web
stats
ایده ایران
en کد مطلب: 61260 | تاریخ مطلب: 1398/02/03
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

ایده ایران

مگر می توان ایرانی بود و درباره ایده ایران حس و درک روشنی نداشت؟ ایده ای که موجب حفظ همبستگی ملی، تشکیل سرمایه، امید و استقرار نظم اجتماعی و تعلق مان به ایران با توجه به ساختار متنوع قومی مان شود. آنچه امنیت ایران را با توجه به نزاع های پیرامون مان تضمین می کند، داشتن ایده روشنی از ایران است که متضمن یک رؤیای ملی نیز باشد. ایده ملت- دولت و نظمِ برخاسته از آن، بازگو کننده قرارداد اجتماعی نو و پدیدار دولت مدرن است.

ایده ایران

مگر می‌توان ایرانی بود و درباره ایده ایران حس و درک روشنی نداشت؟ ایده‌ای که موجب حفظ همبستگی ملی، تشکیل سرمایه، امید و استقرار نظم اجتماعی و تعلق‌مان به ایران با توجه به ساختار متنوع قومی‌مان شود.


آنچه امنیت ایران را با توجه به نزاع‌های پیرامون‌مان تضمین می‌کند، داشتن ایده روشنی از ایران است که متضمن یک رؤیای ملی نیز باشد. ایده ملت- دولت و نظمِ برخاسته از آن، بازگو‌کننده قرارداد اجتماعی نو و پدیدار دولت مدرن است.


درعین‌حال، این ایده در هر جامعه‌ای شکل ویژه خود را یافته و به ضرورت در تمام جهان صورت یکسانی ندارد. فراتر آنکه ما با این پرسش روبه‌رو هستیم که آیا ایده ملت و پدیده دولت-ملت قراردادهای اجتماعی نوبنیانی هستند که در یک لحظه تاریخی و مکانی معین، بریده از تاریخ و پیشینه موضوع، از سوی مردمان ساکن سرزمینی با مرزهای مشخص پذیرفته شده‌اند؟ یا آنکه پدیده‌هایی تاریخی هستند که تنها بیانگر برشی از تاریخ یک ملت هستند؟ این پرسش درباره ملت ایران که ملتی تاریخی است، به ‌صورت جدی‌تری مطرح است.‌تمام تلاشم این است که مسئله ایده ایران را صورت‌بندی کنم.


 به گمانم، مفهومِ ایران به‌مثابه یک پدیدار، پیچیده‌ترین موضوعی است که ملت ایران پس از مشروطه با آن دست‌به‌گریبان بوده ‌است. حقیقت آن است که زوالِ اخلاق، فروکاستن سرمایه اجتماعی، روند نزولی تولید ثروت در کشور، بی‌ثباتی بازار، بی‌تعادلی منطقه‌ای و فقیرشدن مستمر مناطق دور از مرکز، شهرنشینی سریع و بی‌سامان، چالش کاهش قابلیت زندگی و مانع‌های حرکت و جابه‌جایی در سکونتگاه‌ها و بین آنها، مسئله امنیت ملی و بین‌المللی، تغییر اقلیم، بحران آب و مدیریت بحران و مسئله‌های دیگری از این دست همه نشان از وضعیت امتناع از سیاست‌ورزی و ضعف توان حل مسئله در ایران دارند.


درست است که راهکار هریک از مسئله‌های پیش‌گفته را باید در قالب دانش و تجربه همان موضوع جست؛ اما هیچ‌کدام نمی‌تواند مستقل از فهم درست از مسئله ایران و موقعیت آن در درونِ حوزه تمدنی و جهان باشد؛ بنابراین راهکار مؤثر، طرح چارچوبی کلی برای ایده ایران است که در زیرِ آن بتوان مسئله‌های تخصصی پیش‌گفته را صورت‌بندی کرد و در نهایت به سیاست درست، مؤثر و روشن رسید. می‌دانم که طرح این مسئله خود پر از چالش است؛ ولی روشنگری نیز چیزی جز طرح این‌گونه مسئله‌های بنیادی و پذیرش مخاطرات همراه با آن نیست. بر این باورم که هرگونه حرکت اصلاحی در ایران، لاجرم باید مبتنی بر درک عمیق ایده ایران باشد.


