سال اعلام کرد دانشگاه‌ها نباید ستاد عملیاتی گروه‌های مختلف باشند. به گزارش تاریخ ایرانی، در این بیانیه سه روز مهلت برای برچیده‌شدن دفا‌تر و تشکیلات گروه‌ها در دانشگاه‌ها تعیین و افزوده شده بود که امتحانات دانشگاهی باید تا ۱۴ خرداد پایان یابند و از ۱۵ خرداد دانشگاه‌ها تعطیل و هرگونه اقدام استخدامی و مانند آن در دانشگاه متوقف شده و نظام آموزشی کشور بر اساس موازین انقلابی و اسلامی طرح‌ریزی شود. پس از تعطیل رسمی دانشگاه‌ها، امام خمینی در بیست‌و‌سوم خرداد سال 59 فرمانی مبنی بر تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی صادر کردند.


فرمان امام خمینی


بر اساس فرمان امام خمینی، به «محمدجواد باهنر، مهدی ربانی‌املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد، جلال‌الدین فارسی و علی شریعتمداری مسئولیت داده می‌‏شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب‌نظر، متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد باایمان و دیگر قشرهای تحصیل‌کرده، متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه‏‌ریزی رشته‌های مختلف و خط‌مشی فرهنگی آینده دانشگاه‌ها، بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده‌سازی اساتید شایسته، متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند».


روایت شمس آل‌احمد


شمس آل‌احمد، برادر جلال آل‌احمد، درباره اطلاعش از این حکم گفته است: «من در روزنامه دیده بودم امام فرمانی داده‌اند که این هفت نفر آقایان عضو شورای انقلاب فرهنگی هستند. مرحوم باهنر زنگ زد و گفت: فلانی دیدی؟ گفتم: بله. گفت: چه روزی؟ چه ساعتی؟ گفتم: من که کاری ندارم. من مریض‌احوالم، در خانه هستم و علاف، هر ساعت و هرکجا خواستید. اولین جلسه... تلقی من این بود که آقای خمینی حکم داده‌اند که شورای انقلاب فرهنگی هفت نفر از هفت قماش باشند، من و آقای جلال‌الدین فارسی یا من و آقای حسن حبیبی یا من و دکتر شریعتمداری یا هر کدام از آقایان، اصلا ما داخل یک جوال نیستیم...».


شمس در این گفت‌وگو که با پایگاه جماران انجام شده است، درباره ماهیت جلسات شورای انقلاب فرهنگی گفته: «در جلساتی که داشتیم، مباحثی بود که مثلا آیا علم با دین تعارض دارد؟ حالا که دین آمد، علم باید زیر پا گذاشته شود؟! آیا وقتی دین و حکومت دینی حاکم شد، فاتحه هنر ‌ خوانده است؟ و از این سؤال‌ها... البته تز مرحوم املشی و آقای فارسی این بود که این حرف‌ها چیست؟ الان دوران انقلاب است، آن‌قدر مسائل بزرگ و عظیم هست که شتابان باید رسیدگی شود...».


اختلاف در شورا


شمس درباره اختلافات شورا نیز به دیداری که اعضای این شورا با امام داشته اشاره کرده و گفته است: «در شورا اختلافاتی هم داشتیم، مرحوم باهنر همیشه از من حمایت می‌کرد. کار اختلافات به جایی رسید که آقای باهنر که مدیر جلسه بود، احساس کرد کار به جای پیچیده‌ای رسیده است. خدمت امام رفتیم. قبل از صحبت آقای باهنر، آقای املشی صحبت را شروع کردند، حالت عصبانی هم داشتند. بنده‌ خدا می‌گفت: آقا این چه وضعی است؟ ما را از قم می‌کشند می‌آورند اینجا و از درس و مشق می‌اندازند.


