web
stats
سنت سیاست نامه نویسی در ایران
en کد مطلب: 61348 | تاریخ مطلب: 1398/02/04
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

به مناسبت روز سعدی

سنت سیاست نامه نویسی در ایران

سیاست نامه نویسی در تبار خود برای ایرانیان هیچگاه نتوانسته است از مرزهای وعظ و تحذیر و زنهار بگذرد و به همین سبب همواره در محاط قصه واری و ادب ورزی محصور بوده است.اما ایرانیان پس از حمله اعراب به سرزمین خود هماره برای نایل آمدن به یک نظام اداری و سیاسی، سیاست نامه نویسی را در ورطه هولناک قصه نویسی و وعظ و تنذیر سوق داده اند و بیان آرمان بزرگ «شهریاری ایرانی» را تباری ادبی و قصوی بخشیده اند.

سنت سیاست نامه نویسی در ایران

سیاست‌نامه‌نویسی در تبار خود برای ایرانیان هیچگاه نتوانسته است از مرزهای وعظ و تحذیر و زنهار بگذرد و به همین سبب همواره در محاط قصه‌واری و ادب‌ورزی محصور بوده است.


اگر در این نحوه از نوشتن در باب سیاست و حکومت‌گری غور شود، ریشه‌های آن شاید در اقلیم آل ‌ساسان یافت شود. آنجا که حکمت‌های بزرگمهر، مینوی خرد، جاودان خرد، نامه تنسر به پادشاه طبرستان و کارنامه اردشیر بابکان به نگارش درآمده است.اما ایرانیان پس از حمله اعراب به سرزمین خود هماره برای نایل آمدن به یک نظام اداری و سیاسی، سیاست‌نامه‌نویسی را در ورطه هولناک قصه‌نویسی و وعظ و تنذیر سوق داده‌اند و بیان آرمان بزرگ «شهریاری ایرانی» را تباری ادبی و قصوی بخشیده‌اند.


البته حتی همین شیوه از سیاست‌نامه‌نویسی هم در بارگاه خلفای عرب موجب عذاب شده است و چه بسا در نوشته‌های ابن مقفع از این نوع نوشته‌ها بوده که به بدترین عذاب‌ها دچار شد و در آتش یا مذاب سوزانده شد.


اگر کلیله و دمنه او نوعی سیاست‌نامه‌نویسی نباشد پس چه می‌تواند بود؟ انتظام و در رشته کشیدن حکایه‌ها در سبک ایرانی- هندی تنها آغوش پرمهری بود که اندیشه آرمان‌خواهی ایرانی که نوع شهریاری خاص خود را می‌طلبید، می‌توانست حکایت زاد و رود خود را در آینه آن بنمایاند و داستان‌های پادشاهان این دیار را به نقل بنشیند.


حکایات بی‌شماری می‌توان یافت که نشانه مجلس کردن‌ها و نقل آوردن‌ روزگاران از کف رفته و به توفان بلا دچار آمده را در خود مخفی کرده‌اند. از این بابت است که هیوبرت دارک در مقدمه «سیرالملوک» یا همان «سیاست‌نامه» خواجه‌نظام‌الملک طوسی وقتی می‌خواهد از کتاب‌هایی نام ببرد که در جوف مطالب آن به سیاست‌نامه‌نویسی یا سیرالملوک یادی رفته است، جوامع‌الحکایات محمد عوفی را نیز به شمار می‌آورد و چهارگانه نصیحه‌الملوک غزالی، تاریخ طبرستان ابن اسفندیار و تاریخ گزیده حمدالله مستوفی قزوینی را با این کتاب تکمیل می‌کند.


به راستی قصه‌هایی که در کتب قصه‌گو بر جای مانده است همان روح مطالبه شهریاری ایرانی را با ظرایف خاصی به بیان می‌نشیند و ماجراها را چندان لطیف و اندرزگویانه عرضه می‌دارد که نتایج حاصل از آن تکان‌دهنده است.


در جلد دوم همین جوامع‌الحکایات- به عنوان مثال- داستان‌ نامه‌نگاری حضرت رسول(ص) با خسروپرویز نمونه‌ای خواندنی را پیش چشم می‌آورد و آن ماجرا که باذان امیر منصوب خسروپرویز نامه خسرو را به رسول می‌رساند سپس خبر کشته شدن خسروپرویز به دست پور او.