در ادامه این متن، در‌این‌باره بیشتر توضیح داده خواهد شد. یک رویکرد رایج در جهان سیاست این است که ایده ملت مفهومی مدرن است و ساخته قدرت است. ملی‌گرایی، وفاداری به سرزمین و حس تعلق ملی نیز چیزی جز یک پروژه ملت‌سازی نیست. نگارنده بر این باور است که تنها ملت بی‌تاریخ می‌تواند به‌عنوان یک پروژه از سوی قدرت تعریف ‌شده و به ‌موجب یک قرارداد آفریده شود. البته چنین آفریده‌ای ناپایدار و سست‌بنیان است و هر لحظه ممکن است در معرض فروپاشی و تجزیه ‌باشد؛ مگر آنکه در ادامه چرخه حیات خود بتواند ریشه‌هایی پابرجا بدواند. دست‌کم درباره ایران، با سابقه طولانی چندهزار‌ساله، بریدن از تاریخ و تعریف ایده جدیدی که تنها بر قراردادی جدید استوار یا بر یک ایدئولوژی بنیان‌یافته باشد، نه ممکن، نه سودمند و نه کارآمد است.


بی‌گمان ایده دولت ملی یک قرارداد اجتماعی جدید است؛ ولی به صورت اصلاحیه‌ای بر قراردادهای اجتماعی پیشین ایران قابل بررسی است و نه قراردادی که روز صفر آن امروز باشد؛ چرا‌که رهایی از عنصر زمان و مکان امکان‌پذیر نیست.


 این دو، عناصری هستند که بر موجودیت ما به‌عنوان ایرانی و بر قراردادهای اجتماعی ما احاطه دارند و هر لحظه در زندگی روزمره ما و در ساحت‌های مختلف حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حضور دارند.


در وضعیت کنونی، ناکامی در ساخت‌یابی جدید تحت تأثیر نیروهای کنشگر تجدد، هویت ایرانی را میان تجدد، امت اسلامی و ناسیونالیسم در وضعیت شناور درآورده ‌است. همین امر سبب شده که امکان ایجاد نظم در جامعه با چالش‌هایی روبه‌رو شود. سیاست‌گذاری تا حد زیادی در وضعیت امتناع قرار گرفته؛ چرا‌که وضعِ هر قرارداد اجتماعی با تکیه بر هریک از جنبه‌های حیثیتی ایران، با دو جنبه دیگر در تعارض قرار می‌گیرد. تجربه تاریخی پس از مشروطه به ما می‌آموزد که تکیه بر نیروی تجدد به‌تنهایی کارایی لازم برای ایجاد نظمِ جدید را ندارد.


در 150 سال گذشته دو قرارداد اجتماعی در ایران با عنوان قانون‌های اساسی مشروطه و متمم آن و جمهوری اسلامی و اصلاحیه آن انعقاد یافتند. البته هر دو، اتفاق پُرارزشی بودند و نباید آنها را دست‌کم گرفت. با‌وجود‌این در عمل هر دو قرارداد امکان تنفیذ و اجرای درست نیافتند. باید از این دو تجربه تاریخی که بسیار هم پرهزینه بودند، درسی جمعی گرفت. آموخته من این است که هر دو قرارداد پیش از بحث و بررسی درباره ایده ایران در وضعیت حاضر برساخته شدند؛ بنابراین شرایط عمومی و خصوصی قرارداد به‌خوبی در آنها لحاظ نشد و در عمل، کاستی‌های آنها رخ‌نمون شد. البته اینها پربهاترین سندهایی هستند که در اختیار ملت ایران قرار دارند. نمی‌توان و نباید آنها را به یک‌‌سو گذاشت؛ بلکه باید در آنها تأمل کرد و بر‌اساسِ ایده ایران در عصر حاضر در آنها بازاندیشی کرد.