بعد این آقایان، (در اینجا با دست به سمت من اشاره کرده) می‌گویند: غلط کردید که دانشگاه را بستید.من اشاره کرده بودم که چرا الان دانشگاه را بسته‌اند. حالا ماه خرداد است. این کار اشتباه شده، اگر یک هفته صبر می‌کردید تعطیلات تابستانی شروع می‌شد اما بهانه چه بود؟ بهانه این بود که بسیاری از ساختمان‌های دانشگاه‌ها را گروهک‌ها گرفته‌اند. برای اینکه گروهک‌ها را بیرون بریزند، مصلحت این دیده بودند که اعلام بکنند که دانشگاه تعطیل است .آقای بنی‌صدر به همراه هیئتی و با قشون و حشم بلند شد به آنجا رفت. خوشبختانه درگیری (مهمی هم) نشد؛ اما تبلیغات خیلی کردند. تعبیر من این بود که اگر کمی خویشتن‌داری می‌کردیم، یک هفته یا ده روز دیگر دانشگاه تعطیل می‌شد و در زمان تعطیلات تابستانی بی‌سروصدا دفاتر گروهک‌ها را جمع می‌کردند».


دلایل انقلاب فرهنگی


عباس عبدی، عبدالمجید معادیخواه و عباس سلیمی‌نمین در جریان یک میزگرد به تحلیل واقعه انقلاب فرهنگی پرداخته بودند و تقریبا هر سه نفر که متعلق به پایگاه‌های فکری متفاوتی هستند، پایگاه سیاسی برخی گروه‌ها به ویژه گروه‌های چپ در دانشگاه‌ها و تحرکات آنها را عاملی برای ضرورت تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی دانسته‌اند.


عباس عبدی در این میزگرد ضمن روایتی از وضعیت داشگاه‌ها پیش از انقلاب فرهنگی درباره ارتباط واقعه اشغال سفارت آمریکا و انقلاب فرهنگی گفته است: «پیش از انقلاب فرهنگی چیزی به نام دانشگاه نداشتیم و دانشگاه‌ها ستادهای سیاسی بودند. دانشگاه‌ها پر از اعلامیه بود، نه اعلامیه‌هایی مشابه اعلامیه‌های امروزی بلکه اعلامیه‌های بسیار تند و رادیکال، مثلا یک بار یکی از گروه‌های افراطی مارکسیست اعلامیه زده بود که چند نفر از نیروهای رژیم را در کردستان کشته است... البته لازم به ذکر است که دانشجویانی که در سفارت آمریکا بودند و تا آنجا که می‌دانم امام با بسته‌شدن دانشگاه مخالف بودند، مثلا آقای میردامادی از امام نقل‌قول می‌کرد که امام البته به دلایل دیگری با بسته شدن دانشگاه‌ها مخالف بودند، اما واقعیت این است که این فرایند رخ داد..»


روایت شهید باهنر


پایگاه پیشینه (عبرت پژوهی تاریخی) گفت‌وگویی از محمدجواد باهنر درباره انقلاب فرهنگی را منتشر کرده که تا قبل از آن منتشر نشده بوده است.


در این گفت‌وگو که به تاریخ سال 60 انجام شده،درباره تعطیلی دانشگاه‌ها آمده است:« تعطیلی دانشگاه‌ها دلایل مختلفی دارد... به طور خلاصه می‌توان گفت که نظام آموزشی رایج ما را وابسته می‌خواست، از همین رو می‌بینیم که تعداد زیادی از پزشکان و مهندسان ما در بیمارستان‌های بزرگ و کارخانه‌های عظیم آمریکا و کشورهای اروپایی کار می‌کنند، و در واقع در خدمت طبقات محروم مردم خودشان نیستند. از سوی دیگر... بر اثر مسائل سیاسی و اجتماعی بعد از انقلاب... وقتی این گروه‌ها دیدند که از سوی جامعه طرد شده‌اند، به این فکر افتادند تا محیط دانشگاه را به پایگاهی برای خود تبدیل کنند، و از همین رو در دانشگاه‌ها مراکزی برای جاسوسی و توطئه و شایعه‌پراکنی و فعالیت‌های ضد انقلابی ایجاد کرده بودند... به این دلایل و دلایل دیگری از این دست دانشگاه‌ها به طور موقت تعطیل شدند تا نظام آموزشی جدیدی متناسب با جامعه و نظام اسلامی شکل گیرد».