در آن داستان سطرهای پایانی نتیجه‌ای را در پیش می‌آورد که نشان از خدمت باذان نیست بلکه عقاب فرمان‌نابری از سلطان ایرانی را خاطرنشان می‌کند:


 «چون صدق کلام پیامبر علیه‌السلام بر باذان ظاهر شد و پیش از این میلی داشت، گفت:


 «این آخر دولت عجم است و اول دولت عرب و من از این هر دو بی‌نصیب خواهم بود» و چنان شد که او گفت و بر دست شخصی که دعوی پیغمبری می‌کرد، کشته شد» (جوامع‌الحکایات، نشر دانشگاه تهران جلد 2 ص 238)


اما این طرز از نگارش در سیاست‌نامه‌نویسی نابسنده است. قصه تا جایی سخن راندن در گستره علم سیاست را داراست. پیش از عوفی و عوفی‌ها، بدیع‌الزمان همدانی از دامن قصه‌گویی ایرانی و عربی شیوه‌ای از نگارش را بدعت می‌آورد که در برابر مجلس کردن- مقامه‌گویی یا ایستاده سخن راندن را ابداع می‌کند.


در مقامه‌نویسی مقامات بدیع‌الزمان همدانی در هر مقامه‌ای می‌توان وضع شهرها، نحوه زندگی مردمان، چگونگی حکومت راندن بر آنان، عدل یا ظلم و غیر آن را ملاحظه کرد. خورده- نوول‌های بدیع‌الزمان همدانی از ژرف‌ترین لایه‌های زندگی مردم و ساختار حکومت‌گری بر مردمان را می‌توان آموخت. ترکیبی از نثر و نظم، حکایت و اندرز، تبشیر و تحذیر و مانند ‌آن زیبایی و طراوت دوچندانی به سیاق نگارش او افزوده است.


از جمله می‌توانم به المقامه‌الملوکیه او اشاره کنم که دو شخصیت خیالی مقامات بدیع‌الزمان همدانی یعنی عیسی بن هشام و ابوالفتح اسکندری در بیابانی در یمن به هم می‌رسند و از خصایل پادشاهان روزگار سخن می‌گویند. آنجا ابوالفتح از پادشاهی خیالی که بسیار می‌بخشد و مهربان است، داد سخن در می‌دهد و با ترکیبی از نثر و شعر آرمان خود را واگویه می‌کند.


 - شیخ اجل سعدی در گلستان خود به طور اخص و در بوستانش به طور مضمونی همین روند قصه‌واری ترکیبی را به کار می‌بندد. او نخست بوستان را قلمی کرده است سپس در گلستان همان مضامین را با طرزی متجددانه به کار بسته است. سیاستنامه‌نویسی سعدی در بوستان باب اول، در گلستان نیز باب اول و در نوشته‌ای به نثر ذیل نام «نصیحه‌الملوک» منتشر و گسترش یافته است.


 اما گوهر کلام سعدی در گلستان خودنمایی می‌کند. آنجا که مقامه‌نویسی بدیع‌الزمان همدانی و قصه‌گویی بازمانده از روح آرمانخواه و فرجام‌طلب ایرانی درهم تنیده می‌شوند و حکایات منثور و منظومی را به ارمغان می‌آورند. در فحوای کلام سعدی دو چیز مدام در حال نزاع‌اند: آیا سیاست اخلاقی است، یا اخلاق سیاست نمی‌تواند اخلاق را زیور گیرد و خود جامه‌ای جدایافته است؟ در سعدی مدام این تنازع را که «اخلاق سیاست آیا امری اخلاقی است؟» می‌توان دید.


با این همه سعدی از روح ایرانی «رندی» بی‌بهره نیست. این روح رهایی‌بخش همان است که در مقامات بدیع‌الزمان نیز توسط ابوالفتح اسکندری مدام به کار گرفته می‌شود. برای آنکه نظام سلطانی حاکم بر ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمانه را بتوان به بند عقل و درایت کشید و از جور سلطانی به انصاف و راحتی رسید جز وعظ و تحذیر و تنبیه، «رندی» نیز ضرورت زیست است.


در روزگارانی که نه عقل بر نظام ملوک‌الطوایفی سیطره دارد و نه شرع، بزرگان را پابند می‌کند، حکایت گلستان پا به پای توصیه به عقل و شرع و انصاف به رندی نیز راهی می‌برد:


«یکی از بندگان عمرولیث گریخته بود، کسان در عقب‌اش برفتند و بازآوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن‌اش کرد تا دگر بندگان چنین حرکت روا ندارند. «بنده پیش عمرو نماز برد و گفت:


هر چه رود بر سرم‌ گر تو پسندی رواست


بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست»


اما به موجب آنکه پرورده نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار باشی. اگر بی‌گمان بنده را بخواهی کشت به تأویل شرعی بکش تا مأخوذ نباشی. ملک گفت تأویل چگونه کنم؟ گفت اجازت فرمای تا من وزیر را بکشم آنگه مرا به قصاص وی بفرمای کشتن تا به حق کشته باشی. ملک بخندید، وزیر را گفت: چه مصلحت می‌بینی؟ گفت: ‌ای خداوند به صدقه گور پدرت این شوخ دیده را بگذار تا مرا هم در بلا نیفکند. گناه از من است که قول حکما معتبر نداشته‌ام که:


«چه کردی با کلوخ‌انداز پیکار


سر خود را به نادانی شکستی


چو تیر انداختی در روی دشمن


حذر کن کاندر آماجش نشستی»


سعدی در روزگاری می‌زیست که سرزمین‌های ایرانی و اسلامی دچار دولت‌های کوچک و کوتاه‌مدت شده بودند. نزاع برای تثبیت مرزها و حریم‌ها از یک سو و از جانب دیگر مناقشه برای کسب قدرت در درون خاندان‌های امرا پریشان احوالی را بر ممالک ایرانی تحمیل کرده بود. دولت‌های حارب در متنازع فیه یعنی سرزمین گسترده ایرانی، آرمان یک دولت واحد را منهدم کرده بودند و آرزوی هر روشن‌اندیشی می‌توانست یوتوپیای عتیق دولت‌های ساسانی به علاوه مدینه فاضله‌ای در آینده که در آن عدالت، انصاف و پکپارچگی ملی است، باشد.


با این اوصاف ادیبان و فیلسوفان در این ادوار از بیان عریان مواضع خود احتراز جسته‌اند و به شیوه‌هایی ادیبانه و پر استعاره سخن به میان آورده‌اند. سعدی نیز از این قاعده مستثنی نبود و او نیز از پرتو دانایی‌ها و خردمندی‌های خود به نحوی ادیبانه و پر هنر صورتگر چین آرمان‌های خود شده است.


چه آنجا که همچون قدمای فلسفه یونان خردمندان را برتر از ملوک می‌نشاند:


 «علما و ائمه دین را عزت دارد و حرمت و زبردست همگان نشاند و به استصواب رای ایشان حکم راند تا مطیع شریعت باشد، نه شریعت مطیع سلطنت.»(نصیحه‌الملوک)


 چه آنجا که همگان را در برابر قانون شرع مستحق برابری می‌شناسد:


 «پادشه صاحب نظر باید در استحقاق همگان به تأمل نظر فرماید.»(نصیحه‌الملوک)


 گرچه سعدی مرزهای میان شرع و قانون عرفی را از هم باز نمی‌شناسد و این طبع عقل زمانه اوست و رویه اندیشیدن فرزانگان بر مدار شرع اما در حکایات خویش به درستی وضعیت فارغ از قانون شرع را نیز به تماشا می‌گذارد.


آنچه تاکید اوست، رعایت قانون شرع برای مراعات رعیت است و این آغاز قبول قانون حکمرانی در چشم و دل شیخ اجل است. این در شرایطی است که به قول کاتوزیان «سعدی در گلستان می‌گوید:«افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود.»


این چکیده موقعیت وزیران و درباریان در نظام حکومت سلطنتی است. تفاوت اصلی این نظام و اروپا این بود که هر کسی از هر طبقه و زمینه اجتماعی در این نظام می‌توانست وزیر شود که دومین شخص قدرتمند در کشور حتی قدرتمندتر از شاهزادگان محسوب می‌شد. اما بر اساس همان منطق و همان‌ جامعه‌شناسی هر وزیری هر چند دانا و قدرتمند هم که بود، امکان داشت در چشم به‌ هم‌زدنی سرش را ببازد و گاهی خاندان، طایفه و‌ دار و ندارش نیز به همراه او نابود شود.»(سعدی- نشر نامک ص 150)


 فاجعه آگاهی سعدی است که به او پند می‌دهد که اگر نتوان قانون را مرعی دانست، لااقل ستمکاری را «مرسوم» نباید ساخت:


 «آورده‌اند که نوشروان عادل را در شکارگاهی صیدی کباب کردند و نمک نبود. غلامی را به روستا فرستاد تا نمک آرد. گفت: به قیمت [معادل گران‌تر از نرخ معمول] بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از اینقدر چه خلل زاید؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندک بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرد تا بدین غایت رسید.»


 نکته آخر این مقال می‌تواند حاوی پرسشی اساسی باشد. چرا سیاست‌نامه‌نویسی حکما و ادبا و سیاست‌ورزان ایرانی نتوانست حاصلی فراتر از اندرزنامه‌نویسی به ارمغان آورد؛ چنانکه در غرب همین نوع سیاست‌نامه‌نویسی توانست در شهریار ماکیاولی به نظریه‌ای نوین در باب سیاست‌ورزی پرورده شود؟ اگر سعدی و دیگر سیاست‌نامه‌نویسان ایرانی احیای یکپارچگی ایران را در مخیله خود می‌پروراندند، شهریاری ایرانی را طالب بودند، ماکیاولی هم می‌خواست ویرچو و هنر روم را زنده کند.