رویکرد تاریخی- تمدنی به نظم و امنیت اجتماعی می‌تواند شکل‌دهنده ایده ایرانِ امروزین باشد. ایده‌ای که بر فراز زمان و مکان هر لحظه امکان ساخت‌یابی جدید دارد. نگاهِ تمدنی به زندگی جمعی به مفهوم بهره‌مندی از معرفت انباشته‌شده و آموزه‌های برقراری نظم و امنیت اجتماعی مردمانی متشکل از قوم‌ها، گروه‌ها، زبان‌ها و ادیان و مذاهب مختلف در پهنه گسترده‌ای از گیتی بر فراز یک تاریخ طولانی است. همه تمدن‌های جهان؛ به‌استثنای چین فراتر از مرزهای ملی هستند.


درعینِ‌حال تجربه زیست مشترک ملت‌ها، همبستگی و پیوندهای استواری را بین آنها برقرار کرده است؛ ازاین‌رو این رویکرد ضامن صلح پایدار و همکاری مشترک در تمام حوزه‌های زیست انسانی بینِ ملت‌های درون تمدن و بیرون آن است.


دولتِ ملی مدرن به‌مثابه یک قرارداد اجتماعی با تمام دستاوردهایی که دارد، بستری برای رشد ناسیونالیسم رُمانتیک است، به‌ویژه که اگر به‌صورت پروژه از سوی حاکمیت برای اجرای قرارداد پی ‌گرفته شود. همچنان‌که در دروان پهلوی اول در ایران عمل شد یا پان‌ترکیسم که دستور کار ترکیه آتاترک بود یا تکیه بر قومیت عربی که آرمان جمال عبدالناصر را شکل می‌داد. رویکرد تمدنی و بازخوانی هویت تاریخی ایرانیان، ما را از ملی‌گرایی و ناسیونالیسم و اصرار بر فزونی‌دادن به برساخت‌های غیرخودی برای استقرار دولت ملی بی‌نیاز می‌کند، چراکه تمدن ایران‌شهری واجد تمام مؤلفه‌های مثبت هویت‌بخشی و تقسیم‌بندی‌های درونی خود است. به عبارت دیگر برای تعریف هویت ایرانی یا ما و دیگران نیازی به تنگ‌کردن دایره دوستان ندارد، چراکه دامنه فراگیری خودی آن بسیار گسترده ‌است.


این روزها که جهان بر اثر انقلاب فناوری ارتباطات و اطلاعات با شکل‌گیری پدیدارهایی با مقیاس‌هایی بزرگ‌تر از اندازه دولت- ملت روبه‌رو است، رویکرد تمدنی بستری طبیعی و تاریخی برای شکل‌دهی مشروع نهادها، سازمان‌ها، بنگاه‌ها و همکاری‌های فراملی بین‌دولتی و بین نهادهای مدنی و خصوصی فراهم می‌آورد. اندیشه تمدنی ایران‌شهری بر پایه به‌ رسمیت‌شناختن و پذیرش عمومی تیره‌های گوناگون تفاوت‌‌ها در درون و پیرامون مرزهاست. نبود مرزهای رسمی، متصلب و کنترل‌شده در تعریف تمدنی، حرکت در درون حوزه تمدنی را آسان و در‌ها را برای ورود و پیوستن تیره‌های مختلف جدید به حوزه‌های تمدنی باز می‌گذارد.


در این رویکرد، ضرورتی برای غیرسازی تصنعی باه هدف شناخت خودی وجود ندارد.