روایت جلال‌الدین فارسی


جلال‌الدین فارسی ماهیت انقلاب فرهنگی را محصول توطئه بنی‌صدر دانسته و گفته است: «بنی‌صدر با همراهی وزیر آموزش عالی کابینه بازرگان که از پاریس هم با او دوست بود می‌خواست شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل دهد و دانشگاه‌ها را دست خودش بگیرد. مرحوم بهشتی و باهنر و آقای هاشمی و مقام معظم رهبری دیدند که اگر کاری نکنند دانشگاه‌ها در قبضه او قرار می‌گیرد. این چنین بود که نزد امام رفتند و این توطئه بنی‌صدر را با امام در میان گذاشتند و از ایشان خواستند که با حکم خود شورای عالی انقلاب فرهنگی را معرفی کنند. شورای انقلاب فرهنگی این‌گونه شکل گرفت.


امام از آنها خواستند که نیرو معرفی کنند و آنها چند نفر از جمله من و شهید باهنر را برای عضویت در این شورا نام بردند و نام آقای حبیبی را هم بردند که من به جای ایشان آقای شریعتمداری را پیشنهاد کردم و مقبول افتاد...» فارسی در این گفت‌وگو که در سالنامه روزنامه اعتماد منتشر شده بوده است، درباره معرفی عبدالکریم سروش نیز گفته است: «در لیست اولیه اسمی از سروش نبود. سروش در‌‌ همان ایام به دفتر امام می‌رود که حاج احمدآقا به امام پیشنهاد می‌دهد که او هم در این ستاد باشد بد نیست... قصه شمس آل‌احمد هم مانند دکتر سروش بود. شمس و سروش پیشنهادهای حاج احمدآقا بودند و به پیشنهاد ایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفتند... سروش از فعال‌ترین اعضای ستاد عالی انقلاب فرهنگی بود. یعنی بار این ستاد انقلاب فرهنگی از نظر سیاسی و تا حدودی فرهنگی بر دوش من و بخشی هم بر دوش آقای دکتر شریعتمداری بود و نفر سومی هم که کار می‌کرد همین آقای دکتر سروش بود».


ماجرای عبدالکریم سروش


«دانشگاه‌ها باید عطر و بوی اندیشه اسلامی به خود بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد که هر کس وارد آن می‌شود، از همان ابتدا مشامش به این بوی دلنواز عطرآگین شود».


این سخنان سروش است هنگامی که قصد داشتند در دانشگاه‌ انقلاب فرهنگی کنند.


سروش سال‌ها بعد در توضیح این سخنانش گفته: «... وقتی که من آن سخنان را نزدیک به ۳۰ پیش گفتم، متوجه شدم که برداشت ما از اسلام و اصلا درک معنای کلمه اسلام نزد ما و نزد کسانی که متولیان امور بودند،  فرق بسیار دارد».


نصرالله پورجوادی، پژوهشگر فلسفه، عرفان و زبان فارسی در گفت‌وگویی که با مجله «مهرنامه» داشته است، درباره نقش سروش در ماجرای انقلاب فرهنگی گفته است: «جالب است بدانید که این درس معارف اسلامی که توسط دکتر حدادعادل به صورت اختیاری در دانشگاه صنعتی تدریس می‌شد، همان درسی بود که با تغییراتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای تدریس در دانشگاه‌های کشور به صورت اجباری در نظر گرفته شد.


