web
stats
در چند دهه اخیر ادبیات ما شکوفا شده است
en کد مطلب: 61377 | تاریخ مطلب: 1398/02/05
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

در چند دهه اخیر ادبیات ما شکوفا شده است

مجموعه داستان «زخم شیر» اگر عناوین شایسته تقدیر در یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد و برگزیدگی در بخش داستان کوتاه دومین دوره جایزه احمد محمود را هم بر پیشانی نداشت، باز هم مجموعه ای قابل تامل بود؛ داستان هایی که با زبردستی در حال و هوای خطه جنوب نگاشته شده اند و مرگ یکی از عناصر مهم هر داستان است.

در چند دهه اخیر ادبیات ما شکوفا شده است

مجموعه داستان «زخم شیر» اگر عناوین شایسته تقدیر در یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌‌احمد و برگزیدگی در بخش داستان کوتاه دومین دوره جایزه احمد محمود را هم بر پیشانی نداشت، باز هم مجموعه‌ای قابل تامل بود؛ داستان‌هایی که با زبردستی در حال و هوای خطه جنوب نگاشته شده‌اند و مرگ یکی از عناصر مهم هر داستان است.



صمد طاهری می‌گوید در وارد کردن این عنصر قصد و تعمدی نداشته و از آن جهت که مرگ بخش بسیار مهمی از زندگی هر فردی است، در داستان‌هایش رخ نمایانده است. آنچه در پی می‌آید، گفت‌وگو با طاهری است درباره مجموعه داستان «زخم شیر»، وضعیت ادبیات داستانی در ایران و رمان تازه او که نشر نیماژ در آستانه نمایشگاه کتاب منتشر کرده است.


 


در داستان‌های مجموعه «زخم شیر» مرگ عنصری اصلی است. علت آن چیست؟


قصد خاصی نداشتم ولی مرگ بخش عمده زندگی هر انسانی است. مرگ در اصل نقطه پایانی بر زندگی است و آن نقطه پایان برای همه مهم است. بعضی‌ها به‌شدت از این نقطه می‌ترسند، بعضی ترس کمتری دارند و عده‌ای هم ممکن است حتی به استقبالش بروند. در هر حال مرگ عنصر مهمی در زندگی هر فردی است و همه بزرگان از قدیم‌الایام به این عنصر فکر می‌کرده‌اند. به‌خصوص افراد از میانسالی بیشتر به این موضوع فکر می‌کنند ولی من تعمد خاصی برای کنار هم گذاشتن این داستان‌ها نداشتم. چون اگر تاریخ نگارش داستان‌ها را هم ببینید، متوجه می‌شوید که این‌ داستان‌ها در بازه‌ای پنج، شش ساله نوشته شده‌اند.


 


جغرافیا در مجموعه داستان شما کاملا مشخص است و از عناصر خطه جنوب در داستان‌های‌تان استفاده کرده‌اید. گاهی گفته می‌شود شاید یکی از علت‌هایی که ما نتوانسته‌ایم ادبیات داستانی ایران را در جهان مطرح کنیم، همین تاکید روی اقلیم است که اجازه نمی‌دهد مخاطب جهانی با آن ارتباط برقرار کند. از طرفی این تاکید روی جغرافیا و بوم، در آثار شاخص جهانی دیگر دیده می‌شود، مانند ادبیات امریکای لاتین یا ادبیات عرب. نظر شما در این خصوص چیست؟


از نظر من این حرف درست نیست. بوم به معنی سرزمین است و زادبوم یعنی سرزمینی که ما در آن ‌زاده شده‌ایم. هر نویسنده‌ای از بوم خودش می‌نویسد. بالزاک هم بومی می‌نوشته است. فالکنر هم از بوم جنوب امریکا داستان‌هایش را روایت می‌کرده. این مساله در مورد کافکا هم صادق است. حالا اگر ما این را در تقابل با داستان‌هایی که اسم‌شان را گذاشته‌اند داستان‌های آپارتمانی، در نظر بگیریم، بله می‌توان واژه بومی را به این داستان‌ها اطلاق کرد.