حاکمیت قانون که برترین ره‌آورد تجدد است، بر اندیشه فلسفی نو و بر ارزش‌های اخلاقی بنیادینی استوار است که امکان فراگیری جهانی آن را فرآورده‌اند. بی‌گمان بدون تأمل در بنیان‌های فلسفه و اخلاق ایرانی، یافتن راه برون‌رفت از تعارض‌های حاکم بر فضای ذهنی و نظم سیاسی و اجتماعی ایران وجود ندارد. ایده‌ای که در این رویکرد پی‌گرفته می‌شود، بر گزاره‌های زیر و سایر گزاره‌هایی که این نظام اندیشه‌ای را تکمیل می‌کنند، استوار است:


۱- ارتباط وثیقی بین حقوق، قانون و اخلاق وجود دارد. ۲- حاکمیت قانون در ایران دچار ناکامی است. ۳- امکان مهار قدرت توسط قاعده ملت و در چارچوب قانون با چالش روبه‌رو است، در عین‌حال ‌که برای مهار قدرت چاره‌ای جز توسل به قانون وجود ندارد. ۴- آنچه می‌تواند قدرت را مجاب به تبعیت از قانون کند وجود نهادهای مدنی مستقل و روی‌برنتافتن از قانون در همه شرایط است.


 ۵- وجود نهادهای مدنی مستقل خود وابسته به باور ملی به نظریه بنیادین حاکمیت ملی و ضرورت استقرارِ دولت مدرن است. 6- حاکمیت ملی برساخته قرارداد اجتماعی مدرن و نهاد شهروند ذی‌حق و مسئول است. استقرار و مراقبت از نهادهایی مانند آزادی فردی، برابری، حق مالکیت و تعهد به اخلاق عمومی است که امکانِ ارتقای رعیت به شهروند و تأمین سرمایه و امید اجتماعی برای جاری‌شدن قرارداد اجتماعی حاکمیت ملی را فراهم می‌آورند.


گزاره‌های پیش‌گفته به مفهوم تغییر انگاره کلی در نظام معرفتی و ارزش‌های بنیادین اخلاقی در حوزه عمومی و عامل‌های شکل‌دهنده نظمِ اجتماعی، سیاست‌ و قدرت در نزد ایرانیان است؛ اما این ضرورتا به‌مفهوم گسست از گذشته نیست. این قلم بر این باور است که تمدنی که امکان نقد تیز خود از درون را نداشته باشد، تابِ رویارویی با جریان‌های مؤثر و تغییردهنده بیرونی را ندارد. بی‌گمان باید در اندیشه تعریف و بازتولید یک دوره جدید از درک مفهوم نظم، سیاست و قدرت در ایران، در چارچوب تمدن ایرانی و دستاوردهای قانون اساسی مشروطه و جمهوری اسلامی بود که قابل تمییز و تشخیص از گذشته باشد. به‌هرروی باید نسبت آن با باورهای تاریخی در زمان کنونی روشن باشد وگرنه بی‌درنگ به تعارض می‌انجامد. همچنان‌که به‌دلیل بی‌توجهی به این ارتباط‌ها، در وضعیت حاضر در تعارض زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم.


کم‌توجهی به ایده ایران و نیافتن راهی برای خروج از تعارض سبب شده که ایران سرزمین پروژه‌های نیمه‌تمام باشد. در این ارتباط می‌توان به نمونه‌هایی مانند مشروطه نیمه‌تمام، مدرنیته نیمه‌تمام، نهضت ملی نیمه‌تمام و حاکمیتِ قانون نیمه‌تمام و پروژه‌های دیگری از این دست اشاره کرد. در این فضا، مبرم‌ترین وظیفه روشنفکری بازگشت انتقادی به خویش است.


هرگونه همرنگی اندیشه‌نشده با جهان ما را یک گام به لبِ پرتگاه نزدیک‌تر می‌کند و هرگونه اصرار و تأکید غیرانتقادی بر گذشته، بر فاصله ما از جهان می‌افزاید و ما را دچار جمود و شکستِ سخت‌تر می‌کند. چاره‌ای نداریم که در ریشه‌یابی مشکل به پایین‌ترین لایه‌ها توجه کنیم. باید شیوه تفکر و سبک بودنمان را در نسبت با خرد ناب بازخوانی کنیم.


از: عباس آخوندی


منبع: روزنامه شرق، دوشنبه 2 اردیبهشت 1398


1497


 

. انتهای پیام /*
 

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

دانشگاه تبریز برگزار می کند:

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

2 از 4

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

3 از 4

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

دانشکده نفت برگزار می کند:

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

4 از 4

تازه ترين مطالب