در این میان نقش دکتر حدادعادل و دکتر عبدالکریم سروش در اجباری‌کردن این دروس از همه بیشتر بود. من چندین بار به آنها این را تذکر دادم که نمی‌توان این درس را به صورت اجباری ارائه داد. هنگامی که پیش از انقلاب و در دانشگاه صنعتی آریامهر که در هر سال قریب به دو هزار دانشجو می‌پذیرفت، می‌خواستیم یک درس اجباری ارائه دهیم، در صورت اختصاص یک کلاس به 50 نفر، نیاز به ۴۰ استاد داشتیم و به دلیل نداشتن این تعداد استاد از ارائه واحد اجباری اجتناب می‌کردیم. من همین تجربه را برای حدادعادل و سروش بیان کردم و به آنها گفتم که شما نمی‌توانید استاد مناسب برای همه کلاس‌های معارف اسلامی در دانشگاه‌های سراسر کشور پیدا کنید. اما آنها نپذیرفتند و دیدید که این طرح به چه سرنوشتی دچار شد. بعدها به دلیل کمبود استاد از طلبه‌های حوزه علمیه برای تدریس معارف اسلامی در دانشگاه استفاده شد که این طرح هم به دلیل عدم آشنایی طلبه‌ها با فضای دانشگاه و روحیات دانشجویان شکست خورد...».


روایت پورجوادی


پورجوادی که ارتباطاتی با شورای انقلاب فرهنگی داشته، در این‌باره  در همین گفت‌وگو درباره نقش خود گفته است: «تنها ارتباط من با وقایع انقلاب فرهنگی معطوف به راه‌اندازی مرکز نشر دانشگاهی در سال ۱۳۵۹ بود که به اصرار دکتر سروش انجام گرفت. این مرکز وظیفه داشت تا در ایام تعطیلی دانشگاه‌ها و بی‌کاری استادان، کتب دانشگاهی منطبق با فضای دانشگاه پس از بازگشایی را تهیه کند، بسیاری از استادانی که بی‌کار بودند و حقوقی دریافت نمی‌کردند، در مرکز نشر دانشگاهی به کار گرفته شدند. بیش از پنج هزار حکم برای استادان دانشگاه امضا کردم تا مشغول به تألیف و تحقیق و ترجمه کتاب دانشگاهی شوند». 


پاک‌سازی در دانشگاه‌ها


در جریان انقلاب فرهنگی مسئله‌ای با عنوان پاک‌سازی یا تصفیه مطرح می‌شود. عباس سلیمی‌نمین در همان میزگردی که شرح آن در بالا آمد، درباره موضوع پاک‌سازی گفته است: «درست است که بسیاری از این افراد از نظر علمی در مراتب بالایی قرار داشتند، اما در وابستگی ایشان نمی‌توان تردید کرد، مثلا امروز یک برداشت تبلیغاتی درباره فروغی هست که می‌گوید اگر فروغی نبود کشور تجزیه می‌شد. در حالی که فروغی یک عالم وابسته بود. اینکه کسی عالم باشد، باعث نمی‌شود که او را پاک بدانیم».


این از نوع نگاه حاکم در جریان انقلاب فرهنگی بوده است.