اما مساله مطرح شدن ادبیات ایران در ادبیات جهان، ارتباطی با بومی نوشتن یا ننوشتن ندارد. هر چیزی برای معرفی به جهان نیاز به پشتیبان دارد. ممکن است شما در خانه خود بهترین تابلوهای نقاشی جهان را بکشید و در انبار خانه بگذارید. طبیعتا این شاهکارها هیچ‌وقت مجال بروز پیدا نمی‌کنند. به عنوان مثال اورهان پاموک اهل ترکیه برنده جایزه نوبل شده است، چون دولت ترکیه از ادبیاتش پشتیبانی می‌کند. این دولت سال‌های متمادی است که در تمام سفارتخانه‌هایش در سراسر دنیا اعلام کرده است که هر کسی از زبان ترکی اثری را به هر زبان دیگری ترجمه کند، مبلغی جایزه به او تعلق می‌گیرد.


این یک مشوق بزرگ است. زبان ترکی از زبان فارسی هم محدودتر است. چون زبانی که در ترکیه وجود دارد با زبان کشورهای ترک‌زبان دیگر کاملا متفاوت است. من دلیل اصلی را در همین مساله می‌بینم چون ما در ادبیات‌مان کارهای خوب و شاخص کم نداریم؛ هم از نسل‌های گذشته و هم از داستان‌نویسان امروز. من واقعا آثار درخشانی در ادبیات کشورمان می‌بینم. درست است که تعدادشان زیاد نیست ولی به هر حال هستند و قابلیت معرفی به جهان را دارند اما از آنها پشتیبانی نمی‌شود.


 


یعنی معتقدید اگر از ادبیات‌مان پشتیبانی شود، آثاری داریم که قابل عرضه به جهان باشند و مورد استقبال قرار بگیرند؟


بله و اتفاقا بعضی آثار نویسندگان ایرانی به نظر من از آثاری که در کشورهای دیگر نوشته شده و در جهان مطرح شده‌اند، شاخص‌ترند. در همین مثالی که پیش‌تر گفتم، اورهان پاموک، درست است که نویسنده کوچکی نیست ولی اگر کتاب‌هایش را بخوانید، می‌بینید آنچنان ننوشته که بگوییم در حد و اندازه پاموک، در ایران نداریم.


 


نمونه خاصی هم از نویسنده‌هایی که نوشته‌های‌شان قابلیت جهانی شدن دارند، در نظرتان هست؟


خیلی زیادند. از نسل اول و دوم می‌توان به کارهای هدایت و ساعدی و بهرام صادقی و گلشیری اشاره کرد. در نسل‌های بعدی هم محمدرضا صفدری، ابوتراب خسروی و... را داریم. واقعا اگر بخواهم اسم ببرم، خیلی زیاد می‌شوند. در بین همین نویسندگان بیست، سی‌ساله و جوان هم من به آثار خیلی خوبی برخورده‌ام. البته که کارهای ضعیف هم در ادبیات ایران هست، همانطور که در ادبیات همه کشورها وجود دارد. اما تعداد نویسندگان و آثار شاخص هم کم نیست.


به عنوان نمونه می‌گویم؛ همه ما ماجرای آن داستان‌نویسی که به استرالیا مهاجرت کرده و در کمپ پناهندگان با کمترین امکانات، رمانش را با اس‌ام‌اس نوشته و فرستاده و توانسته جایزه اول داستان‌نویسی استرالیا را ببرد، شنیده‌ایم. آنها که با این نویسنده تعارف نداشته‌اند. مطمئنا از کشورهای مختلف برای‌شان داستان فرستاده‌اند و حتما رمان او را شایسته دانسته‌اند که به آن جایزه داده‌اند.