اگر سیاست‌نامه‌نویسان ایرانی می‌توانستند برای آینده نیز خیال‌های خود را در نظریه‌هایی قابل اجرا به هم ببافند و از مفهوم تقدیر و مشیت به تقنین و تقریر قانون در واقعیت تغییر مسیر دهند، آنگاه می‌توانستیم فراتر از اندرزنامه‌های بزرگان‌مان صاحب نظریه‌هایی کاربردی در زمینه اداره حکومت و ملت باشیم.


آن روزگار که ماکیاولی به طرح ویرچو و فورتون پرداخت، ایتالیا کشوری یکپارچه نبود(همانطور که در روزگار سعدی نیز ایران کشوری یکپارچه نبود).


میگل وتر در کتاب ماکیاولی می‌نویسد:


«در ایتالیا هیچ دولتی در کار نبود؛ آشوب سیاسی بود و فقدان نظم و انضباط برای مقابله با تجاوز پادشاهی‌های شمالی و بی‌کفایتی شهریاران ایتالیایی. لذا مساله سیاست این بود: چطور از دل هیچ، نظم سیاسی باثباتی بیرون بکشیم و برای آن پایه‌ای بسازیم که بتواند با تکیه بر آن در طول زمان دوام بیاورد؟»(ماکیاولی، نشر ترجمان، ص 58)


 این مساله‌گون بودن مواجهه فرهیختگان و ادبای ما می‌تواند زمینه پرسش‌های ما را به دست چالاک استدلال و نظرورزی بسپارد و این نحوه از پرسیدن را به پاسخ‌هایی مناسب مشکله(problem) اجتماعی و سیاسی مسلح کند و این همان چیزی است که در سیاست‌نامه‌نویسی‌های ایرانی فقدان آن احساس می‌شود و موجب شده است این سیاست‌نامه‌نویسی‌ها از مرزهای اندرزنامه‌نویسی فراتر نرود.


 ایرانیان پس از حمله اعراب به سرزمین خود هماره برای نایل آمدن به یک نظام اداری و سیاسی، سیاست‌نامه‌نویسی را در ورطه هولناک قصه‌نویسی و وعظ و تنذیر سوق داده‌اند و بیان آرمان بزرگ «شهریاری ایرانی» را تباری ادبی و قصوی بخشیده‌اند.


 سیاست‌نامه‌نویسی سعدی در بوستان باب اول، در گلستان نیز باب اول و در نوشته‌ای به نثر ذیل نام «نصیحه‌الملوک» منتشر و گسترش یافته است.


 در فحوای کلام سعدی دو چیز مدام در حال نزاع‌اند: آیا سیاست اخلاقی است، یا اخلاق سیاست نمی‌تواند اخلاق را زیور گیرد و خود جامه‌ای جدایافته است؟ در سعدی مدام این تنازع را که «اخلاق سیاست آیا امری اخلاقی است؟» می‌توان دید.


 در روزگارانی که نه عقل بر نظام ملوک‌الطوایفی سیطره دارد و نه شرع بزرگان را پابند می‌کند، حکایت گلستان پا به پای توصیه به عقل و شرع و انصاف به رندی نیز راهی می‌برد.


 سعدی در روزگاری می‌زیست که سرزمین‌های ایرانی و اسلامی دچار دولت‌های کوچک و کوتاه‌مدت شده بودند. نزاع برای تثبیت مرزها و حریم‌ها از یک سو و از جانب دیگر مناقشه برای کسب قدرت در درون خاندان‌های امرا پریشان احوالی را بر ممالک ایرانی تحمیل کرده بود. دولت‌های حارب در متنازع فیه یعنی سرزمین گسترده ایرانی، آرمان یک دولت واحد را منهدم کرده بودند و آرزوی هر روشن‌اندیشی می‌توانست یوتوپیای عتیق دولت‌های ساسانی به علاوه مدینه فاضله‌ای در آینده که در آن عدالت، انصاف و پکپارچگی ملی باشد.


 گرچه سعدی مرزهای میان شرع و قانون عرفی را از هم باز نمی‌شناسد و این طبع عقل زمانه اوست و رویه اندیشیدن فرزانگان بر مدار شرع اما در حکایات خویش به درستی وضعیت فارغ از قانون شرع را نیز به تماشا می‌گذارد. آنچه تاکید اوست، رعایت قانون شرع برای مراعات رعیت است و این آغاز قبول قانون حکمرانی در چشم و دل شیخ اجل است.


از: مسعود میری


منبع: روزنامه اعتماد، چهارشنبه 4 اردیبهشت 98


1194

. انتهای پیام /*
 

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

دانشگاه تبریز برگزار می کند:

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

2 از 4

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

3 از 4

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

دانشکده نفت برگزار می کند:

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

4 از 4

تازه ترين مطالب