عباس عبدی در این‌باره در آن نشست با دیدگاهی که نزدیک به دیدگاه سلیمی‌نمین است، گفته: «مسئله اصلی و اولیه، انقلاب فرهنگی نبود بلکه خود انقلاب بود. اینکه خیال کنیم حالا که انقلاب شده می‌توانیم حساب‌شده کار کنیم، توهم است. وقتی شما انقلاب کنید، دیگر شمایی وجود ندارد، بلکه موجی پدید می‌آید که شما را با خود می‌برد، مثلا ما در دانشگاه پلی‌تکنیک ۶۰ نیروی مذهبی بودیم که فعالیت می‌کردیم. آقای میردامادی هم در رأس نیروهای مذهبی بود. رئیس دانشگاه در آن زمان دکتر شفیقی استاد باسواد معدن بود که در سیستم دفتر فرح بود، اما انسان خوش‌فکر و خوش‌تیپی بود... اما وقتی انقلاب شد، همین آدم را چپی‌ها تحمل نکردند و با وجود اصرار ما دانشجویان مذهبی گفتند باید اخراج شود و در نهایت نیز اخراج شد و به سوئیس رفت و همان‌جا درگذشت». او با اشاره با استادانی که حذف شدند، گفته است: «تمام این اسامی اول انقلاب یا چپی بودند یا مجاهد. به هر حال، استاد دانشگاه نباید از گروه‌های سیاسی حمایت کند. فردی که استاد حقوق بود، نباید از مجاهدین خلق حمایت می‌کرد؛ بنابراین مسئله اول و اصلی انقلاب بود...».


ماجرای معین و گزینش


مصطفی معین، وزیر علوم دولت اصلاحات، از اعضای هسته گزینش بوده است.


او در گفت‌وگویی که با مجله آسمان داشته است، به توضیح نقش خود پرداخته و گفته است: «در ارتباط با مسئولیت گزینش هم بحث‌های زیادی مطرح شد. من را پیشنهاد کردند که نمی‌پذیرفتم و تقریبا دو ماه طول کشید... اعضای اولیه هیئت مرکزی گزینش دانشجو سه نفر بودند. آقایان محفوظی و مهندس واعظ‌زاده (دکتر واعظ‌زاده فعلی) و من بودیم. من به عنوان دبیر هیئت مسئولیت داشتم. این حکم توسط رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی صادر شد. حکم همه نهادهای وابسته و نهادهایی که بینابینی بودند، توسط رئیس شورا صادر می‌شد؛ نهادهایی مثل گزینش دانشجو، گزینش استاد، جهاد دانشگاهی، شورای عالی برنامه‌ریزی، مرکز نشر.


در زمینه گزینش استاد، اولین دبیر را به خاطر ندارم ولی در مراحل بعد به عنوان دبیر هیئت مرکزی گزینش استاد نیز انتخاب شدم. در زمینه گزینش دانشجو طبیعی بود که هسته‌های اولیه و ثانویه وجود داشته باشد. افرادی که در هسته‌های اولیه رد می‌شدند، در هسته‌های ثانویه یک بار دیگر کنترل می‌شدند و دلایل در هیئت مرکزی گزینش دانشجو بررسی می‌شد منتها اعتقاد داشتم که هیچ چیزی را به صورت کلی نباید پذیرفت، چون فرد دو مرحله را گذرانده بگوییم این دیگر مردود است... باز هم نمی‌توان قسم خورد که هیچ حقی تضییع نشده، به هر حال گزینش باید انجام می‌شد... در مراحل بعدی پیشنهاد تعدیل ضوابط گزینش و حذف تحقیق محلی را به شورا پیشنهاد دادیم که به تصویب رسید».


نظر هاشمی‌رفسنجانی


انقلاب فرهنگی که با تعطیلی دانشگاه‌ها همراه شد، اکنون در تشکیلاتی با عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی طی طریق می‌کند که پرداختن به آن مجال دیگری می‌خواهد. مرحوم هاشمی‌رفسنجانی قبل از مرگ خود به تاریخ خرداد سال 95 در یکی از مراسم‌های مرتبط با دانشگاه آزاد گریزی به بحث انقلاب فرهنگی زده و گفته بود: «... ما به نام علم و قرآن و خدا انقلاب کردیم، اما دانشگاه‌ها تعطیل شد».


منبع: روزنامه شرق، شنبه 31 فروردین 98


1194

. انتهای پیام /*
 

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

دانشگاه تبریز برگزار می کند:

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

2 از 4

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

3 از 4

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

دانشکده نفت برگزار می کند:

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

4 از 4

تازه ترين مطالب