 


خطه جنوب ایران نویسندگان ارزشمندی را در دل خود پرورش داده است که اتفاقا در نگارش داستان‌های‌شان از این اقلیم بهره برده‌اند. مساله‌ای که در باقی نقاط ایران آنچنان نمود ندارد. چه چیزی در این اقلیم وجود دارد که به نظر می‌رسد نویسنده‌پرور است؟


خب بعضی از اقلیم‌ها به‌طور طبیعی جذابیت بیشتری دارند. البته این حکم کلی نیست. مثلا آثار گلشیری که یکی از شاخص‌ترین نویسندگان ماست، در اقلیم اصفهان نوشته شده است. ولی این مساله وجود دارد که جذابیت اقلیم اثرگذار است. البته بخش مهم خلاقیت خود نویسنده است. تصویرهای بکر و بدیعی که دولت‌آبادی از منطقه خراسان ارایه می‌کند، باعث می‌شود که آن منطقه جذاب شود. یا ساعدی دو تا داستان بسیار درخشانش در مجموعه داستان واهمه‌های بی‌نام و نشان - گدا و خاکسترنشین‌ها - در بوم جایی مثل قوم اتفاق می‌افتد.


 من نظرم این است که صرف اینکه از کدام بوم بنویسیم، ملاک نیست، ملاک اصلی خلاقیت نویسنده است که بتواند آن بوم را تبدیل به یک جذابیت کند یا نتواند. احمد محمود یا صادق چوبک توانسته‌اند از بوم جنوب بهترین استفاده را ببرند ولی نمی‌توان حکم کلی داد. بله، ممکن است جایی جذابیت بیشتری داشته باشد ولی بحث عمده‌اش برمی‌گردد به خلاقیت خود نویسنده. ما نویسندگان شکست‌خورده جنوبی هم کم نداشته‌ایم. لزوما صرف اینکه بخواهیم از شرجی و نخلستان و دریا اسم ببریم، نمی‌تواند کار شاخص به وجود بیاورد و حرف اول را خلاقیت نویسنده می‌زند.


 


جوایز ادبی سال‌هاست تلاش می‌کنند هم شکل مستقلی به خود بگیرند و هم پرتعدادتر شده‌اند. به نظر شما آیا رابطه‌ای بین جوایزی که به یک کتاب اهدا می‌شود و میزان استقبال مخاطب از آن وجود دارد؟ این جوایز چه تاثیری می‌گذارند؟


از نظر من مهم‌ترین کارکرد این جوایز معرفی کارهای خوب به خواننده است. در طول سال ممکن است پانصد رمان و مجموعه داستان منتشر شود. هیچ خواننده‌ای از نظر مالی و زمانی این امکان را ندارد که همه این آثار را مطالعه کند و می‌خواهد بداند که کارهای شاخص‌تر کدامند. یکی از کارهای عمده‌ای که جوایز می‌کنند این است که حکم تابلوی راهنما را دارند. مثلا خواننده می‌فهمد راهنمای مردن با گیاهان دارویی یا بند محکومین یا فلان مجموعه داستان خوب است. علاوه بر این نسل جوان را هم تشویق می‌کند.


 


درباره رمان تازه‌تان بگویید.


این یک رمان کوتاه و در حدود هشتاد صفحه است به اسم «برگ هیچ درختی» و نشر نیماژ آن را منتشر کرده است. من حدود دو سال روی آن کار کرده‌ام و یک داستان سوررئال دارد؛ چیزی که در مجموعه داستان‌های قبلی‌ام هم خوانندگان به آن برخورده‌اند. فرم سیال است و نه فصل دارد و اگر فصل‌ها را جا‌به‌جا هم بخوانید، مشکلی پیش نمی‌آید. یک راوی در سنین مختلفی ماجرایی را روایت می‌کند که مربوط به خانواده‌هایی است که کسانی را از دست داده‌اند و گورستانی که اینها با کاشتن بذر خارشتر آنجا را تبدیل به خارستان می‌کنند.


* گفت‌وگو با صمد طاهری، نویسنده مجموعه داستان زخم شیر


منبع: روزنامه اعتماد،  پنجشنبه 5 اردیبهشت ۹۸


1043

. انتهای پیام /*
 

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

دانشگاه تبریز برگزار می کند:

ایران و دیوان بین المللی دادگستری

2 از 4

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند:

ایدئولوژی و امر خیالی از لاکان تا آلتوسر

3 از 4

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

دانشکده نفت برگزار می کند:

یکجانبه گرایی و حقوق بین الملل

4 از 4

تازه ترين مطالب